آسمان گرگ و میش است. در توتستانى لابهلاى برگ درختان، پیلههایى دیده مىشوند که شروع به جنبیدن مىکنند. پروانههایى از درون پیله خارج مىشوند و به پرواز درمىآیند.
یک پیله دیرتر از بقیه و به سختى باز مىشود. پروانهاى از آن بیرون مىآید. از پاره کردن پیلهاش خسته شده،روى برگى مىنشیند. اطرافش را نگاه مىکند، همین طور به خودش، بالهایش را مىبیند و شاخکهایش را. سعى مىکند بایستد، بالهایش آویزان هستند و ایستادن براى او مشکل به نظر مىرسد. به بالهاى خود تکانى مىدهد. کمى بلند مىشود و تلوتلو مىخورد.
روى برگى مىنشیند، در حالى که عرق کرده، قوایش را جمع مىکند. دوباره بال مىزند، کمى پرواز مىکند، تعادلش به هم خورده، دوباره سعى مىکند و بالاخره پرواز کرده و اوج مىگیرد. در فضا پشتک وارو مىزند، حرکت مىکند، از بالا درختان و سرزمینهاى سرسبزى را مىبیند. پرندگان و حشراتى از کنارش رد مىشوند.
به گلزارى از گلهاى متنوع و قشنگ مىرسد، با دیدن گلها خوشحال مىشود. گلى توجهش را جلب مىکند، روى گل مىنشیند. سرش را میان گلبرگهاى گل فرو برده و کمى شهد مىخورد. در حالى که صداى آبشار و پرندگانى از دور به گوش مىرسد. پس از لحظاتى سرش را با شتاب از درون گلبرگها خارج ساخته و چندین بار تف مىکند. سرفه کرده، از روى گل برمىخیزد، عقب عقب از گل دور مىشود، در حالى که متعجبانه به او نگاه مىکند، به پرواز درمىآید.
بله

















