کتاب خوننامه تبار دوزخیان دفتر ششم از مجموعه اشعار سید محسن محمد مکی (م. م. سپند)، شامل 32 شعر نو با موضوعات گوناگون است.
در بخشی از کتاب خوننامه تبار دوزخیان میخوانیم:
چه که بودم؛
شبها سایهام گم میشد؛
و گاه تا بامداد مرا تنها میگذاشت.
گاه پنجرهای میشدم بر درگاه باد؛
در بازی گشودگی و بستگی؛
بچه که بودم؛
باران را دوست داشتم؛
اما دلم برای ابرها میسوخت؛
که قطره قطره میمردند؛
تا پیدائی خورشید را پروانهها شادمان شوند؛
بچه که بودم؛
غژغژ کمانچهی نابینائی؛
بینایم کرد؛
پائیز که آمد فهمیدم؛
درختان هم میگریند؛
اما مادرم همهی فصول میگریست؛
بچه که بودم؛
پر پرندهگان مرده را؛
در باغچه میکاشتم؛
تا پرواز شود؛
اما هیچگاه نشد؛
و من؛
آسمان دلام هنوز غمگین است.
بله
















