اطلاعات گذشته را در مورد ژنتیک، استعداد و هوشبهر را کنار بگذارید.
تصور ما از استعداد تفاوت کرده است. عباراتی مثل "نابغه است"، "ژن خوبی دارد"، "توانایش ذاتی است" و "[دونده/ شوت زن/ نقاش/ نوازنده] متولد شده است" بیانگر آن است که جامعه ژن را منبع استعداد میداند. چیزی که شخص یا آن را دارد یا ندارد. تست هوش یا دیگر تستهای سنجش توانایی مشابه آن را نشان میدهد. ساختار مدرسه و تحصیل بر پایه آن بنا شده است. نویسندگان و محققان متوفقاً آن را تصدیق کردهاند. الگوی موهبت ژن نقطة عطف دانستههای ما از ماهیت انسان شد. این که آموختههایمان در مورد دیان ای و تحول متناسب است: ژن دستور کاری است که ماهیت ما را تعیین میکند. ژنهای مختلف از ما فردی متفاوت با تواناییهای متفاوت میسازند. جهان با وجود افرادی متفاوت همچون میشل جردن، بیل کلینتون و شما چه سرانجامی دارد؟
اما مفهوم موهبت بودن ژن از دور خارج خواهد شد. انبوۀ شواهد علمی دهههای اخیر الگوی کاملاً متفاوتی را تداعی میکند: الگوی کثرت استعداد نه قلت آن. در این مفهوم استعداد و هوش انسانی مثل ذخایز فسیلی اندک نیست، بلکه همچون نیروی باد پُر توان و با انرژی است. مشکل دستیابی محدود ژنتیکی نیست، بلکه عجز در رسیدن به قلههای افتخار است.
بله











