کتاب دختران نوجوان اثر کریستین نورتراپ، به آموزش دختران از جسم و روحشان را پرداختهاست. اینکه چگونه از اعتیاد و خطرهایی که زندگی آنها را تهدید میکند دوری کنند، به دنیای واقعی قدم نهند، با مشکلات آن برخورد و در این رویارویی پایههای اعتماد به نفس خود را تقویت کنند.
کریستین نورتراپ (Christiane Northrup) در کتاب «دخترتان تا 14 سالگی» در مورد مرحلهٔ اول رشد دختر، از نوزادی تا 7 سالگی (اتاق اول) و مرحلهٔ دوم رشد دختر از 7 سالگی تا 14 سالگی (اتاق دوم) به طور مفصل بحث کرده است. کتاب دختران نوجوان (Mother daughter wisdom) به بررسی اتاق سوم پرداخته است یعنی ادامه مرحلهٔ رشد در دوران بلوغ و زمانی که نه تنها جسم دختر بلکه مغز و هیجانات او نیز دستخوش تغییر میگردد.
دختر در گذر از نوجوانی به بزرگسالی، میآموزد چطور مستقل بیندیشد، مسئولیت رفتارهایش را به عهده بگیرد، فعالیتهایی معنادار برای خود برنامهریزی کند و ما با اینکه دوست داریم دخترمان را از پیامدهای منفی انتخابها و اعمالش مصون نگاه داریم باید به او اجازه دهیم خودش تصمیم بگیرد و در عین حال به او یادآور میشویم همواره برای کمک در کنارش هستیم.
کریستین نورتراپ روند جدایی دختر را از والدین و اینکه چگونه این روند سالم طی شود تا به مادر و دختر صدمهای نرسد به زیباترین وجه بیان میکند. در فصلهای پایانی به دختران میآموزد چگونه به فکر آینده باشند و از نظر مالی مستقل بار آیند. در پس گفتار نیز به مشکلات زنان در دوران کهولت و چالشهای ناشی از آن پرداخته شده است که پایان بخش کتاب است.
رابطه مادر و دختر سرآغاز سلامت هر زنی است. بدنها و باورهای ما در خاک هیجانات، باورها و رفتارهای مادر، شکل میگیرد. حتی قبل از تولد، مادر، اولین تجربه تغذیه را برای ما فراهم میکند. او اولین و تواناترین مدل نقش زن به شمار میرود. از طریق او، ما زن بودن و اهمیت توجه به جسم را میآموزیم.
سلولهای ما تقسیم شدند و با ضربان قلب او رشد کردند. پوست، مو، قلب، ریهها و استخوانهای ما از خون او تغذیه شدند، خونی که از مواد شیمیایی عصبی که در واکنش به افکار، باورها و هیجانات ما شکل گرفته، لبریز است. اگر او در مورد حاملگی خود در هراس، اضطراب یا شدیدا ناشاد بود، بدن ما از این موضوع مطلع بود و اگر احساس امنیت، شادی و موفقیت میکرد باز هم بدن ما آن را احساس مینمود.
بدنهای ما و دخترانمان توسط شبکه به هم پیوسته طبیعت، تربیت، بیولوژی شکل گرفته توسط آگاهی، خلق شدند، خلقتی که به اوایل تاریخ بشریت برمیگردد. پس هر دختری شامل مادر و همه زنهایی است که قبل از او آمدند. رویاهای تحقق نیافته اجداد مادری ما، بخشی از میراث ما به شمار میآید.
برای رسیدن به سلامتی و شادی کامل، هر کدام از ما باید به درک روشنی از شیوههایی که با توسل به آن، تاریخچه زندگی مادر، روی سلامتی و باورهای ما تأثیر گذاشته و هنوز که هنوز است روی سلامتی، باورها و نحوه زندگیمان تأثیر میگذارد، برسیم و اینکه چگونه زندگی خود را سپری میکنیم. هر زنی که خود را شفا میدهد، به شفای همه زنهایی که قبل از او آمدند و بعد از وی خواهند آمد، کمک میکند.
نفوذ ناآگاهانه مادر بر روی سلامت دختر، به قدری عمیق و ریشهدار است که سالها پیش به این نتیجه رسیدم که مهارتهای پزشکی من در مقایسه با نفوذ کنترل نشده و ادامهدار مادر دختر مثل قطره آبی در سطل آب بود. اگر رابطه زنی با مادرش سالم و حمایت شده بود، و چنانچه مادر، پیامهای مثبتی در مورد بدن و نحوه مراقبت از آن به دختر داده بود، حرفه دکتر حرفه آسانی بود؛ چون جسم، ذهن و روح دختر از قبل برای سلامت و شفای کامل برنامهریزی شده بودند.
اگرچه فرهنگ به طور کلی نقش عظیمی در نگرش و دیدگاهی که ما نسبت به خود، به عنوان یک زن داریم ایفا میکند، با این وجود باورها و رفتار فردی مادرهای ما، نفوذ به مراتب قویتری اعمال میکند. در اکثر موارد، او اولین کسی است که القائات فرهنگ بزرگتری را به ما میآموزد. چنانچه باورهای او با فرهنگ حاکم در تعارض باشد، نفوذ مادر ما حرف اول را میزند.
در بخشی از کتاب کریستین نورتراپ میخوانید:
یک مادر دلسوز و پرورش دهنده، تمایل دارد مرکز سلامت و شادکامى خانواده باشد. او به مانند بند ناف خانواده است که همه براى تغذیه در کلیه سطوح: فیزیکى، هیجانى، روحى، روانى، از او استفاده مىکنند. این نقش تربیت کننده مىتواند فوقالعاده موفقیتآمیز باشد، ضمنا مىتواند جنبه زجر و شکنجه پیدا کند، در صورتى که مادر عشق و علاقهاى را نثار فرزندان و همسر مىکند که احساس مىکند خودش ارزش دریافت آن را ندارد.
بله

























این کتاب به غیر از کمک به ساختن خاطرات خوش با دختر و مادر به نحوهی جدایی بدون آسیب هم اشاره کرده است.
این کتاب رو به کسایی پیشنهاد میدم که میخوان در این راه قدم بردارن.
موفق باشید.
تشکر میکنم از کتابراه