کتاب اتوبوس مجموعهای از قطعههای ادبی، نامهها و دلنوشتههای عاشقانهی ایمان حسین میر است.
در بخشی از کتاب اتوبوس میخوانیم:
ای تلنگر عقل و ذهن... نه نه، ای مرغ دریایی؟! تو بر این ساحل چه میکنی؟ منقارت شده یک سیخونک!...
سوزش منقار مرغ دریایی مرا به پا خواست. نگاهم به چراغ افتاد...
از دور دستهای این ساحل آبی دریا که نگاه میکنم، میبینم نگرشی دوباره را و این نگرش، ترازوی ذهن است. دل مهلکهایست در برابر آن و عقل عبارتی دیگر.
وقتی به عمق حادثه مینگرم؛ چاه یوسف، نهنگ یونس، و این دیو چراغ جادویی...
این نامهی من به تنهایی نیست. شاید تعبیر شما نیز باشد. نشانیات کجاست که پیک نامه بر در راه است؟
کمکم سرخی دریا نمایان شد. مرغان دریایی مانند خالی سیاه دورتر میشدند تا به آشیانه بروند. غروبی دلهره آور. باید به جنگل میرفتم. و صدای مرغان دریایی را رها میکردم. گل سرخ را برداشتم و راهی جنگل...
من اینجایم. اینجا...
من آمدهام از ساحلی که دریا داشت...
از دریایی که موج داشت...
و از موجی که صورتم سرخ شده بود از سیلیاش...
ای جنگل من اینجایم!؟ اینجا میان هوهوی جغد دانا با چشمانی نافذ. میان فریادهای بوزینهها و درختانی که سر به فلک کشیده و تو را میهراساند از کابوسهایش. ای جنگل تا کجا ادامه داری!؟... من که هنوز غول نشدهام.
بله











