کتاب آبباریک، به قلم نغمه بحرانی، بازگوی سرگذشت خاندانی است که در بستر کتاب آرمیدهاند.
مادرم راست میگفت بهراستی که شما سوار بر اسب دل آدم را میبرید.
و من چهرهی مهتاب را با آن چشمان خُمارش میدیدم و میخواندم:
نشاط انگیز و ماتـــم زاییای عشق عجب رسوا کن و رسوایــیای عشق
خوشا رسوایـی و بدنامـــــی عشق خوشا شیدایـــــی و ناکامــی عشق
خوشا عاشق شدن امـــا جدایــــی خوشا عشق و نـــوای بینوایـــــی
در این آتش هرآنکس بیشتر سوخت چراغش در جـــهان بهتر برافروخت...
بله


















توصیه میکنم از دستش ندین