در کتاب سکوت پرهیاهوی مردهها، هشت داستان کوتاه فارسی از یزدان کاکایی آمده است که عبارتند از: سه گانه من یا ما، ورونیکا در سرزمین Gile، آمبولانس، لیلی، سیگار، ماجرای آقای زندهزنده و کلیسا. در انتها هم ترانههای فلسفی در قالب داستان کوتاه آمده است.
در بخشی از کتاب سکوت پرهیاهوی مردهها میخوانیم:
یک بار گفت: «میخواهم چهرهات را نقاشی کنم طوریکه پژمردگیاش نمایان شود و همه برایمان کف بزنند.»
گفتم: «مگر تو نقاشی؟»
گفت: «شاید بتوانم باشم.»
چون تجربهی زندگی مشترک ندارم هیچوقت نمیتوانم همسرم را به همان شکلی که هست مجسم کنم؛ همیشه یکی از پاها یا دستهایش را درازتر میکشم یا بعضیوقتها دماغ یک زرافه را وسط صورت زیبایش میکارم یا برایش چشمهای خماری میکشم که بزرگتر از حد معمولاند و توی ذوق میزنند.
دیروز به مطب همسرم زنگ زده بود. خودش را معرفی کرده و به همسرم گفته بود به شوهرتان بگویید فردا بعدازظهر بیاید فرهنگسرا.
همسرم، شب، تلفن را با خنده برایم تعریف کرد. لعنت به من که روی گونهی چپش زگیلی اندازهی یک زغال بزرگ کاشته بودم. از نحوهی حرف زدن دوستم میگفت و من محو تکهزغال روی صورتش شده بودم.
بله

















