اولین بار بود که از این نوع رمانها خوندم. قلم نویسنده برام روان و دلنشین بود. فک میکنم این کتاب برای هرکسی درحد شناختش از طبیعت انسان، حرف برای گفتن داره و به دلیل رفتارهای آشنا پیمیبره. بهنظرم در آشنا کردن خواننده با برخی مفاهیم روانشناسی کتاب موفقیه و نویسنده به این هدفش رسیده. اما از نظر ادبی برای من جزو کتابای معمولی بود. به نظرم داستان دکتر هاکان بعداز بهوش اومدنش و آخرای داستان اصلی خوب پخته و پرداخته نشده بود فقط یه سری اتفاقها و گپوگفتها هلهلکی و ناموزون پشت سرهم قرار گرفتن انگار که خلاصه و برشی از روایت اصلیتری باشن. تو این دو بخش «چرا»های زیادی در ذهنم بودن. یه سری عبارتها و واژههای خاص هستن که مدام بین شخصیتهای داستان و راوی دستبهدست میشه که فک نمیکنم جزو دایرهی واژگان عمومی افراد باشه، بلکه ادبیات خود نویسنده (راوی) هستن و مدام در گفتار شخصیتهای مختلف منعکس میشن.
بنظر من از نظر ادبی فاقد هرنوع ویژگی خاص بود. ضمن اینکه موضوع داستان بسیار پیش پا افتاده و دم دستی بود. نویسنده و راوی داستان معتقدند که چنین عشق یکطرفهای بسیار کم اتفاق میافتد و دیگران همه عشقهای هرزهای را تجربه میکنند. درحالی که دنیا پر است از عشقهای یکطرفهای که زندگی بسیاری را به تباهی کشانده و همینطوربسیارعشقهای درست و پاکی که در جامعه به چشم میخورد. اضافه میکنم که اینکه من عاشق کسی باشم و او عاشق من نباشد دلیل بر روانپریشی و بیانصاف بودن و نامرد بودن او نیست. بلکه هرکس سلیقه و علایق خود را دارد.
پایان داستان خیلی مسخره و الکی بود. کاش نویسنده که اینقدر زحمت کشیده و یه داستان طولانی رو نوشته حداقل یه پایان خوب براش در نظر میگرفت. اون دکتر بیچاره این همه دوندگی و تلاش کرد تا به رویا برسه آخرش هم هیچ به هیچ. رفت سمت اون مرد روانی.
این داستان نوشته نمیشد خیلی بهتر بود.
به نظرم از اون کتابهایی هست که خیلی خواننده را جذب نمیکنه. من شخصا رمانهایی که داستان تو داستانه را دوست ندارم به خصوص که داستان دوم برام سریالهای بیسر و ته ترکی را تداعی میکرد. در کل انتظار بیشتری از قلم خانم صفایی داشتم
جالب و اموزنده خود داستان رو بیشتر دوست داشتم تا دکتر هاکان رو ولی کلا خوب بود کاش خوب تموم میشد هرچند که همه داستانها پایان خوبی نداره به نظر من حق سارا بود که دکتر به سمتش برگرده