کتاب "قصههای شاهنامه" برگرفته از داستان های شاهنامه فردوسی است درآن سعی شده است به زبان ساده و روان به نکات مهم و مورد نظر شاعر توجه شود و اصل داستان ها همانگونه که مورد نظر فردوسی بوده است به نثر روان درآید تا خوانندگان از خواندن آن لذت برده و علاقه مند به این اثر ارزشمند پارسی شوند.
شاهنامه نگاهبان راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است شاید بدون وجود این اثر بزرگ بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جا نمی ماند.
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند، دیدگاه فردوسی و اندیشه حاکم برشاهنامه همیشه پشتیبان خوبی ها در برا بر ستم و تباهی است.
ایران که سرزمین آزادگان به شمار می رود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد زیبایی و شکوه ایران نیز آن را در معرض رنج ها و سختیهای گوناگون قرار می دهد و از این رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از هستی این کشور و ارزشهای ژرف انسانی مردمانش بر می خیزند و در این راه جان خود را نیز فنا می کنند.
برخی از پهلوا نان شاهنامه نمونه متعالی انسان هایی هستند که عمرشان را در اختیار همنوعان خود قرار داده اند پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.
بخشی از یک داستان:
رستم و رخش را خسته کرد آنها دیگر توانایی نداشتند، و بی هوش بر زمین افتاده و مرگ را به چشم خود می دیدند بعد از چندی رستم بلند شد و برزمین نشست و دست به دعا برداشت و گفت:
((ای خدای بزرگ من می خواهم ایرا نیان را از دست دیوان نجات دهم مرا یاری کن))
در همین لحظه صدای گوسفندی را شنید که با سرعت از کنار آنها گذشت با خود گفت:
این حیوان باید خود را از جایی سیراب کرده باشد حتما در این نزدیکی ها چشمه ای وجود دارد پس به دنبال گوسفند به راه افتاد..
بله























کاش تصویرم داشت که دیگه کلا حرف نداشت
یک چیز دیگه اینکه برای سن پنج سال من مجبور میشدم بعضی جمله هاشو تغییر بدم که کمی سبک تر باشه یادمم نره بگم که خودمم کلی لذت میبرم از خوندنش😊