کتاب کاپوچینو و موفقیت (101 داستان کوتاه و تفسیر کوتاهشان برای دستیابی به موفقیت) نوشتهی ریچارد کوئک، اثر سادهای با 101 داستان انگیزشی و اندیشههای بزرگ برای دستیابی به موفقیت است که به همه مردم در هر سنی و هر طبقه و قشری از جامعه کمک میکند تا زندگیشان را دگرگون سازند.
101 داستان کتاب کاپوچینو و موفقیت (Cappuccino & Success) مجموعهای از ماجراهای واقعی و تخیلیست که برای نشان دادن و اثبات اصول و رموز موفقیت در زندگی مناسب است.
بیشتر کتابهای انگیزشی اصول واقعیِ موفقیت را آموزش میدهند و احیاناً همراه با داستانهای زیادی هستند؛ اما تفاوت این کتاب با کتابهای مشابه در این است که مطالب را بر اساس 101 داستان کوتاه استوار کرده و درکشان بسیار ساده میباشد. در پایان هر داستان، توضیح کوتاهی آورده شده درباره رمز موفقیتی که در آن نهفته است. بدون شک هم بزرگسالان و هم نوجوانان از خواندن این داستانها لذت خواهند برد.
ریچارد کوئک (Richard Quek) درباره عنوانی که برای اثرش انتخاب کرده، بیان میکند:
به این دلیل اسم کتابم را «کاپوچینو و موفقیت» انتخاب کردهام که من هم مثل همهی مردم سراسر جهان دلم برای یک فنجان کاپوچینو لک میزند. کسانی که به کاپوچینو علاقه دارند نمیتوانند یک روز بدون این ماده لذیذ سر کنند. همانطور که به کاپوچینو عادت کرده یا معتادش شدهایم برای دست یافتن به موفقیت باید به موفقیت و امید و آرزوی آن عادت کنیم و معتادش شویم.
در مسیر زندگی روزمره با انواع و اقسام موانع و چالشها روبهرو میشویم که امکان دارد روحیهمان را تضعیف کنند و دلسرد و مأیوسمان سازند. هر روز باید به خودمان نیرو و روحیهی جدیدی ببخشیم تا بتوانیم دوباره رو به جلو حرکت کنیم. هر یک از داستانهای این کتاب مانند یک فنجان کاپوچینو به ما الهام و انگیزه میبخشد و روح و روان و ذهنمان را در مسیر اهداف و رؤیاهایی که در پیش داریم شعلهور میسازد. به هر حال، این آرمانها و امیال حق مسلم ماست، چرا که ثروتهای معنویِ سرشاری در ما به ودیعه گذاشته شده است.
داستانهای کتاب کاپوچینو و موفقیت تلاش دارد یک چرخ فکری در ذهن شما ایجاد کند تا بتوانید فرصتهای تازهای را ببینید و آنگاه مسیر زندگی خود را پیدا کنید. البته موفقیت امری کاملا نسبی است و هر کس موفقیت را در چیزی میبیند و به وسیلهای خاص به آن میرسد. همه انسانها یک مدل از موفقیت در ذهن ندارند. اما میتوان از میان این همه به نقاط اشتراک دست یافت و الگویی نه چندان قطعی و پایدار برای موفقیت به دست داد.
گزیدهای از سخنان الهام بخش در کتاب کاپوچینو و موفقیت:
- در عمق انسان قدرتهایی خفتهاند. قدرتهایی که وقتی به آنها پی میبرد، شگفتزده میشود، قدرتهایی که هرگز به فکرش هم خطور نمیکرد که از آنها برخوردار بوده، قدرتهایی که اگر سر برآورند و به تحقق بپیوندند زندگیاش را متحول میسازد و ازاینرو به آن رو میکنند. (اوریسون سویت ماردِن)
- آنچه پیشروی ما و پشت سر ما قرار دارد در مقایسه با آنچه در درونمان نهفته است چیزهای بسیار کوچکی هستند. (رالف والدو امرسون)
- هیچچیزی در دنیا نمیتواند جای پشتکار را بگیرد. استعداد نمیتواند جای پشتکار را بگیرد: چه بسیارند آدمهای بااستعدادِ شکست خورده. نبوغ نمیتواند جای پشتکار را بگیرد: چه بسیارند نابغههای ناکامی که ضربالمثل شدهاند. تحصیلات نمیتواند جای پشتکار را بگیرد: دنیای ما پر است از آوارگان و خانه به دوشان تحصیل کرده. با پشتکار و عزم و اراده است که میتوان هر کاری کرد. (کالوین کولیج)
- انسان برای پیشرفت ساخته شده و برای در آغوش کشیدن موفقیت طراحی شده، و موهبتی به اسم بزرگی و عظمت به او عطا شده. (زیگ زیگلار)
- هر چه را که ذهن انسان تصور کند و باورش داشته باشد میتوان به چنگ آورد. (ناپلئون هیل)
در بخشی از کتاب کتاب کاپوچینو و موفقیت (101 داستان کوتاه درباره موفقیت) میخوانیم:
«رابی» پسرکی بود که با مادر پیرش زندگی میکرد. مادرش دوست داشت پسرش نوازندگی پیانو را یاد بگیرد تا وقت و بیوقت برایش بنوازد. او رابی را به یک استاد پیانو سپرد. استاد تعلیمش را شروع کرد؛ اما مشکل کوچکی پیش آمد: رابی علاقهای به نوازندگی پیانو نشان نمیداد و درنتیجه در یادگیریاش پیشرفت شایانی نداشت. ضعف رابی در درس موسیقیاش باعث شد استاد ایمانی به موفقیت رابی نداشته باشد. مادر اشتیاق سوزانی به آموزش موسیقی رابی داشت و هر هفته او را پیش استاد میفرستاد. تا اینکه بالاخره یک روز رابی دیگر به کلاس پیانو نرفت. استاد فکر کرد که رابی منصرف شده و در واقع خیلی هم از این کار خوشحال شد، چون امید چندانی به او نداشت.
چیزی نگذشت که استاد موظف شد که یک کنسرت پیانو در شهر برگزار کند. اطلاعیهای منتشر کرد و از مردم و دانشآموزان و هنرجویان دعوت کرد تا در کنسرت شرکت کنند. استاد پیانو برخلاف انتظارش با «رابی» مواجه شد که میخواست در کنسرت نوازندگی کند. استاد به رابی گفت که نوازندگیاش خوب نیست و از آنجا که دیگر در کلاسهایش شرکت نمیکند هنرجویش بهحساب نمیآید. رابی اصرار کرد که تنها یک فرصت به او بدهد و اینکه از اینکارش پشیمان نخواهد شد. استاد بالاخره در مقابل اصرار و التماس رابی تسلیم شد و تصمیم گرفت آخر از همه به او اجازه نوازندگی بدهد به این امید که رابی در نهایت منصرف شود.
بله





















