تم کتاب، یه مقدار منو یاد کتابِ "صد سال تنهایی" انداخت... شخصیتها، زیادن و ممکنه اولش یه ذره خسته کننده به نظر برسه، اما رفته رفته عادت میکنید و اگه صبر کنید، یه کتاب فوق العاده رو میخونید... خوبیِ داستان اینه که شما حین دنبال کردن روند داستان، با آداب و رسوم، سبک زندگی، فرهنگ و... آشنا میشید؛ اعتقاد به تناسخ، دور انداختن بچههای دوقلو، نسبت دادن صفتِ "زنانه" به هر عمل سخیفی، چند همسری مردان، مالکیت فرزند برای پدر، دفن نکردن جسد زن توسط خانواده همسرش و سپردن آن به خانواده پدری اش، تعدد خدایان، سیطره سفیدپوستان بر سیاه پوستان و...
خرافات موجود در این داستان موج میزد اینکه مردم چه حوری خودشون رو و زندگیشورو دست خرافات داده بودند واقعان پند آموز بود و چه ظلمهای که از قبله این خرافات به خودشون و به خصوص کودکان و بچهها روا میداشتند واقعان متاثر کننده و دلخراش بود کتاب خوبی بود از این جهت که باز به ما یادآور میشد که خرافات رو از خودمون و دنیامون دور کنیم تا بتونیم بهتر زندگی کنیم با سپاس
چقدر خوب تصویر میده بهت کتاب
واینکه من حتی رنگ لباساشون رو هم میدیدم
ویک خاصیت قشنگ داره این کتاب اگر امروز تا صفحه ۵۰ بخونی بعد از چندین روز شروع کنی ادامهاش رو به خوندن یادته که چه اتفاقاتی افتادوچی شد
داستانی بسیار شیرین
دوسش دارم
اینکه چطور سفیدپوستان در طول تاریخ همیشه خود رو برتر و مالک جهان و بقیهی انسانها رو بردهی خود میدونن و با سیاست دین خیلی سریعتر و راحتتر بر اندیشهها و قدرت ارادهی اونها حکم میرانند در این رمان تلخ به زیبایی به تصویر کشیده شده.
حتما حتما بخونید. بیشک وارد دنیای جدیدی میکنه مخاطب رو. اتفاقها و داستانهایی که هیچ وقت نشنیدید و نخوندید. اینکه تونستم روزگار افریقاییهای سالهای دور رو مرور کنم و کنارشون باشم واقعا لذت بردم. چقدر دوست داشتنی بود و پایان غم انگیزی داشت.
خرافات بوده و هست و خدای من چقدر میشه با علاقه مندی انسانها به این مسائل بازی کرد و مهره چید و مهره جابجا کرد و سرنوشتها و تاریخها رو عوض کرد و صمیمی ترینها و عزیز ترینها رو به راحتی در مقابل هم قرار داد.
این کتاب داستان بیرحمی اروپاییا یا خرافات قبیلهای نیست... هدف این کتاب بالاتر از ایناس.. چیزی ک *اکنک وُ* خودش رو بخاطرش دار زد خود فروختگی و بی غیرتی بود بی عرضگی
از دست ندید