کتاب آروشا و رویاهای عجیب اثر نویسندهی جوان آرشیدا ایمانپور، در قالب داستانی تخیلی و مصور برای کودکان گروه سنی ب، رفتارهای پسندیده و خوب را آموزش میدهد.
در بخشی از کتاب آروشا و رویاهای عجیب میخوانیم:
جلوتر رفت، ناگهان ملکهای نورانی با لباسی از نور ظاهر شد. همین طور که آروشا جلوتر میرفت صورت ملکه نمایانتر میشد. وقتی به پشتش نگاه کرد، دید که نورهای زیبا او را احاطه کردهاند و از همه جالبتر اینکه میتوانست از داخل نورها روستایشان و حتی داخل خانهشان را هم ببیند.
آروشا کمی نگران شد چون در یک دو راهی گیر کرده بود. وقتی جلوتر میرفت به ملکه نزدیکتر میشد و وقتی عقب میرفت به روستا و خانوادهاش. اما خود به خود به سمت جلو متمایلتر میشد و احساس میکرد جسمش سبکتر میشود. او سرانجام به نزدیک ملکه رسید. آروشا با خودش گفت: "اوه، چه چهرهی زیبا و لطیفی". ملکه گفت: من هواً هوما هستم، ملکهی احساسات. از چیزی غمگینی دختر کوچکم؟ آروشا گفت: هیچکس به من اهمیت نمیدهد، کسی من را دوست ندارد و همه از من ایراد میگیرند.
بله

















