انتظار، تخلص شعری الهام حمادی شاعر معاصر کشورمان است و کتاب پا به پای انتظار، خواننده را گام به گام همپای تمام احساسات او همراهی میکند.
با اینکه انتظار فرج مولا، حضرت مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف اوج نمود انتظار است؛ ولیکن اشعار این اثر در وصف آن انتظار نیست. انتظار یک حادثهی شیرین، یک معجزه بزرگ، یک لبخند صادقانه و پاک، پر گشودن در آسمانی آبی، لمس یک ستاره، روشنی در دل تاریکی زمانه، همهی اینها و انتظارهای دیگر در درون انتظار شاعر این کتاب حادثاند. همچنین برخی ازشعرها نمودی از عواطف شاعر تحت تأثیر داستانهای رادیویی، تلویزیونی و حوادث بیرونی هستند که با آنها زیسته است.
در بخشی از کتاب پا به پای انتظار میخوانیم:
در این دنیای غرق خواب میرفتم من در غروبی آرام
میزنم قدم بر ساحلی خاموش، بینشان و بینام
دست کردم در دل دریا، نور پنهان در دل دریا
قایقی از ماه ساختم، رفتم سوی یک دیدار زیبا
پارویی از جنس نور، ساختم از صد هزار ستاره
پاروزنان میرفتم تا تو، تا سعادت، دیدار دوباره
میان امواج نورانی، من شدم ناگه گم و ناپیدا
دلم طوفانی عشق تو میشد، پر از شوری زیبا
خواندم تو را، از عمق جان، آمدم سوی تو زیبا
بیا بیرون از دل دریا، پری زیبای عالم رؤیا
جرعهای از شراب نور، با تو یارم سرکشیدم
پیراهنی از جنس یاس و نیلوفر، در برکشیدم
لبخند زدی مهربان، گفتی بیا با من پرواز کن
امشبای عاشق، زندگی را با من تو آغاز کن
جان مشتاقم پر کشید از شادی، رفت تا تو
دست تو را گرفتم و پر کشیدم تا آسمان با تو
بله


















