کتاب رمان شب ستاره، اثری پر کشش، هیجانانگیز و عاشقانه از فرناز نخعی است.
در بخشی از کتاب رمان شب ستاره میخوانیم:
انتظار شنیدن این ابراز علاقهی صریح را نداشتم. تا آن لحظه حتی مطمئن نبودم از روی عشق و علاقه به سراغم آمده و احتمال میدادم خواستگاریش بیشتر از روی عقل و مصلحت باشد. خون گرمی در رگهایم دوید و صورتم داغ شد. چقدر جملاتش زیبا و دلنشین بودند. یعنی هر دختری برای اولین بار که این کلمات عاشقانه را از زبان مردی میشنود، همین طور دگرگون میشود؟ خدایا چه میشد اگر این حرفهای زیبا را از مردی میشنیدم که من هم عاشقش بودم؟ اگر چند ماه قبل سینا اینها را به من گفته بود... وای که دنیا چقدر دلنشین و رویایی میشد! نگاه غمگینش که در آن زیبایی و عشق موج میزد، مثل یک آهنربای قوی مرا به سوی خود کشید و خیال و رویا را به سرعت از یاد بردم و مجذوبش شدم.
بله

















