کتاب روزی که پیدا شدم به قلم سمانه زارعان، به شما کمک میکند تا شناخت کافی نسبت به استعدادهایتان را پیدا کرده و با یادگیری و تمرین بیشتر آنها را غنی کنید.
احتمالاً شما هم موقعیتها و دغدغههایی مشابه این موارد را داشتهاید: از اینکه نمیدانید چه استعدادهایی دارید، سرخورده شدهاید. در مدرسه یا دانشگاه بر سر انتخاب رشته و چرایی آن، سردرگم ماندهاید. از تصمیمگیری دربارهی اینکه ادامه تحصیل بدهید یا حرفهای را برای خود برگزینید، تحتفشار هستید و تردید دارید. شغلی ندارید و درصدد یافتن مسیر منحصربهفرد خود هستید و میخواهید بدانید قدم بعدی چیست.
مسئله اینجاست که متأسفانه در مدرسه، محیط کار و اجتماع به اهمیتِ یافتن استعدادها و تواناییهایمان توجه نمیکنند و در این راستا گامی برنمیدارند. همه فکر میکنند جایی که شروع کردهاند دقیقاً همان جایی است که باید آن را تمام کنند، در صورتیکه، وقتی بدانیم استعدادها و گوهر درونمان چیست، حس بهتر و قویتری نسبت به انتخاب مسیر منحصر به فرد خود پیدا خواهیم کرد، درنتیجه گامهای محکمتری در جهت رشد فردی برمیداریم.
وقتی در محیطی همراستا با استعدادهایتان قرار میگیرید و مشغول به فعالیت میشوید، نظرتان دربارهی زمان تغییر میکند، یعنی اگر کاری را که انجام میدهید واقعاً دوست داشته باشید، یک ساعت برایتان مانند پنج دقیقه است. در حین انجام آن فعالیت اشتیاق کافی دارید و احساس شادی، نشاط و رضایت میکنید؛ که شناخت کافی از علایق فطری خود، مهارتها و توانمندیهای شما لازمهی رسیدن به این حس زیباست.
از آن جایی که این موضوع برای بیشتر شما مهم و جذاب است، و همچنین شما آنقدر به خودتان و زندگیتان اهمیت میدهید که در تلاش برای یافتن مسیر منحصر به فرد خود هستید و برای رسیدن به آن حاضر هستید که به شناخت استعدادهایتان بپردازید و برای تقویت و بهبود نقاط قوت و ضعفتان قدم بردارید پس قدم به قدم این کتاب پیش بروید تا راههای کشف استعدادها و گوهر درونیتان را کشف و همچنین با چگونگی پرورش آنها آشنا شوید.
جملات برگزیده کتاب روزی که پیدا شدم:
- شخصیت، از استعدادهایم حمایت میکند.
- ارزشهای درونیمان را باید بنویسیم تا چراغ روشنگر راهمان شوند.
- نقاط غیر غالب بخشی از همان چیزی هستند که شما را فردی منحصر به فرد میکند.
- دنیا در درون توست اگر میخواهی دنیای بیرون را کشف کنی باید دنیای درونت را کشف کنی.
- تفاوتهای ماست که هویت ما را میسازد و استعدادهای درونی ما از همین تفاوتها سرچشمه میگیرد.
- از همهچیز مهمتر در زندگی آن است که انسان هدفی داشته و برای رسیدن به هدف خود دارای استعداد کافی باشد.
در بخشی از کتاب روزی که پیدا شدم میخوانیم:
اگر از شما بپرسند نظرتان درباره ادیسون چیست، چه پاسخی میدهید؟ بگذارید پرسشم را کمی روشنتر بیان کنم، «آیا به نظر شما ادیسون فرد باهوش و با استعدادی بود که توانست برق را به تنهایی اختراع کند؟ «آیا میتوان موفقیت او را صرفاً به استعدادهایش ربط داد؟
اغلب مردم در پاسخ به این سؤالات پاسخ مثبت میدهند؛ اما اگر استعداد به تنهایی کافی است، چرا با اینحال چندین باره شاهد شکستها و تجربههای منفی ادیسون در مسیر رسیدن به اختراعش هستیم؛ یا انسانهای بااستعدادی را میشناسیم که چندان هم موفق نیستند؟! بدیهی است که استعداد بهتنهایی هرگز نمیتواند پاسخگوی همه مسائل باشد. اگر استعداد کافی بود، مؤثرترین و مفیدترین افراد با استعدادترین بودند، اما اغلب اینطور نیست.
ادیسون کسی بود که روزی از مدرسه بازگشت و یادداشتی به مادرش داد، گفت: این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند، مادرش در حالیکه اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند: «فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید.»
سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگهای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد آن را درآورد و خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمیدهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت: «توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد.»
بله


















خانم زارعان اطلاعات بسیار مهم و اساسی روانشناسی و خودسازی رو به زبان ساده در این کتاب بهمراه مثال ارائه دادن که خوندنش خالی از لطف نیست و بنظرم کسایی که بین دوراهی و سردرگمی و حیرونی در مسیر زندگی و شغلی و... قرار گرفتن نیاز اساسی به مطالعه این کتاب دارن
امروز تمومش کردم
ساعت۱۷ و۲۰ دقیقه
۲۰/۱۰/۹۹