اشرف بانو عزیز رمانتان را خواندم از رمان خوشم امد ولی زیاد هیجان نداشت خیلی رمان ملایمی بود یک مسئله که برای من مهم بود اینکه چرا بچه ها هیچوقت درباره پدرشون صحبت نکردند وبچه ا زیاد نقش توی زندگی ماه منیر نداشتند چون زیاد صحبت نمیکر د فقط حولو حوش نامزدش پوسف بو ددر اخر هم مشخص نشد اون پیر مرد که سر مزار ماه منیر امد کی بود واینکه ارثیه پسر دوم ماه منیر چه شد ممنون از رمانتان خسته نباشید
من بعد از خواندن کتاب دردانههای عاشقی اقای امید عزیزپور مقدم، علاقمند به این داستان شدم.. الان دارم میخونمش میدونم که قشنگه.. از دوستان خواهشمند باخرید کتابهای اینجا بهمدیگه کمک کنند.. راستی کتاب اقای عزیزپور رو پیشنهاد میکنم بخونید ادبیاتش عاشقانه و زیباست..
خیلی خوب و ساده و معمولی بود ولی پر از نکات ریز و درشت و قابل درک و از عشقهای قدیمی و عمیق و عشقهای زود گذر و از روی هوس و تفاوتشان نوشته شده و این مهمه و قابل توجه
قصه شیرینی بود حتما حتما حتما حتما بخونیدش از خوندنش لذت ببرید
نمیدونم نویسنده چرا علاقه داشت همه رو بکشه! بالای ده تا شخصیت فوت کردن، مگه میشه تو ده سال نصف اقوام فوت کنن؟ در کل هم خیلی آبکی بود، بیشتر شبیه یه سرگذشت بود تا رمان پر محتوا