کتاب قصههای سرزمین من: سوسک سیاه چارقد گلی و چهار قصهی دیگر نوشته آسیه نوری، حاوی داستانهایی زیبا و جذاب است که با بیانی ساده و تصاویری رنگی برای کودکان گروه سنی (الف) و (ب) ارائه شده.
در بخشی از کتاب قصههای سرزمین من: سوسک سیاه چارقد گلی و چهار قصهی دیگر میخوانیم:
تو یک کوهپایه به نام صدپلکان، بزی زندگی میکرد، به نام ویزویزکان
بزی و بچههاش توی کوهپایه، با حیوانهای جور واجور بودند همسایه
تو یادها مونده یک سالی، سالی که اومد خشکسالی
کوهپایه شد خالی از چرنده و پرنده، دیگه صفا نداشت شادی، بازی و خنده
ویزویزکان گفت رو به بزغالهها: شیطونا، نازدونهها
شیطنت رو ساز نکنید، درو رو کسی باز نکنید
تا من برم اون دوردورا، آب و علف بیارم واسهی شما
فرفرک گفت: بچهها بیایید کلونِ در رو ببریم جلو گرگم به هوا، قایم موشک، از روی هم زدند پشتک
بازی کردند و خندیدند، خسته شدند و خوابیدند
یهو با هم داد زدند: وای بچهها در زدن، صدای در رو شنیدند
فرفرک از زیر در نگاه کرد، قندیلک خدا خدا کرد
مادر نبود، اون گرگ بود، گرگه زبون بزرگ بود
هی در میزد، محکم و محکمتر میزد
بیتابی و جنجال میکرد، در رو خراش با ناخن و چنگال میکرد...
بله

















