کتاب جرم عجیبی که جان بولونای مرتکب شد اثر جی. کی. چسترتون، مشتمل بر دو داستان کوتاه است. در این داستانها یکی از معروفترین و دوستداشتنیترین شخصیتهای پلیسی«براون»، ساخته و پرداخته شده، که روحانی خوشمشرب، کارآگاهی هوشیار و موفق است.
در دو داستان کتاب جرم عجیبی که جان بولونای مرتکب شد (The Strange Crime Of John Boulnois)، این کشیش متفکر و زیرک در پی کشف حقیقت و تعقیب مجرمین برمیآید. در واقع داستان پدر براون را نمیتوان در قالب داستانهای صرفا پلیسی گنجاند؛ چرا که چسترتون در این روایت، پیچیدگیهای روحی انسانها را در قالب گفتوگوهایی میان شخصیتهای داستان بیان میکند، و به عبارت دیگر آنچه برای چسترتون از اهمیت بیشتری برخوردار است، کشف مجرم نیست، بلکه پیبردن به ویژگیهای درونی شخصیتهای متفاوتی است که نماد افراد یک جامعه محسوب میشوند.
گیلبرت کیت چسترتون (Gilbert Keith Chesterton) با نام اختصاری جی. کی چسترتون، در سال 1874 در لندن زاده شد. آغاز درخشان نویسندگیاش از 1899 با انتشار نقدهای ادبی شروع شد و سپس با انتشار نخستین رماناش به نام «ناپلئون ناتینگ هیل» (1904) که بنا به گفتهی خود او این داستان برگرفته از رویاهای کودکیاش بوده و تا زمان مرگاش در سال 1936 ادامه یافت. حاصل تلاش او در نویسندگی بیش از صد جلد رمان، شعر، زندگینامه، تاریخنگاری و نقد است.
در بخشی از کتاب جرم عجیبی که جان بولونای مرتکب شد میخوانیم:
سکوت دیگری برقرار شد و سپس کشیش گفت: «فقط یک نکتهی کوچک باقی مانده است. اینکه آن روزنامهنگار الاغ به من گفت که به در منزل شما رفته و پیشخدمت شما به او گفته که آقای بولونای به پندراگون پارک رفته است.»
چشمهای زن با درخشش عجیبی بازتر شد. اکنون بیشتر از آن که دستپاچه یا ترسیده باشد، سردرگم به نظر میرسید. گفت: «منظورتان چیست؟ تمام خدمتکاران برای تماشای تئاتر از خانه بیرون رفته بودند و شکر خدا ما کسی را در خانه نگه نداشته بودیم!»
بله























