زیبا، عاشقانه، عمیق، فداکارانه و غمگین بود. داستان عاشقانه ادموند و همسرش، فداکاری لری برای ادموند در دقیقه اخرو غمگین که گاها حقیقت چقدر عجیب و پیچیده س. ادمای کمیته ی مردمی و خانوم و آقای ژافارژ ادمای عجیب و نفرت انگیزی بودن؛ زور شون نرسیده بود از مجرای اصلی انتقام بگیرن و ادموند بیچاره چون بچه شونه. خوب شد آخر زن و بچه ش رو هم نجات دادن.