هر اعتقادی اگر بر ریشههای محکم استوار نباشه، توخالیه و به سمت جهل پیش میره. در این کتاب با مردمانی مواجهیم که اعتقاد نابی را به میراث بردهاند ولی جهل و کم سوادیشون اون اعتقاد رو به بیراهه کشونده. مداحی که شراب میخوره مردمانی که هر جعبه سیاهی رو امامزاده میدونن. کدخدایی که در وقت قحطی به دزدی دست میزنه
و غیبت و تهمت و خیانت که در لایه لایه زندگی اهالی ریشه زده.
نگاه چپ غلامحسین ساعدی در این کتاب کاملا هویداست. قلم توانمند او انعکاس شفافی از افکار شخصیش ارائه داده.
فوق العاده.... این کتاب واقعا به نبوغ نویسندگان ایرانی آدم رو امیدوار میکنه، تم داستانهای این کتاب مرگه که جوری با تمثیل در آمیخته و ترس و غم حاکم بر فضا رو جوری به شما منتقل میکنه که انگار داره به سر خودتون میاد وقایعِ کتاب
من هم کتاب رو ابتدا متنی گرفتم و اینقدر خوشم اومد که ورژن صوتیشو هم گرفتم.
حتما پبشنهاد میکنم خیلی حرف عمیق برا گفتن داره در پس حوادت معمول و سادگی زندگی مردمان این روستا.
داستان اول بسیار ترسناکه
عزاداران بیل؛ عزادارانی که به یاس و اندوه هیچ کس جز خود ننشسته اند، آب تربتها، علمها، شمایل و.... آری، راستی در دل آن استخری که هر روز مرغی را جست و خیز کنان در وجود نمناک و مرطوب خودش محو میکند، چه میگذرد؟ استخر، اسب اسلام، آن سنگ سیاه مرده شوری چهها در گوشهای یکدیگر نجوا کرده اند؟ ای بیل؛ عزادارانت از درون وجود ذهنشان خسته و کوفتهاند...
قلمی شیوا و رسا در پایان باز کتاب عاالی بود، مردمان جالبی بودن بسیار ساده و امی که به هر چیزی دخیل میبستن و حاجت میخواستن، و فضولی در کار دیگران رسم زندگیشون بود، خانه های جالبی هم داشتن، پشت بامهاشان سوراخ داشت از پنجره تردد میکردن و میرفتن روی دیوار مینشستن، داستانهای کتاب بسیار زیبا بود و کلی حرف پشت تک تک آن ها بود. و ای کاش داستانهای بیشتری داشت.
کاری به اصل داستان ندارم. اما این نسخه اصلا ویرایش نشده، پر از غلط املایی است و حتی به خود زحمت ندادهاند یکبار آن را بخوانند. خوانایی متن خیلی مهمه. چشم انسان فرق "میروم" و "می روم" را متوجه میشود. نصف کلمه توی خط بالاست و نصف دیگرش توی خط پایین. لذت داستان، فقط خط سیر داستان نیست. متن داستان هم باید ویراسته و پیراسته باشد.
چقدر ما چنینیم! فرقی ندارد داستان کتاب در کدام جغرافیاست. همیشه اطراف ما پسر مش صفر هست، اسلام هست و ننه خانوم. حسد و خشونت، تعقل، ایمان. بیل میتونه علی آباد باشه، گلپاشین باشه، یا هر روستا و شهری. در هر زمانی و در هر جای این مرز و بوم با نامی دیگر باشد بازهم انسانها همینند و همانند.
از ساعدی کمتر از این هم انتظار نمیره... کتاب شرح جهل و خرافات و سازش با بیچارگی مردم منطقهای به نام بیله... احساس میکنم ساعدی خواسته تصویر کوچکتر و با جزئیات بیشتری رو از مردم سرزمین خودمون بده. بر هر حال بیشتر داستان هاش برای من خیلی ملموس بود.
اسم آبادی و روستا که میاد معمولا آدم رو یاد خرمی و هیاهو میندازه ولی این یکی متفاوت بود بیل مرکز عزا و ماتمه سرنوشت مردم با بیل پیوند خورده و سرنوشت بیل به ماتم مردم کتابش حس آشنا و قلم خیلی روانی داره پیشنهاد میشه بخونید
این کتاب شامل 8 داستان جذاب و شیرین هست که به صورت دلچسبی خواننده رو وادار به ادامه دادن میکنه، متن بسیار روان و شیوا هست. پایان باز داستانها ادم رو به فکر فرو میبره، در کل بسیار لذت بردم از خوندنش.
یکی از مجموعههای ارزشمند ادبیات فارسی. این آثار مانند سایر بازماندههای فرهنگ و هنر دیگه قرار نیست تکرار بشه. چون مجموعهای از تاثیر اجتماع و تاریخ و سیاست زمان خودش باعث ایجادش شده.
حکایت های آموزنده ٬ لایه های نهان زندگی آدمیزاد ٬ چهره ی بدریخت و کریه خرافات ٬ مرگ و زندگی دست در دست هم... در یک پوسته ی جذاب روستایی با فضاسازی فوق العاده
و غیبت و تهمت و خیانت که در لایه لایه زندگی اهالی ریشه زده.
نگاه چپ غلامحسین ساعدی در این کتاب کاملا هویداست. قلم توانمند او انعکاس شفافی از افکار شخصیش ارائه داده.