کتاب وردهای دزدگیر به نویسندگی سید جواد راهنما، روایتگر کشاورزی به اسم بستور است که هرسال محصولش را به شکرستان میبرد و میفروخت و با پولش یک سال زندگی میکرد. اما روز دزدی طمعکار تصمیم گرفت سکههای بستور را بدزد. این کتاب تاثیر طمعکاری و چشم به مال دیگران داشتن را به کودکان نشان میدهد.
وردهای دزدگیر یکی از داستانهای جذاب و آموزندهی مجموعه «شکرستان و یک داستان» است که با روایتی ساده و روان و تصاویری رنگی و جالب برای کودکان ارائه شده.
ماجراهای شکرستان در شهری قدیمی و خیالی با بیش از ۱۰۰ شخصیت روی میدهد. این قصهها بر اساس داستانها، ضربالمثلها و قصههای قدیمی و عامیانهی ایرانی-شرقی انتخاب و سپس با رویکردی مدرن و به روز به رشته تحریر در آمدهاند. در این شهر باستانی، هیچکس در جایگاه خود نیست. تلاش شده تا با تغییر شکل تصویری و دراماتیک، شیوهای اتخاذ شود که کوچک و بزرگ پس از خندیدن به طنز داستانها، عمیقاً به فکر فرو روند و آینه رفتارهای اجتماعی و فرهنگی خود را بازنگری کنند.
در بخشی از کتاب وردهای دزدگیر میخوانیم:
زن بستور که از شنیدن این راز مات و مبهوت مانده بود چیزی نگفت و همان طور مات و مبهوت رفت چراغ را خاموش کرد. بعد همان طور مات و مبهوت رفت که بخوابد یکهویی یک دزد از سوراخ سقف افتاد پایین. همانطور که میفتاد هی هوار میکشید: «شوولم شوولم» بعد افتاد و پایش شکست. بستور با چماقی که معلوم بود از قبل آماده کرده افتاد به جان دزد و دزد دوباره هوار میکشید: «اوولم اوولم»
زن بستور که تازه از مبهوت شدکی بیرون آمده بود گفت: «مستور این دزد که وردها رو بلده. حالا چه کار کنیم بستور خندید و گفت: ورد کجا بود خانوم وقتی داشتم سکهها رو میشمردم فهمیدم که...
بله






















