کتاب گذرا، چون عشق اثر مهرداد اسماعیل پور، مجموعهای از چهل داستان کوتاه با موضوع اجتماعی است که درونمایهی آنها دوست داشتنهای ساده و روزمرهاند. شیوهی روایی بیشتر داستانها اول شخص است و بعضی از آنها تماماً مکالمهی میان دو شخصیت هستند.
در بخشی از کتاب گذرا، چون عشق میخوانیم:
- آخرین باری که خندیدم کی بود؟
- چرا همهاش حسرت میخوری؟
- خاطره خود کلانتر جان است، نسیم من!
- آخرش کی چی؟... یه لحظه منو ببین... درستش میکنیم.
- تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم!
- به من نگاه کن... به من... چی داری میگی؟
تو که اینجا نیستی، زندگی من. اینجا اکسیژن دارد به انتها میرسد. ترک دیوارها دارند شکاف میشوند و این شب لعنتی میخواهد تا همیشه تاریک بماند. تو که اینجا نیستی، نفس من. اینجا آسمان خورشیدش را گم کرده؛ باران نرسیدن میبارد و این دوری لعنتی میخواهد تا همیشه اجتنابناپذیر باقی بماند.
این تو نیستی، تصویر تو است؛ که لبهای سرخش را تکان میدهد و با صداهایِ تأخیر خورده میخواهد رسم روزگار را عوض کند. این من نیستم، تصویر من است که پر از افسوسهای نشدنیاش کنار تخت روی زمین افتاده و دارد اشکهایش را میشمارد که خوابش ببرد.
باز بگو برایم. بگو که آبی آسمان گم نشده و آنچه خواهد آمد از آنچه آمده، بهتر است. بگو عشق، دوست داشتن نقصهاست که بی نقصها تکراری و به درد نخورند. باز بگو برایم. بگو که امید به آخر نرسیده و زمان و مکان بودن، محدودمان نمیکند. بگو عشق، خواستن نشدنیهاست که شدنیها ساده و خسته کنندهاند.
بله














