اوایل داستان قشنگ بود ولی از یه جایی به بعد دیگه معلوم نیست چی به چی هست و کی کجاست و راوی داستان گم میشه و به نظرم خیلی پراکنده گویی و از این شاخه به اون شاخه وجود داشت. آدم متاسف میشه برای ایران و ایرانی که در هر دورهای از تاریخ هجوم قومی و لشگری و از بین رفتن مردان و زنان و اسارت دختران و به خاک و خون کشیده شدن شهرها و آبادیها و از بین رفتن بناها و فرهنگ ایران زمین را در پی داشته است.
در این میان عشق میان دختر ایرانی و مغول بسیار عجیب است.
و اما آخر داستان یک نکته مهم داره که نباید به روایاتی که گفته میشه مطمئن بود و کسی را به کار نکرده متهم کرد یا تبرئه کرد.
یک نفر دیگه راز قلعه را به مغولها میگه در صورتی که به پای دختر بی گناه نوشته میشه که تنها گناهش عاشق مغول شدن بوده و اما اینکه همه مادرها بعدها این داستان را طوری برای بچههای خود تعریف میکنند که انگار این دختر راز قلعه و اب را، به مغولها گفته.
نباید از روی حرف دیگران چیزی را قضاوت کنیم.
درود. ژانر رمان که به نظر میاد عاشقانه باید باشه و به شکلی Bold تر از بقیه وقایع داستان باشه، متاسفانه در درازگوییهای تاریخی و مذهبی گم شده، به گونهای که کسل کننده بوده و چهارچوب ژانر مربوطه رو زیر سوال میبره. در مورد تغییر زاویهی دید و شخصیتِ راوی هم اصلا از پختگی لازمه برخوردار نیست، به صورتیکه انتخاب و پرشهای راوی نه تنها غیرحرفهای هستش و ذهن رو به چالش نمیکشه، بلکه باعث گم شدن خطِ داستانی و دلزدگی میشه. مخاطبِ اهل کتاب که از سبکها و ژانرهای ادبی اطلاعات واقعی داشته باشه، از اینگونه داستان حظ قابل انتظار رو نخواهد برد. تقاضا دارم سعی نکنید تمامی آثار یک نویسنده رو فقط به دلیل اینکه برخی آثارش ممکنه خوب باشن رو، تبلیغ و نشر بدید. با سپاس از کتابراه
در عروس دره؛ یک داستانِ صرفاً عاشقانه نمیخونید، راویِ عاشق علاوه بر شرح عاشقیش؛ وقایعِ تاریخیِ جالب و آموزندهای رو روایت میکنه که در عصر خودش یعنی دوران حکومت خوارزمشاهیان، اسماعیلیان و همزمانی با جنگهای مغولان رخ داده، آشنایی با چند فرقهی مذهبی و عقاید گوناگون هم از دیگر خصوصیات جالبِ کتابه که در داستانها اشاره شده بهشون. شرح وقایع حال و گذشته و فراوانی شخصیتها شاید باعث سرگردانی و گمراهی خواننده بشه که با توجه و تمرکز بیشتر و وقت کافی مطالعه آسون میشه، پیشنهاد میشه برای درک و لذت بیشترِ مطالعه معنای لغات نا آشنا رو سرچ نمایید. در پایان عالی میشد اگر پاسخ تنها سوال هم نوشته میشد تا بصورت معما باقی نمونه. سپاس.
کتاب بسیار خوبی بود؛
اما اگر نکاتی را نویسنده رعایت میکرد،
بهتر و عمیق تردر داستان انسان فرو میرفت،
پرش شخصیت زیاد بود،
و از این شاخه به این شاخه پریده و نام شخصیتها که
تعدادشون زیاد بود گاهی با ضمیر (او) گفته بود
که ممکن بود باعث خطای ذهنی شود،
میتوانست جهت بهتر و معرفی بهتری از شخصیتها کند ۰
تا مغالطهای برای خواننده پیش نیاید،
و میتوانست حجم کتاب بیشتر باشد ۰
اما با اینهمه لذت بردم ۰🌟🌟🌟
همیشه فکر میکردم دلیل شکست ایران از مغول قدرت زیاد و وحشی گری مغولان بوده
هرچند این کتاب تاریخ نبود ولی روایتگر بخشی از تاریخ بود که همیشه با جملهی " امدند و کشتند و سوختند و رفتند" معرفی میشد...
متوجه شدم که راز شکست در اختلافات و تعصبات بود.
داستان زیبایی داشت اما گاهی گیج کننده میشد بخاطر نثر فنی و پس و پیش شدن جملهها، کتاب اثر گذار است و احساس را درگیر میکند.
سلام وقتی اسم کتاب رومیخونی یاد سرزمینهای دور دست میوفتی که مردم بابدبختی زندگی میکردن و سختیها و مشقتهای خودشم داشته این کتاب هم به یه همچین وقتهایی میپردازد ومردم را با زمانهای اشوب و بدبختی اشنامیکند و چه بسا عشق هم باید داشته باشی تازندگیت در ظاهر بهتر شه پیشنهاد میکنم که این کتاب رو مطالعه کنید تا بیشتر هم اگاه شوید هم سرگرم
آنقدر افسون کننده وشگفت انگیزست که بسختی میتونم ذهنم رو از آن فضای ماورایی رها کنم نثر عالی، اشعار رسانای احوال، وغم ویرانگری مغول که سرنوشت جهانیان رو دگرگون کرد، واطلاعات ذی قیمتی در باره اسماعیلیان مراتب امتنان خودم رو از نویسنده کم نظیر اعلام میکنم
سلام
من نصفه خوندم
برای من دو وجه داشت هم شیرین بود و پر از کلمات و کنایههای زیبا
و هم خسته کننده و بیش از حد ادبی
تا اینجا که خوندم همین شکلی بوده
در کل برای افرادی که ادبی پسند هستند خوبه
در واقع بعد ادبی داستان باعث شده از موضوع اصلی که عشق پسرک هست فاصله بگیره
سلام خداقوت به نویسنده که برههای از تاریخ رو در قالب داستان به نثر کشیده ولی داستان پراز پراکندگی و درنهایت ابهام بود نگار قلعه نشین دختر پوریا و کی بود؟ قصه آب انبار مربوط به هوشنگ بود ولی اون دوتا که هیچوقت بهم نزدیک نشدند اینجای داستان مبهمه یا شاید هم من اشتباه متوجه شدم، به هرحال موفق باشید
تا اواسط کتاب داستان مشخص و خوب بود ولی بعد با یک گذر زمان سریع و ناهنجار روبرو شد که قهرمان داستان را گم کرده بود
در کل اولین کتاب داستانی راجع به حمله مغولها و تجاوز وحشیانه این قوم به اب و خاک و ناموس وطن بود که خواندم
موضوع داستان جالبه
عالی فقط بعضی قسمتها بخصوص ابتدای داستان توضیحات زیاد کمی کسل کننده بود کتاب رمان هست و مطالب آموزنده باید آنچنان در وقایع داستانی کم و گزیده بیاید که حوصله خواننده سر نرود اما با تمام این تفاصیل کتابی عالی و درخور خواندن هست
کتاب عروس دره نوشته فریبرز یدالهی با زبانی ساده و روان، نگاشته شده است. این داستان با پرداخت مناسب شخصیتها، توصیف عمیقترین احساسات و افکار آنها و هم چنین با بیان دقیق جزئیات صحنهها، نوشته شده و شما را با خود همراه خواهد کرد
بسیار عالی رمانی تاریخی که با توصیف عشقی پاک مارو به برههای از تاراج این مرز بوم توسط مغلولان وحشی آشنا میکند وحشت هجوم مغلولها رو زه شهرها ونوامیس مردم رو میشه حس کرد من که قلبم به درد آمد از رنجی که مردم کشیدند 😞😞
کاش مقدمهای داشت مبنی بر اینکه داستانی تاریخی است و مربوط به کدام دوره. نه که خودمان در خواندن پی ببریم که دوره اسماعیلیه و مغول است. ضمن اینکه خط روایی داستان مشکل داشت. من صرفا از قلم ادبیاش خوشم امد
کتابی بسیار مفید که واقعا زندگی رو متحول میکنه من هنوز تمومش نکردم و انصافا مثل یک کتاب شیرین میمونه که اگر چند دقیقه وقت اضاف داشته باشی دلت میخواد با این کتاب صرف شه
خیلی زیبا ادم رو میبره به یه زمان دیگه و تا مدتی توی اون فضا زندگی میکنی. جاهایی از کتاب یکم خسته میشی ولی بطور کلی نثر بسیاااااار روان و عالی دارن و تبریک میگم به نویسنده
من قبلا راجع به حسن علی صباح وقلعه الموت یه کتاب خونده بودم، برای همین تونستم باکتاب ارتباط بگیرم وگرنه خیلی گنگ ونامفهوم بود، در کل کتاب خوبی بود، توصیه میکنم بخونین🌻🌻🌻
پر از توصیفهای ادبی، جملات سنگین که این احساس بهت دست میده که داری شاهنامه میخونی تا رمان، من دوست ندارم این قلم رو با احترام به نویسنده و نظر کسانی که میپسندند
فضای تعریفی خوبی داشت ولی گاهی کسالت بار میشد منم آخرشو متوجه نشدم. با عرض معذرت از نویسنده محترم. از کتابراه عزیز هم تشکر میکنم اینروزها حسابی به درد میخوری
در این میان عشق میان دختر ایرانی و مغول بسیار عجیب است.
و اما آخر داستان یک نکته مهم داره که نباید به روایاتی که گفته میشه مطمئن بود و کسی را به کار نکرده متهم کرد یا تبرئه کرد.
یک نفر دیگه راز قلعه را به مغولها میگه در صورتی که به پای دختر بی گناه نوشته میشه که تنها گناهش عاشق مغول شدن بوده و اما اینکه همه مادرها بعدها این داستان را طوری برای بچههای خود تعریف میکنند که انگار این دختر راز قلعه و اب را، به مغولها گفته.
نباید از روی حرف دیگران چیزی را قضاوت کنیم.