نقد، بررسی و نظرات کتاب دون کیشوت - جلد اول - میگل د سروانتس
4.5
48 رای
این کتاب از لحاظ پیکرهی داستانی بسیار غنی و به لطف ترجمهی خوب آقای پارسایی بیش از پیش جذاب تر شده هرچند شاید بهتر بود در برخی از قسمتهای داستان گذر به سرعت اتفاق نمیافتاد زیرا که مطالب و اتفافات زیاد هستند و چیزی که عیان است هجمهی اطلاعات بیشماریست که شاید به خاطر سرهم آوردن رمان در یک جلد در هر بخش قرار داده میشد و نتاسفانه به سرانجام نمیرسید یکی از بخشهایی که به شخصه مورد علاقهی من بود قسمت مرد راهبی بود که بخاطر علاقه به دختر چوپانی دست به خودکشی زد و افسوس زیادی رو بخاطر ناتمام موندن این ماجرا البته از نظر من در میداشت البته من هنوز تموم نکردمداستان رو و شاید در آینده به اون بر بخوریم ولی چیزی که بنظرم مهم سرد نشدن یک کاشت داستانیه هرچند تغییرات در توضیح یکجای یک بخش داستانی یک خلاقیت هست و تغییر سبک داستان به افزودن اطلاعات پیوسته تا پایانداستان

شخصیت دن کیشوت هر نوع نقدی رو به کتاب و یا اصول پهلوانی گستاخی و بیحرمتی میدونه، در حالیکه فلسفه و تفکر از شک و نقد بوجود میاد.
سانچو پانزا بعنوان یه مریدی که بارها رفتار و نتایج اشتباه رو به چشم خودش میبینه باز حرف دن کیشوت رو قبول میکنه و حتی بارها اقرار میکنه که هیچ کتابی راجع به پهلوانان دنیاگرد نخونده، در واقع دنباله رویی که فقط به حرف اربابش گوش میده و باز به گفتهی دن کیشوت نباید شک کنه و حرفی بزنه چون آگاهی نداره و با اینحال سانچو پانزا برای وعدهی پاداشی که به او داده میشه حاضره هر کاری کنه (میشه گفت این وعدهها از نظر سروانتس همان وعده بهشتی که در کتب آسمانی اومده)
آیین پهلوان دوره گرد هم مغایر فردی که آمده دنیا رو نجات بده، اونا حمله میکنن و غنیمت میگیرند، پول کاروانسرا و غذا رو نمیدن، و...
و اما نکته قابل توجهی که سروانتس بیان کرده، زمانه هست. زمانهی پهلوانهای دنیاگرد بسر اومده، ججاییکه قانون هست چرا باید یک نفر بیاید که مردم را نجات بدهد؟ آیا قانون نقص دارد؟ نقش حاکمیت چیست؟ عدالت کجاست؟