آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید
در طول تاریخ شعر و ادب فارسی از پیدایش سبکهای خراسانی، عراقی، هندی (اصفهانی) گرفته تا روزگار ما، شعر همواره بهعنوان زبان گویای عصر خود مورد توجه خاص و عام بوده و هست، و شاعران هر دوره کوشیدند تا با نحله جدیدتر زبان شعر را به بالندگی برسانند، چنانکه در سبک خراسانی با زبانی فخیم و درشتناک، در سبک عراقی با زبانی لطیف و شیرین و در سبک هندی با نازکخیالیهای شاعرانه و معادلسازیهای زیرکانه مواجه هستیم.
بعد از کمرنگ شدن آفتاب سبک هندی با دورهای از رکود (دوره بازگشت) در شعر فارسی مواجه میشویم که شاعران این دوره جز در جا زدن و تکرار مکرّرات و بازگشت به طرز سخن پیشینیان کار دیگری نتوانستند انجام دهند و این رکود همچنان ادامه داشت تا اینکه نوبت به انقلاب نیما رسید.
(علی اسفندیاری، متخلص به نیما یوشیج (١٢٧٦ ـ 1338 ه..ش)، که بدون تردید باید او را یکی از نوابغ قرن حاضر و پدر شعر معاصر دانست.
کاری که نیما انجام داد تنها بر هم زدن افاعیل عروضی رایج و کوتاه و بلند کردن مصرعها نبود. او نیاز زمان را شناخت و آگاهانه پا به این راه بزرگ نهاد و این حرکت سیّال را به فال نیک گرفت چنانکه در «افسانه»اش میگوید: «من بر آن عاشقم که رونده است.»
بله























