کتاب تفکر، فرهنگ و ادب، تمدن نوشته اسماعیل شفیعی سروستانی، به بررسی تاثیر تفکر بر فرهنگ و تاثیر فرهنگ بر برکشیده شدن تمدنها میپردازد.
واضح است که هر تاریخی، فرهنگ و تمدنی دارد. تمدنهای بسیاری در گسترۀ خاک به وجود آمده و پس از چندین از بین رفته و جای خود را به تمدن تازهای دادهاند. شکی نیست که آنها، تاثیر جزئی بر همدیگر داشتهاند، اما، آنچه که آنها را از هم منفک و حتی به مثابۀ شناسنامهای هویتشان را معلوم ساخته، باطن آنها یعنی «فرهنگ» چنان که تفکر، باطن فرهنگ است.
تفاوت تمدن یونانی و تمدن عصر اسلامی، نه در صورت ابنیه و پیکرۀ معماری و جامۀ مردمان و نه حتی مناسبات اجتماعی آنان بلکه، در دیدگاه کلی ویژهای که بنیادشان را پیریزی کرده است؛ یعنی دریافتهایی دربارۀ هستی، تعاریفی دربارۀ مبدأ و غایت آن و بالاخره تعریفی که از انسان عرضه داشته است. از این روست که تفاوت و تمایز تمدنها نه به «صورت بیرونی مناسبات و ابنیه» که به «ذات» آنها باز میگردد. و بدون شناخت آن، امکان عرضۀ درک جامع و کلی از فرهنگ و یا تمدن یک قوم میسر نیست.
در بخشی از کتاب تفکر، فرهنگ و ادب، تمدن میخوانید:
باید دانست بین موسیقی، معماری، پوشش و شعر این قوم، نسبتی جدا نشدنی وجود دارد. گویا همه اینها انعکاس یک صدا بیش نیست و تنها ممکن است زیر و بم تنها، تلفیق رنگها و یا نحوه گویش و بیان واژهها تحت شرایط منطقهای اندک اختلافی با هم داشته باشند. لیکن، حقیقت همگی ثابت است. این تلفیق زیبا که حاصل تلاش قوم مسلمان ایرانی است؛ نمایانگر تلاش اوست که سعی دارد وجه جسمانی و نمادین فرهنگ و تفکر خود را در عرصه زمین نمایان کند. و چون در نزد او همه اجزای عالم در نسبتی هماهنگ و مرتبط به سر میبرند این نسبت و نزدیکی، خود را در تمام وجوه حیات او نشان میدهد.
اگر چه در این مقال روی سخن با تمدن معاصر و جاری نیست؛ ولی ناگریزیم برای نشان دادن وجود ارتباط نزدیک بین مظاهر یک فرهنگ و یک تمدن نظری بدان داشته باشیم. امروزه کافی است تا دریچهای از خانه خویش بر محله و شهر باز کنید و از آن جا به نظاره کوی و برزن و خانهها بنشینید. همه اشیاء ریز و درشت پراکنده در صحن منازل قابل رؤیت است و شما حتی قادر به تشخیص نوع مبلمان و ابزار مصرفی هر خانواده هستید. معماری عریان و لختی که نشان از انسان امروز دارد؛ انسانی که چیزی برای مخفی کردن، رازی برای نهفتن و محارمی برای درامان نگه داشتن ندارد.
تلاش انسان برای ایجاد پیوندی بین گذشته و امروز نیز مجموعه مسخرهای از تلفیق کهنه و نو به وجود میآورد. حکایت همان مهندسی است که برای احیای معماری کهن از گچبریها و دریچهها و سرستونهای خانههای قدیمی عکس و اسلاید تهیه میکند و در خیال خود با تقلید از صورت معماری گذشته اقدام به احیای آن مینماید و آنچه در این میان نمیبیند همان معمار، نقاش، طراح و بالاخره انسان است و تبیین نگاه خاص آن انسان به عالم و آدم.
بله






















