کتاب فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم: قرائتی نو از آرمانی کهن به قلم توبیاس جی. لانز، اقتصاد را از منظر مسیحیت، کاتولیک و بازنمایی اندیشههایی مورد مطالعه قرار میدهد که دیدگاههای تمامیتخواه را به چالش میکشند.
آموزه کلیسای کاتولیک و نیز عقل سلیم و عقلانیت جمعی متفکرین از آغاز تمدن تاکنون تاکید دارند که اقتصاد باید حول محور وجود انسان و محیط طبیعی ساخته شود. همچنین هدف اقتصاد، هماهنگ کردن ماده با روح است، تا شرایطی ساخته شود که امکان پیشرفت روحانی بیشتر فراهم گردد.
در نهایت اقتصاد باید منتهی به رستگاری شود. اگر اینطور نباشد، اقتصاد ضرورتا انسان را به مسیری متضاد هدایت میکند، چرا که اجتماع، به همان نسبتِ طبیعت فیزیکی از خلاء اعراض دارد. شرایط خطرناک است و تغییر باید خیلی زود رخ دهد.
هدف کتاب فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم (Beyond capitalism & socialism) الهامبخشی به کاتولیکها، همسفرانشان و هر کسی است که به دنبال نگاهی با چشم باز است و بر آن میباشد که با ذهنی باز تصویری را ببیند که کلیسا به تصویر میکشد و با تصاویر و آرمانهایی که دیدگاه تمامیتخواه را به چالش میکشد، از سیستم رها گردد.
مسیرهای عملی نیز وجود دارد. بیشتر آنها بسیار ساده و مستقیم است چرا که بر اساس اصول پایدار و جاودان بنا شدهاند. اما در حالیکه درک آنها همیشه ساده بوده، دنبال کردنشان اغلب کاری بس دشوار است چرا که انسان معمولا به تنبلی و تمرد گرایش دارد.
توبیاس جی. لانز (Tobias J. Lanz) مدرک خود را در رشته «علوم حیات وحش و اقتصاد کشاورزی» از دانشگاه ای اند ام تگزاس و دکترای خود را در رشته «سیاست بینالملل» از دانشگاه کارولینای جنوبی دریافت کرده که در حال حاضر در آنجا تدریس میکند. او مقالات متعددی درباره اقتصاد، پیشرفت روستایی، و آموزههای اجتماعی کاتولیک نوشته و کارهای میدانی در زمینه روابط بین بقا و پیشرفت روستایی در غرب آفریقا و هند انجام داده است. وی به همراه همسر و دو فرزندش در کلمبیا اسسی زندگی میکند.
جملات برگزیده کتاب فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم:
- خرده زمینداران، ارزشمندترین عضو یک دولت هستند.
- ثروت مانند لجن است، تنها در صورتی خوب است که پخش گردد.
- امید کمی به نجات تمدن یا مذهب وجود دارد، مگر اینکه تفکر به سوی زمین بازگردد.
- نکته جالب درباره مدل استاندارد (رفتار اقتصادی) این است که به طور همزمان پوچ و اشتباه است.
- بهای آزادی، هشیاری ابدی است، و ما خوابیدهایم. بهای عدالت، دولت مسئولیت پذیر است و حکمرانان ما بیمسئولیت هستند. بهای امنیت، اتکا به خود است و ما استقلالمان را دور انداختهایم.
در بخشی از کتاب فراسوی کاپیتالیسم و سوسیالیسم میخوانیم:
درک این مسئله اهمیت دارد که هر سیاست، برگرفته از یک فلسفه است. در هر اقدامی، نقطه نظری از واقعیت و باور به اینکه کارها چطور باید باشند را شاهدیم. اگر گروهی خود را وقف فراخواندن مردم به کلیسا میکند، به این معنی نیست که آنها کافر هستند؛ بلکه به این دلیل است که نقطهنظرشان درباره واقعیت، همسو با نقطه نظر مسیحیت میباشد.
اگر گروهی، نفرت از نظام طبقاتی را پرورش میدهد، به این دلیل نیست که آنها مردمی ناخوشایند هستند- بلکه به این دلیل است که نقطهنظرشان درباره واقعیت متاثر از چشمانداز کاپیتالیسم و مارکسیسم است. فلسفهای که سیاست را تولید میکند، ممکن است اغلب پنهان باشد. به علاوه ممکن است یک فلسفه بهتنهایی، بیش از یک سیاست تولید کند یا ممکن است یک سیاست، در بیش از یک روش امکان پذیر باشد.
سیاست، کاربرد فلسفه در جهانی است که در آن زندگی میکنیم. مکتب توزیع باید روشهایی را در واکنش به شرایط در حال تغییر تدبیر کند تا این سیاست در آن محقق شود.
شاید واضحترین سیاست مکتب توزیع به سادگی در عبارت «تغییر انقلابی» دیده میشود که در نامه دست به دست شده لئو سیزدهم به ما رسیده و به سادگی به معنی رویدادهای جدید است. لوئی سیزدهم ابتدا عنوان میکند حق مالکیت سرمایه و دارایی از قانون نوشته شده توسط بشر یا قراردادهای انسانها نمیآید، بلکه از قانون طبیعت انسانی ناشی میشود. این حق در ماهیت زبان و آینده آن وجود دارد که نشان میدهد انسان تنها آفریدهای است که از آینده آگاه است و میتواند آن را به وسیله زبان بسازد.
بله

















