داستان نثر زیبا و روانی داشت، ب خوبی سبک زندگی سخت در نواحی کوهستانی و روابط اجتماعی جوامع روستایی و مردم کم توقع و قانع این جوامع رو به تصویر کشید، در کل داستان معمولی بود و ارزش خواندن داشت، البته بخشی ک عمو اسحاق به دست جلال نجات پیدا کرد نقطهی عطف داستان بود، همین بخش از داستان به بهترین نکته اشاره میکند " خودباوری را در کودکان تقویت کنیم و آنها را باور کنیم"
از کتابهای خوب برای رده نوجوان. حس صمیمیت و سادگی در داستان و برداشتی زیبا از یه زندگی روستایی در سرمای برف گیر و مواجهه نوجوان داستان با سختیهایی که پیش میاد و پرشی از دوران بچگی به مسئولیت پذیری بزرگسالی. داستانی که برای همه ردهها ارزش خوندن داره.
یک داستان ساده و خوب از هر نظر برای کودکان و نوجوانان (به نظر من ۷ تا ۱۳ ساله، نه اینکه برای بزرگترها بد یا بیخود باشد اما حرف کمتری برای برای گفتن دارد) برای لمس مفاهیمی مثل از دست دادن و احساسهای پس از آن