کتاب حقه بازها! اثر مارتین بنت و ترجمه پروین علی پور شامل 10 داستانی کوتاه است که قهرمانان آن حیوانات هستند و برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است.
هرآنچه در افسانههای آفریقایی کتاب «حقه بازها!» روی میدهد، ریشه در شکم پرستی و حقهبازی دو شخصیت خیالی اما مشهور و افسانهای دارد؛ محتوا و ماجرای افسانهها به ترتیب عنوان عبارتست از: ماجرای فریب دادن میمونی توسط لاکپشتی که به بهانه اداء نکردن قرضش او را راهی کوهها میکند، داستان خرگوشی که ابتدا با حرص و طمع آرزوهایی از باد میکند ولی در پایان با وقایعی که میافتد دست از آرزوهای خود برمیدارد، قصه تمساحی که در اثر طمع فراوان دندانهایش را از دست میدهد و گیاهخوار میشود، داستان قهرمان افسانهای حوزه کارائیب که با تغییر شکل تبدیل به عنکبوت میشود، ماجرای دشمنی کشاورزی با مار و علت آن از قدیمالایام، افسانهای درباره درخواست کوسه از میمون برای گرفتن قلبش و فریب دادن و گریختن میمون از دست کوسه، داستان خرچنگی که با تولید صداهای وحشتناک هیولای رودخانه معرفی میکرد و پس از کشته شدنش توسط یک لاکپشت، هیولای رودخانه میمیرد، داستان آخر نیز درباره نمکنشناسی شیری است که پس از آزاد شدنش توسط عدهای گراز قصد خوردن آنها را دارد ولی با تدبیرگرائی دوباره به دام میافتاد. این کتاب به روایت از "مارتین بنت" است.
این افسانههای تمثیلی و خیالی در رویدادهای پر رمز و رازشان، که همگی بر ساختار محکم و جذاب ادبی استوار است، علاوه بر ایجاد سرگرمی، در پی آموزش مفاهیمی اخلاقی و آموزشی نیز هستند؛ افسانههایی که در تلاشند تا برای بیان مفاهیم واقعی پیرامون انسان، روایتهایی فراطبیعی و خیالی برگزینند و در همگی آنها، نشانههایی از میل رسیدن به دنیایی سراسر نیکی و صلح دیده میشود.
در بخشی از کتاب حقه بازها! میخوانید:
به هر حال لیوک که دید نمیتواند از پس ضربات چوب یا عصای سحرآمیز برآید، تصمیم گرفت که فعلا کوتاه بیاید. بنابراین در حالی که چوبها و هوکنان دنبالش میکرد، با سرعت دوید تا خود را به نزدیکترین ساحل رود برساند. اما هر کار که میکرد؛ میجست، میدوید، میخزید، پنهان میشد، جا خالی میداد، گوشهایش را به عقب میبرد که سرعت بگیرد، نمیتوانست از شر چوب خلاص شود! سرانجام ناگزیر شد خود را در کوچکترین شکافی که پیدا کرد، پنهان کند. اکنون در یکسو لیوک بخت برگشته بود، و درست در سی چهل متر آنسوتر عصای سحرآمیز، که هنوز بالا و پایین میجست و منتظر بیرون آمدن لیوک بود!
بله






















