کتاب کاردستی و خلاقیت (نظریهها، اصول و راهبردها) نوشته فریبا فروزانفر، به بررسی اهمیت، ضرورت و مفاهیم خلاقیت و همچنین هنر کاردستی در کودکان میپردازد.
ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻼﻗﻴﺖ طی دههﻫﺎی ﮔﺬﺷﺘﻪ، به ﺗﺪرﻳﺞ از زاوﻳﻪ محدود شناختی، ﺑﻪ زاوﻳﻪ ﮔﺴﺘﺮدهﺗﺮ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺧﻼق ﻛﺸﻴﺪه ﺷﺪه اﺳﺖ و اﺳﺎﺳﺎ برخی از روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻼﻗﻴﺖ و ﺳﻼﻣﺖ روانی دﺳﺖ در دﺳﺖ ﻫﻢ دارﻧﺪ، از اﻳﻦ رو میﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﺴئﻟﻪ ﺧﻼﻗﻴﺖ از ﻣﻨﻈﺮی غیرشناختی (شخصیتی و انگیزشی) ﻧﻴﺰ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﺮد و ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻢ آن را در زﻣﻴﻨﻪ اﺧﻴﺮ، ﻣﻮرد بررسی ﻗﺮار داد.
اﻧﻌﻄﺎفﭘﺬﻳﺮی وﺳﻴﻊ ذهنی ﻛﻮدﻛﺎن ﭘﻴﺶ از آﻣﺪن ﺑﻪ دﺑﺴﺘﺎن، ﻣﺼﺪاق ﺑﺎرزی از ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﻫﺎی درونی آﻧﺎن را ﺑﻪ ﻣﻨﺼﻪ ﻇﻬﻮر میﮔﺬارد. اﻣﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻮدﻛﺎن ﭘﺲ از ﮔﺬﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل، تمامی ﺷﻮر، ﻧﺸﺎط و ﺧﻼﻗﻴﺖ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻛﻨﺎری ﻧﻬﺎده، در ﻧﻬﺎﻳﺖ اﻧﻔﻌﺎل، راه همنوایی ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﭘﻴﺶ میگیرﻧﺪ. ﺗﻮرﻧﺲ در ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺧﻮد به مسئله اﺧﻴﺮ اﺷﺎره داﺷﺘﻪ، ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎن میﺳﺎزد، در ﺣﺪود 10 سالگی منحنی ﺧﻼﻗﻴﺖ ﻛﻮدﻛﺎن دﭼﺎر اﻓﺖ ﺷﺪه، اﻳﻦ اﻓﺖ ﭼﻨﺎن اﺳﺖ ﻛﻪ دﻳﮕﺮ ﺑﺴﻴﺎری از آﻧﺎن، ﻫﺮﮔﺰ خلاقیت ﻛﻮدکی خود را ﺑﺎز ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻳﺎﻓﺖ. ﻧﮕﺎرﻧﺪه در ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت عینی ﺧﻮد ﺷﺎﻫﺪ بوده اﺳﺖ ﻛﻪ وقتی از ﺷﺎﮔﺮدان 10-11 ﺳﺎﻟﻪ دبستانی میﺧﻮاﺳﺖ ﺗﺎ برای نقاشی با موضوع دﻟﺨﻮاه ﺑﭙﺮدازﻧﺪ، ﭼﮕﻮﻧﻪ داﻧﺶآﻣﻮزان درﺻﺪد برمیآﻣﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺨﻔﻴﺎﻧﻪ از لابهلای ﻛﺘﺎبﻫﺎﻳﺸﺎن و ﻳﺎ ﺑﺎ ﻧﮕﺎه ﻛﺮدن ﺑﻪ روزﻧﺎﻣﻪﻫﺎی دﻳﻮاری ﻧﺼﺐ ﺷﺪه روی در و دﻳﻮار ﻣﺪرﺳﻪ، و یا حتی نگاه کردن به دست همشاگردی خود، ﻣﻮﺿﻮع خود را انتخاب نمایند.
ﭼﺸﻢاﻧﺪاز دﻳﮕﺮی ﻛﻪ میﺗﻮان از آن ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺧﻼﻗﻴﺖ ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ، ﻣﻨﻈﺮ آﻳﻨﺪه ﻗﺮﻳﺐاﻟﻮﻗﻮع ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮی اﺳﺖ. ﺗﺤﻮﻻت ﻓﻦآوری، اﻧﻘﻼب اﻟﻜﺘﺮوﻧﻴﻚ و اﻧﻔﺠﺎر اطلاعاتی، ﭼﻬﺮه ﺟﺪﻳﺪی ﺑﻪ ﺟﻬﺎن ﻣﻌﺎﺻﺮ دادهاﻧﺪ و در این ﻣﻴﺎن، ﺧﻼﻗﻴﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﻨﻴﺎن ﺟﻮاﻣﻊ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ آتی، در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ و دور ﻣﺎﻧﺪن از آن ﻣﺜﺎﺑﻪ از دﺳﺖ دادن ﺷﺮط ﺑﻘﺎ، تلقی میﺷﻮد.
خانوادههای سالم دارای تشکیلات هستند، برای خود برنامههایی دارند و میتوانند با بحر آنها برخورد کنند. در چنین خانوادههایی بچههای خلاق پرورش یافته و قادر به پیدا کردن راهحلهای جدید برای مسائل خویش هستند. یکی از عمدهترین هدفهایی که در تربیت فرزندان لازم است مورد توجه باشد، پرورش روحیه خودباوری و ایجاد اعتماد به نفس و ابداع است. کسی که اعتماد به نفس نداشته باشد زبون، بیچاره و ناتوان است و نمیتواند از امکانات و استعدادهای موجود خود بهرهبرداری کند. رشد و توسعه خلاقیت وابسته به عوامل مختلف فردی و اجتماعی مانند هوش، خانواده، ویژگیهای شخصیتی و... است. گرچه توانایی تفکر خلاق به طور بالقوه و به نحو فطری در انسان به ودیعه گذاشته شد، اما ظهور آن مستلزم آموزش و پرورش مناسب است.
در بخشی از کتاب کاردستی و خلاقیت (نظریهها، اصول و راهبردها) میخوانید:
شاید خیلی از افراد تصور میکنند خلاقیت استعدادی است که در سنین کودکی وجوانی بروز داده میشود اما تحقیقات صورت گرفته آن را تأیید نمیکند. انسانها درطول عمر حتی بزرگسالی میتوانند خلاق باشند. به عبارت دقیقتر بروز خلاقیت بیش از آن که تابع "سن زمانی" باشد تابع "سن شغلی" است. مفهوم دقیق این مطلب، اهمیت درک شرایط محیطی را ایجاب میکند.
یک قرن پیش پژوهشها نشان دادند که دستاوردهای خلاق در اوایل بزرگسالی افزایش مییابد، در اواخر سی سالگی و اوایل چهل سالگی به اوج میرسد و به تدریج افت میکند. افرادی که خلاقیت را زود شروع کردهاند، زودتر به اوج و افول میرسند، در حالی که "افراد دیر شکوفا شده" در سنین بالاتر توان کامل خود را نشان میدهند.
روند خلاقیت در رشتههای گوناگون نیز متغیر است. برای مثال، نقاشان و موسیقیدانان معمولا ظهور زود هنگام خلاقیت را نشان میدهند، شاید به این علت که قبل از اقدام به نوآوری به تحصیلات رسمی زیاد، نیازی ندارند. دانشمندان معمولا دستاوردهای خود را دیرتر نشان میدهند، زیرا باید به مدارج عالیتری دست یابند و سالها تحقیق کنند تا خدمات ارزشمندی ارائه دهند.
در هر حال بروز خلاقیت محدود به سنین خاصی نیست. گارنر، معتقد است خلاقیت از سنین پایین آغاز میشود و کودکان قبل از دبستان دارای تواناییهای خلاقانه بسیار هستند، ولی با ورود به مدرسه وارد مرحله سوادآموزی شده و برای هماهنگی با دیگران، تبعیت و اطاعت را میآموزند و در نتیجه خلاقیت کودکان کاهش مییابد، بنابراین یکی از مراحل سنی مناسب برای آموزش خلاقیت، دوره پیش دبستانی و قبل از ورود رسمی و جدی کودکان به سوادآموزی است، تا با بهرهگیری از روشهای خلاق، در مرحله سوادآموزی بتوانند از روشهای عملکردی خلاق بهره گیرند.
بله

















