داستان خوب و گیرایی بود راجع به دختری که به دنبال برادر مجروح خودش میرود و بنا به دلایلی مجبور میشود خود را همسر دوست برادر خود که مجروح هست معرفی کند. توصیف شخصیت ها؛ ظاهر آنها، احساسات و واکنشهای آنها خیلی خوب و قابل تصور بود. داستان گیرایی لازم را داشت ولی در برخی بخش توصیفات خیلی زیاد و به جزئیات بی مورد زیاد پرداخته شده بود که روند داستان را کند میکرد. پایان داستان کاملا قابل پیش بینی بود ولی به نظر من خائن دانستن برادر زن در حالی که مدرکی در این زمینه ارائه نشده بود خیلی منطقی نبود و دلیلی نداشت که خانواده توماس را از مرگ وی مطلع نکنن، خصوصا وقتی خواهر او این سفر دور و دراز را آمده است. سرعت بهبود ادوارد هم با توجه به شدت جراحات و زمان بیهوشی یکم سریع بود و منطقی نیست. هر چند هیجان داستان کم بود ولی در کل رمان سرگرم کنندهای بود.
واقعیت من این داستانها رو برای علاقم به سریال بریجرتون خوندم و خب زیاد شاید کتابهای عمیقی نباشند شاید مثل نویسندههای قدیم این نویسنده نتونسته باشه جنبههای اخلاقی، رشد شخصیتی و… رو داخل کتاب هاش به صورت عمیق بیان کند ولی برای سرگرمی جالب هستند
فقط میتونم بگم سرشار از احساس و زیبایی بود. الان خیلی پکر و افسرده م که تموم شده، فقط یه سوال اندور جریانش چی بود آخرش؟ یه جوری تموم شد که انگار یه جلد دیگه هم داره
کتاب عالی هست من این کتابودوست داشتم هیجان داستان اخرش هست وبه نظرم عالی نوشته شده کلاتین مجموعه رومن دوست داشتم وبه همه پیشنهادمیکنم که این کتابوبخونن باتشکرازکتابراه
نمیشه گفت عالی بود چون اگه بخوام صادقانه نظرم رو درموردش بگم با اینکه تو دو روز خوندمش ولی حداقل سه بار تصمیم گرفتم بیخیال ادامش بشم اما خب خوندنش خالی از لطف نیست
داستان بسیار جذاب و گیرایی داشت که مجبورت میکرد آن را هر چه زودتر بخوانی من که لذت بردم از خواندنش، توصیه میکنم بخونیدش، در ضمن ترجمهی بسیار روان و خوبی داست