کتاب عقاب اگر شنا کند، میمیرد! ارائه تکنیکهای خلاقیت حلقۀ مفقود شده در سیستم آموزشی ایران، از یکنواخت شدن زندگی افرادی میگوید که در سنگرهای خلاقیت گیر افتادهاند. اما چطور خلاقیت خفته در وجودمان را بیدار کنیم؟
نوشتن این کتاب بخشی از پاسخ محدثه محمدی به سوال من برای چه به دنیا آمدهام؟ است یعنی انجام کاری که برای عده زیادی مفید باشد، با آموزشهایش برای افراد فرصتی ایجاد کند تا عشق و علاقه خود را دنبال کنند و به آنها کمک کند تا ظرفیتهای وجودشان را بشناسند و خلاقیت را در خود پرورش دهند.
از زبان محدثه محمدی: کتاب «عقاب اگر شنا کند، میمیرد» کتابی است که اگر شما از این دستهاید، در این کتاب اطلاعاتی پیدا میکنید که بی واسطه برایتان جنبه درمانی دارند، شاید لحن آن کمی گزنده باشد و شما را شوکه کند، اما بعدها از آن مثل پادزهری علیه بازدارندهها استفاده خواهیدکرد. تقریباً مطمئنم که برای هرکسی زمانهایی پیشآمده که تصمیم بگیرد یا بخواهد در حیطه خودش کاری نو متفاوت و ارزشمند انجام دهد. چراکه از یکنواخت شدن زندگی احساس خستگی میکنید. ایدهای در سر داشتهاید اما پس از مدتی آن را دیدهاید که توسط فرد دیگری ساختهشده. یا از حفظ کردن مطالب درسی به سطوح آمدهاید و در دلتان گفتهاید ایکاش میتوانستید افکار واقعیتان در جلسه امتحان روی برگه مینوشتید.
مسئله اینجاست که آن روز طلایی به ظهور رسیدن خلاقیت درونتان را پیدا نکردهاید، یا نمیدانید که برای ظهور آن باید چهکار کنید؟ حقیقت این است که اکثر انسانها درخواست عجیبی از این دنیا دارند! اکثر انسانها میخواهند به رفتارهای قبلی خود ادامه دهند، اما نتایج متفاوتی بگیرند! ازآنجاییکه این موضوع برای اکثر ما نتایج مخربی در پی داشته و باعث روزمرگی شده است در این کتاب می فهمیم چطور زندگیمان را از حالتی یکنواخت خارج کنیم. برای رسیدن به حالتی پویا، چطور خلاقیت خفته در وجودمان را بیدار کنیم. موانع خلاقیت را بشناسیم و آنها را از میان برداریم.
بله


















برای یک معلم یا مدرس، نقطۀ قوت و اوج کتاب میتونه اواسطش باشه چرا که مطالب به شکل عملی در میان و شکل کاربردی به خودشون میگیرن.
فقط سه تا مسئله در مورد این کتاب هست،
۱. اینکه غلطهای املایی/تایپی در متن وجود داشت
۲. اینکه بنظرم مثالها و تکنیکها کافی نبود؛ یعنی اطلاعات و حجم دانش بسیار عالی و کامل بنظر میرسید ولی نکات کاربردی کمی بیان شده بود و بنظرم اگر مثالها بیشتر بودن، حتما جذابیت بیشتری برای مخاطب داشت.
و نکتۀ سوم هم اینکه، مطالب گاهی تکراری و خسته کننده میشد؛ گویا نویسنده سهوا یا شاید عمدا، مطالب و نکات تکراری رو سر موضوعات و تیترهای مختلف، بیان میکرد. (چند جا، از یک مثال/نکتۀ ثابت استفاده میکرد)