کتاب ورطهی مشکی مجموعه سرودههای سرشار از احساس شاعر معاصر مرضیه مضاف است.
در بخشی از کتاب ورطهی مشکی میخوانیم:
دل کند و خودش آه شد افتاد به جانم
جان کندم و دل ماند که خود را برهانم
گفتند که از گریه سبک میشوی اما
سنگین شدم از بس که نداد اشک امانم
رفتی و پس از بوسهی طولانی آخر
سیگار شده آتش نزدیک لبانم
من نقطهی پایان و تو سرخط دوباره
بیربط شدم بر تو و معنای زبانم
وقتی که غبارست شب آینه، باید
تا برق نگاه تو خودم را برسانم
محکم بغلم کرده هوایت که نترسم
آن جا که مرا پس زده از خویش جهانم
بله


















