کتاب مردی که میخندید... شامل مجموعهای از اشعار علیرضا دادگر است که به موضوعات اجتماعی و عاشقانه اشاره میکند.
اگر قایقی شکسته در دریای شعر باشیم و ظرف امیدی نیز در دست داشته باشیم، باید که آبهای سختی را از قایق ایمان خالی کنیم و آنقدر پارو بزنیم تا به مقصد برسیم. (فایل کتاب در تاریخ 17 تیر 1398 به روز رسانی شده است.)
در بخشی از کتاب مردی که میخندید میخوانیم:
کفش کهنه چه کم از حلقه زرین دارد؟
چشم ما رعد زد از شستن بیاندازه
بس که باران زد و ما چتر نداریم سهراب!
واژهها باید شست؟
واژه "دست" دگر چرک ندارد سهراب!
حرف را باید خورد
مثل ابی در درون ظرفهای باشکوه و پر هوای خط خطی
قالبی باید داشت
بیثبات بیثبات
جنگل "اکنون" دگر آهو ندارد سهراب!
گرگ را باید درید
درد را باید چشید
عشق در باران دگر معنی ندارد سهراب!
بله


















