کتاب سفرنامه سوئد، ملاحظات و مشهودات عبدالله بهرامی از اخلاق و طرز زندگانی اجتماعی مردم کشور سوئد بدون هرگونه داخل کردن احساسات شخصی و خاطرهنویسی است. بهرامی در سال 1334 قمری به خاطر مأموریت اداری به مدت شش ماه در این کشور حضور داشته است.
بهرامی تمام یادداشتهای خود را از روی دقت و بصیرت جمعآوری کرده و سعی نموده، ملت جوان سوئد را همان طوری که هست به هموطنان خود معرفی نماید.
رسالۀ «تاریخ ظهور طاعون در ایران در سنوات مختلفه» نوشته دکتر ژوزف دزیره تولوزان (Joseph Daesirae Tholozan) با مقدمه «تشخیص سبب امراض عامه و وسایل حفظ از امراض» آغاز و با نتیجهگیری «نبود طاعون فراگیر در ایران» خاتمه مییابد. در این میان، مطالب مختلف رساله، در شش فصل و دو باب تنظیم شده است.
دکتر تولوزان ضمن تأکید بر انتشار حاصل تجارب و پژوهشهایش دربارۀ طاعون در ایران، هدف نگارش این رساله را تکذیب گزارۀ «وجود طاعون در همۀ ایران» مطرح میکند.
اصل رساله به زبان فرانسه است که حدود یکصد و پنجاه سال پیش میرزا علیقلی اعتضادالسلطنه آن را در روزنامه ایران وقت، به تدریج ترجمه کرده است و اینک برای اولین بار مصحح، متن ترجمه شده را با متن اصلی مقابله و تصحیح نموده است.
در بخشی از کتاب سفرنامه سوئد میخوانیم:
از پتروگراد ما به سرحد سوئد حرکت کرده و در شهر کوچک هاپاراندا وارد خاک آن مملکت گردیدیم. اختلاف این دو منطقه به خوبی در آنجا آشکار بود. در روسیه مردم به حالت سکوت و خشم به خارجی نگاه میکردند و به جز به زبان روسی به زبان دیگری با آنها حرف نمیزدند. در هاپاراندا تمام السنۀ اروپایی معمول و متداول بود و با بشاشت از مسافرین پذیرایی میکردند. در هاپاراندا پلیس و ژاندارم در کوچهها دیده نمیشد در صورتی که در خاک روسیه در هر چند قدم یک نفر مأمور مخفی مواظب گفتار و حرکات مردم بود. در آخرین سرحد روسیه در ادارۀ گمرک عدهای صاحب منصبان قشون بودند که مسافرین را تفتیش نموده و مخصوصاً دقت میکردند که مسافرین نقشه یا نوشتهای از سرحد خارج نسازند.
من از تهران دو کاغذ به زبان سوئدی که افسران ژاندارمری و نظمیه برای منسوبان خود نوشته بودند در بغل داشتم ولی به آن اهمیتی نداده و تصور نمیکردم که میبایست قبلاً آن را به مأمورین ارائه دهم. صاحب منصبی که اشیاء چمدان مرا تفتیش میکرد کاملاً به زبان فرانسه آشنا نبود و من ملتفت نشدم که او از این بابت سوالی از من مینماید. بعد که تفتیش چمدان تمام شد او شروع نمود در جیب بغل و کیف پول تجسس نمودن، اتفاقاً این دو پاکت در همانجا بود. صاحب منصب عصبانی شده و فریاد میزد و من ملتفت نمیشدم که او چه میگوید. پاکت را از هم گشود و همین که مشاهده کرد که به زبان سوئدی است بیشتر به خشم او اضافه گشت. یکی از رفقای خود را صدا کرد و با او مدتی صحبت کرد بعد زنگ زده و ژاندارمی را صدا کرد و دستوری به او داد. آن ژاندارم با خشونت دست مرا گرفت و خارج از آن محوطه در اطاقی که پشت در آن قراول ایستاده بود حبس نمود. مدت چندین ساعت من در آن اطاق با افکار تیره و غمگین بسر میبردم زیرا که من تا آن وقت از فرط اشتیاقی که به این مسافرت داشتم ابداً متوجه به این نکته نشده بودم که در این مراسلات صاحب منصبان سوئدی به بستگان خود چه نوشتهاند یا راجع به اوضاع جنگ هم در آنها اشاره شده است.
بله


















