کتاب مدیریت پروژههای بزرگ و کوچک اثر ریچارد لوئک به بررسی دو جنبهى اساسی تکنیکهاى مدیریت پروژه و خیلی از مسائل ضرورى مرتبط به تیمها پرداخته و محتواى آن، برگرفته از مقالات و انتشارات برخط مدرسهى بازرگانى هاروارد و خصوصاً مطالب مربوط به مدیریت پروژه و رهبرى تیم در بخش تربیت مدیران هاروارد است.
به بیان ریچارد لوئک (Richard Luecke) در کتاب مدیریت پروژههای بزرگ و کوچک (projects large and small)، مدیریت پروژه یکى از ابزارهاى مهم مدیریت نوین خصوصاً براى انجام کارهاى بزرگ، منحصر به فرد، و کارهایى که نیازمند مهارتهاى گوناگون هستند، است.
مدیریت پروژه را مىتوان به عنوان تخصیص، ردگیرى و استفاده از منابع به منظور تحقق اهدافى به خصوص در یک محدودهى زمانى، تعریف کرد. این شیوهى مدیریت بر روى فعالیتهاى خاصى از یک پروژه که منجر به ارائهى یک خروجى منحصر به فرد گردد و محدودهى زمانى که شروع و انتهاى آن مشخص باشد، تمرکز دارد. براى مثال، موضوع طراحى یک خودرو سوارى به عنوان یک پروژه، در این چارچوب مىگنجد. خروجى آن مىتواند مشخصات خودروى مورد نظر جهت تولید و عرضهى آن به بازار و زمانى که این مشخصات تکمیل و خودرو جدید وارد مرحلهى تولید شد، پروژه به اتمام مىرسد. مسئولیت وظایف تولید خودرو، بازاریابى، فروش و خدمات پس از فروش این خودرو جدید، به دوایر و ادارات مربوطه واگذار مىشود.
سرعت تغییرات و فشار ناشى از رقابت باعث شده تا بیشتر کارهاى سازمانى در قالب فعالیتهاى پروژهاى تعریف شوند. تغییرات در تکنولوژى و نیازهاى مشتریان باعث گردیده تا انجام کارها از حالت تکرارى بودن خارج و همین امر انجام کارها را به صورتى منحصر به فرد درآورده، موضوعى که از عهدهى اداراتى که عادت به انجام کارها به صورت تکرارى دارند، خارج است. همزمان فشار ناشى از رقابت، شرکتها را وادار به سرعت بخشى به انجام کارها نموده است.
از یک مدیر پروژه انتظار میرود که مفاهیم مبهم موجود در ذهن مدیران ارشد را در قالب یک سیستم قابل اندازهگیری و پاسخگو که طیف وسیعی از دانش، مهارت و منابع را برای تحقق اهداف سازمانی دربرمیگیرد ارائه دهد. لازمه این کار، مجهز بودن مدیر پروژه به مهارتهایی است که در کتاب «مدیریت پروژههای بزرگ و کوچک» تشریح شدهاند.
بیشک مطالعه کتاب حاضر به همه افرادی که در امر مدیریت پروژه تازه کار هستند و یا افرادی که تمایل دارند دانش خود در زمینه مدیریت پروژههای کوچک و بزرگ را به روز کنند، توصیه میشود.
در بخشی از کتاب مدیریت پروژههای بزرگ و کوچک میخوانیم:
یک رهبر پروژه در عین حال باید در انجام کارها خصوصاً در زمینههایى که از نظر توانایى از مزیت برخوردار است، مشارکت داشته باشد. به صورت ایدهآل، این مشارکت مىتواند شامل یک یا دو کار نامطلوب و غیرجذابى که دیگران مایل به انجام نمىباشند، باشد. انجام این کار باعث انتقال این حس مىگردد که رهبر تیم، عضوى از تیم و نه یک رئیس سنتى است.
ویژگىهاى فردى که بتواند بیشترین و یا تمامى مواردى که توضیح داده شد را انجام بدهد، چیست؟ براى شروع کنندگان، رهبر تیم باید قابلیتهاى رهبرى که همهى ما با آنها آشنا هستیم و عبارتند از: توانایى تعیین مسیرى که دیگران از آن تبعیت نمایند، مهارتهاى برقرارى ارتباطى خوب، توانایى ارائه و دریافت باز خورد، و تعیین معیارهایى مناسب براى ارزیابى عملکرد را دارا باشد. علاوه بر اینها، رهبر تیم باید از رفتار مثبتى در جهت کارکرد تیمى و ترجیحا در این زمینه داراى تجربه باشد. آخرین فردى که ممکن است شما براى انجام این کار انتخاب کنید، فردى که اصرار بر انجام امور همانند مدیران سنتى داشته باشد.
رهبر تیم در عین حال باید از اعتبار لازم در میان اعضاءِ تیم برخوردار باشد. این به معنى آن است که از مهارتها، تجربیات و رفتارهاى مناسب براى مواجههى اثر بخش با دیگران، برخوردار باشد. فقدان اعتبار بودن، شرایط را به شدت نا کار آمد و مسخرهآمیز خواهد نمود.
بله




















