کتاب سلام؛ خانم مرجان خانم: مجموعه داستان اجتماعی به نویسندگی سید علی موسوی، در قالب داستانهایی کوتاه با رویکردی اجتماعی به نگارش در آمده است.
در بخشی از کتاب سلام؛ خانم مرجان خانم میخوانیم:
گویندهی تلویزیون خلاصهی مهمترین اخبار آن شب را ترتیب اعلام کرد: «افتتاح بزرگترین واحد تولید مرغ گوشتی در خاورمیانه، افزایش نرخ فساد در بین جوانان آمریکایی، برگزاری جشنواره بادبادکها توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و فروش سر مجسمهی سرباز هخامنشی در حراجی لندن به قیمت سی میلیون دلار»
رضا همین که خبر آخر را شنید. منتظر ماند تا فرمان آزادی بیان از سوی پدر ابلاغ شود، تا با استفاده از سوژهی «سر سرباز هخامنشی» خطابهی قرایی در اهمیت حفظ آثار فرهنگی و شناخت پیشینهی فرهنگی جامعه ایراد کند و حکم آزادی شرکت عاطفه در اردوی برج آزادی را بگیرد که آقا اسفندیار گفت:
«سی میلیون دلار... میدونی چقدر میشه بچه؟! هر دلاری هزار تومان هم بگیری میشه به عبارتی سی میلیارد تومن... اووه خیلی پول میشهها!.. ایران خانوم! فکرشو بکن اگه کلهی این یارو را ما میفروختیم و این پول گیر ما میاومد چه کارایی که با این پوله نمیتونستیم بکنیم! تا هفت پشتمون که هیچی، تا هفتاد پشتمون نونشون تو روغن بود»!
مادر نگاهی به عاطفه کرد. غصهای کودکانه، حجم لپهای گل انداختهاش را بیشتر از معمول کرده بود. همیشه بعد از به نتیجه نرسیدن مذاکره، اول قهر و اگر نشد؛ گریه بهترین حربهی عاطفه برای به کرسی نشاندن حرفش بود!
- خب باشه... حالا قهر نکن... غذاتو بخور... خودم پول میدم، رضایتنامه رو هم امضاء میکنم فردا بری اردو...
عاطفه با خوشحالی قاشق غذا را برداشت و رضا که پرونده را مختومه میدید؛ از ایراد سخنرانی در دفاع از حقوق فرهنگی عاطفه و اهمیت تاریخ فرهنگی، منصرف شد.
بله






















