کتاب دقیقا نیمه شب نوشتهی حسینعلی جعفری، اثری تاریخی با ساختاری داستانی و وقایع مستند و کمی دارای چاشنی تخیل است که به نگاهی موشکافانه به حوادث سال 88 میپردازد.
حسینعلی جعفری، نویسنده این کتاب درباره نگارش این اثر گفته است: رمان دقیقا نیمه شب، به شخصیتی میپردازد که طی داستان دچار تحول میشود و در مجموع تحلیلی سیاسی از وقایع سال 88 در قالب رمان است.
دقیقا نیمه شب را میتوان به آبی که گنجشک برای فرو نشاندن آتش نمرودیان برای حضرت ابراهیم (ع) میریزد، تشبیه کرد. وقایع این کتاب مستند، اما با چاشنی تخیل همراه است.
در بخشی از کتاب دقیقا نیمه شب میخوانیم:
وارد رستوران میشوند. مردی تپل با لپهای گلانداخته «خوشآمد» میگوید. دستمال گردن قرمزش تپلتر نشانش میدهد و گلانداختگی لپهایش را هم بیشتر میکند. میروند لژ خانوادگی که خلوتتر است و نور ملایمی همهجا پخش است؛ درست مثل موسیقی ملایمی که پخش میشود. لیلی پشت میز مینشیند و کیفش را میگذارد کنار پایش چسبیده به پایۀ میز.
صادق میگوید: «بذار روی میز.»
لیلی میگوید: «نمیخواد.» و آهی میکشد: «میخوام اعترافی بکنم.» و دوروبر را میپاید؛ جوری که انگار احساس راحتی نمیکند توی این فضا.
صادق میخواهد فضا را برایش عوض کند که سینه جلو میدهد: «اعتراف نکنی هم خودم از چشمات میخونم.» و ابروهایش را جوری بالا میدهد که یعنی دیدی چه خوب حدس زدم.
لیلی لیوان را برمیدارد: «هه! نتونستی درست حدس بزنی آقای اعتمادبهنفس! آقایِ...»
صادق پارچ را بلند میکند و آب نمیریزد توی لیوان لیلی: «خب اشکال نداره. نظرت رو عوض کردی. میخوای حرف دیگهای بزنی؟ خب بفرما.» و آب میریزد توی لیوانش و توی چشمهایش نگاه میکند: «بفرما.» و جوری هم میگوید که یعنی دیگر حرفی ندارد و سراپا گوش است.
بله






















