امیر عاشقی با عرض سلام و ادب و احترام خدمت همهی کتابخوانها این رمان بسیار زیبا، دربارهی نسلی سرگردان وحیران است نسلی که فکر کردندهمه رفتن و به منزلی رسیدند.... تنها، من موندم و من موندم و جاده...... قلم نویسنده بسیار چشمگیر و جذاب بود به طوری که به جرات میشه گفت خواننده با تک تک سلولهای وجودش با شخصیتهای رمان، هم ذات پنداری میکنه و اینکه بند بند این رمان را میشه جایی نوشت و مدتها رووش تفکر و تعمق کرد. این رمان ارزش چندین بار خواندن را دارد من توصیه میکنم حتماً این کتاب زیبا را مطالعه کنید خصوصا دختران نوجوان ایرانی کاش مامان میآمد..... و حال خوش زندگی رو پخش میکرد در خانه.....
کتابی مملو از زندگی واقعی نسل ما؛ مسخ شده در کش و قوس عشق، تردید، رویا و ریشه... ریشه در خاکی نجیب و هماره در رویارویی با دیبهای نانجیب! در لابلای سطرهای کتاب ما بودیم، نسلی عقیم، با چشمههای جوشان اشک در قلبهایمان، با آرزوهایی که در کودکی جاماند و قلمه هایشان هرگز جان نگرفت. آری که کام روزگار همه مان تلخ است، آری که امان خواستیم ازین نبرد نابرابری که دنیامان را به سر گرفت و با خود برد با اینهمه کاش تلخی مان کم شود، لااقل در کتابها، شاید بارقه امیدی اجاق دلمان را گرم کند.
به نظر بنده، درسته که این کتاب به مهاجرت و حواشی اون پرداخته، امّا میشه گفت بیشتر در مورد تنهایی آدمها و ترس اونها از تنها ماندن باشه. حالا فرقی نمیکنه در وطن خودت باشی یا در کشور غریب؛ در جمع دوستان و خانواده باشی یا تک و تنها...
کتاب از نظر ایده و موضوع، جذّابه؛ این که از زبان دختران و زنان روایت شده، هم به جذابیتش افزوده، فقط نقدی که وارده، زبان دیالوگهاست، که به نظرم بهتر میبود که زبان محاوره انتخاب میشد.
زیبا نوشته شده بود... با نثری روان و ساده اما در عین حال حرفهای... کوچکترین احساسات رو خیلی عمیق تعریف کرده بود.. از همه. دو دلیها، ترسها، و نگرانیهایی گفته بود که میتونن آدمو از پا بندازن... و آرزوی رفتن... رفتنی که گاهی اصلا دلیلش رو هم نمیدونی و فقط برای اینکه جلوی کپک زدن تو بگیری میخوای بری!!!؟؟؟
با آرزوی خوشبختی و موفقیت برای همه جوانهای کشورم
کتاب را تمام کردم. عالی بود. سادهترین روز مر گیها و اتفاقاتی که ممکته بیفته رو با قلمی بسیار زیبا و ادبی نو شته بود قبلا این از روزمرگی نوشتن رو با زویا پیرزاد تجربه کرده بودم ولی ایشون بیشتر شیرین مینوشتن ولی خانم مرعشی حرفهای مینویسن. واقعا عالیه انشالله که موفقیت روز افزونشون رو شاهد باشیم.
تعریف این کتاب رو خیلی شنیده بودم. به همین خاطر خوندمش. کتاب قشنگی بود و نثری روان داشت در مورد شخصیتها بسیار دقیق و با جزییات توضیح داده بود ولی ازینکه پایان کتاب باز بود جالب نبود برام چون فکر میکردم جور دیگهای تموم میشه.
من این کتاب رو دوست داشتم.
خیلیها در نظرات ایراد به پایان باز کتاب گرفته بودن اما از نظر من این ویژگی منحصر به فرد این کتاب بود.
تا حدی منو یاد کتاب چراغها را من خاموش میکنم زویا پیرزاد افتادم البته این کتاب پیچیدگی بیشتری داشت.
کاملا با پوست و گوشت و استخوان خوندمش چون خودم در پروسه مهاجرت هستم و … قشنگ حسهای روجا رو میفهمیدم و دقیقا لیلا و همسرش مثل خودم و همسرم بودیم و …. نثر خانم مرعشی عالیه کاش زودتر میشناختم شون.
دوسش داشتم. تلخیش قلبم رو فشار میداد و این بخاطر زنده بودن و ملموس بودن لحظاتش بود. غم روجا نسبت به چیزی که لیلا و شبانه میکشیدن کمتر بود. غمش چاره داشت ولی اون دوتای دیگه هرکاری میکردن باز هم همه چی حل نمیشد.
این کتاب حال و روزِ دلِ شکسته بعد از تموم شدن یه رابطه ست؛ پر از حرفایی که آدم تو دلش نگه می داره. می خونیش و حس می کنی یکی دقیقاً همون چیزایی رو می گه که خودت نتونستی بگی
این کتاب با اینکه پایان بازی داشت اما واقعا قشنگ و گیرا بود... قلم نویسنده فوق العاده قوی بود و سه داستان رو خیلی عالی بیان کرده بود... به نظرم که ارزش خوندن داره
نسل سردرگم نسل هراسانى که هرچى رفتن نرسیدن فکر نرسیدن بیشتر از موفقیتهاى رسیده بهش اذیتشون کرد …عالى وروان وبى حاشیه نوشته شده بود این کتاب والبته لذت بخش.