کتاب نقش و تأثیر ادبیات، ادبیات نمایشی و مطبوعات بر نهضت مشروطه، پژوهش و تحقیقی از فاطمه الوندی است که تأثیرگذاری بر روند تحولات نهضت مشروطه در حوزهی ادبی را بررسی مینماید.
تأثیرپذیری جنبش مشروطه از ادبیات نمایشی در مقابل تأثیرگذاری آن بر ادبیات نمایشی قطرهای در برابر دریا است. اما همین قطرهی کوچک نیز با پیوستن به دریا توانست به سهم خود نقشی در تلاطم و جنبش این دریا داشته باشد و این پژوهش کوششی است جهت نمایاندن این تأثیر و تأثر متقابل.
دفتر تاریخ همچون گنجینهی گرانبهایی است که در برگهای زرین خود واقعیتهایی را به ثبت رسانده است. اگرچه تاریخ هیچگاه نتوانسته طبق امیال من و تو و ما میراثدار گذشتهمان باشد، اما توانسته است خوشیها و اندوهها، پیروزیها و شکستها، اشکها و لبخندها را یک جا در کنار هم گرد آورد. اگر تاریخ نبود، امروز فرهنگها و سنتها در باورهای ما نقشی نداشتند و ایثارها و مبارزهها و افتخارآفرینیها هرگز نمیتوانستند الگوی مردمان یک ملت باشند. امروزه ما میبینیم که در تاریخ گذشتهی سرزمین ما چه نقشهایی که آفریده نشده است. نقشهایی که گوشهای از فرهنگ ملی ما را رقم میزند.
آنچه که در ایران در زمان دولت فئودالی قاجار رخ داد، تنها یک جنبش اصلاحی نبود که در چهارچوب یک حرکت تدریحی خلاصه شود؛ بلکه مبارزهای بود که برای نخستین بار علیه طبقه حاکم دولت ایران شکل میگرفت. طبقه حاکم که در رأس آن شاه ایران قرار داشت، چون تثبیت امتیازات خود را در تثبیت اوضاع اجتماعی میدید، طبعاً از هرگونه اصلاحی رویگردان بود. استبداد هیئت حاکمه از یک سو و بیداری مردم از سویی دیگر منجر به حرکتی عظیم شد برای دامن زدن به آتش مبارزه مردم علیه هیئت حاکمه. این آتش از جنبش تنباکو شروع و دامنهی آن زمینهساز حرکتی گستردهتر در جنبش مشروطه شد. بدینسان میل به دگرگون کردن وضع کهنه و فرسودهی زندگی اجتماعی و مدنی که بذر آن از همان نیمههای قرن سیزدهم هجری پاشیده شده بود، به تدریج رشد و نمو کرد و نهضت مشروطه را در تاریخ ایران رقم زد.
روشنفکران آزادهی دوران آغاز مشروطیت عموماً با فرهنگ ملی و باورهای مردم و اهداف آن آشنا بودند؛ زیرا خود نیز از آنان بوده و از میان آنها برخواسته بودند. هزاران اعلامیه و شبنامهی روشنگرانه و افشاگرانه توسط شخصیتهای ملی در محافل و مجامع علنی و مخفی نوشته و به دیوارهای شهرها چسبانده شد و در آغاز خیزش مردم بر علیه استبداد، سادهنویسی به واسطهی نوشتن همین شبنامهها و اعلامیهها رواج پیدا کرد تا بدین طریق نه تنها دیوار فاصلهی زبان اشرافیت و زبان عامهی مردم از میان برداشته شود بلکه سبک جدیدی نیز در ادبیات ایران به واسطهی همین سادهنویسیها به وجود آید و مبارزین مشروطهخواه به وسیله سادهنویسی از طریق شبنامهها و اعلامیهها توانستند پیامهای مشروطهخواهی را به گوش مردم برسانند.
در بخشی از کتاب نقش و تأثیر ادبیات، ادبیات نمایشی و مطبوعات بر نهضت مشروطه میخوانیم:
با به ثمر رسیدن مشروطه، ادبیات نوشتاری که دورهی حساس خود را میگذراند، پس از دوران پرآشوب خیزش مردم درست زمانی که اوضاع بر وفق مراد پیش میرفت، این ادبیات در اوج خویش سقوطش را میپروراند. چه این امر در نهضتهای ادبی دنیا شواهد مسلمی دارد. برای مثال در فرانسته سه مکتب رمانتیسم، رئالیسم و سمبولیسم تقریباً در فاصلهی بسیار نزدیکی به هم جایگزین یکدیگر میشوند. به همین سیاق میتوان گفت ادبیات مشروطه با به ثمر رسیدن نهضت آن، از بین میرود. وقتی مشروطیت که به عنوان یک وسیله تغییر مطرح شده بود، خود به عامل ثبات ساز تبدیل شد و پویایی آن با نفوذ رجال سیاسی و سیاستهای بزرگ متوقف گردید، سخنگویان دورهی مشروطه که در دورهی استبداد ناصری لب گشوده بودند، در نظام ایجاد پارلمانتاریسم از نفس افتادند. همچنین در پی ایجاد یک نظام اداری و بازگشت فرصتطلبان که ناشی از ضعف و بیارادگی حکومت مرکزی بود، و با کودتای حوت 1299 و تشکیل کابینهی سیاه و استقبال روشنگران و اهل قلم از این واقعه، دگرگونی در زمینهی فعالیتهای قلمی به وجود آمد که نتیجهی آن غیر سیاسی شدن این فعالیتها بود. این تحولات مسالمتآمیز در جنبههای مختلف ادبیات نوشتاری از جمله رسالهنویسی، قصهنویسی و تحقیقات ادبی-تاریخی به وجود آمد. در واقع با نگاه ادبیات نوشتای به گذشته، و نوعی تجدد ادبی جای ادبیات سیاسی را میگرفت.
مهمترین انگیزه باقی مانده در این دوره بحث تجدد ادبی است که از حدود سالهای 98 – 1297 ه. ش بین مجله «دانشکده» و به مدیریت محمدتقی بهار و روزنامه «تجدد» تبریز (به سردبیری تقی رفعت) به طور جدی آغاز میشود. اما شایان گفتن است که سبک نویسندگی تقی رفعت که سراسر از جملهپردازیهای کوبنده و مایههای عصبیت بود، با شروع دوران پس از استقرار مشروطه به کلی فرو مینشیند.
بله

















