فرهنگ آبادی های شهرستان خلخال از مجموعه آثار آقای داودکیانی شاعر، نویسنده و فولکلورشناس اردبیلی است که با یک مقدمه و سه فصل در 360 صفحه توسط انتشارات محقق اردبیلی به چاپ رسیده است. درمقدمه این اثر نویسنده توضیحات مختصری درخصوص شهرستان خلخال وجغرافیای تاریخی آن ارائه می دهد و آنگاه در طی سه فصل مجزا به معرفی آبادی های هریک از بخش های سه گانه شهرستان خلخال می پردازد. شایان ذکراست که شهرستان خلخال با سه بخش خورش رستم، شاهرود و مرکزی دارای هشت دهستان خورش رستم شمالی وجنوبی دربخش خورش رستم، دهستانهای پلنگا، شال وشاهرود در بخش شاهرود و دهستانهای خانندبیل شرقی وغربی وسنجبد شرقی در بخش مرکزی است. معرفی هریک از آبادی های این دهستانهای هشتگانه، آثار طبیعی وتاریخی و مسیرهای گردشگری و همچنین طرح مباحثی مربوط به گویش تاتی در شاهرود وگویش کردی کرمانجی در دهستان سنجبدشرقی از بخش های مختلف این مجموعه است ...
درصفحات 10 تا 12 این کتاب می خوانیم: ... گوئیا «هیرو»(هروآباد) مرکزشهرستان خلخال درگذشته های دور، مرکز هفتاد قلعه استوار و محکمی بوده که به سبب دلاوری دلاورانش شهرتی داشته و از حرمت بسزایی برخوردار بوده و در صلابت تمام، تاریخ حیات خود را دوام بخشیده است. [هُرو] با ضم حرف (ه) در فرهنگ فارسی معین دلیر و شجاع معنی شده است اما علامه دهخدا در لغت نامه خود به نقل از برهان قاطع آن را با فتحه و به صورت [هََرْوْ] ضبط کرده است که بنا به نوشته محمدحسین بن خلف تبریزی، مردم شجاع را گویند. در مورد وجه تسمیه واژه هُرو ظاهراً سندی وجود ندارد. به نظر میرسد که این کلمه ترکیبی از واژه «هُر» یا «هور» به معنی خورشید و «رو» یا «رود» است که در اینصورت به معنای خورشیدرود یا رودخورشید خواهد بود و این نام رودخانه ای است که ازجنوب به شمال این منطقه جاری است. وجود سه منطقه هیرو(مرکزشهرستان خلخال)، هیر (مرکز بخش هیردر شهرستان اردبیل بر سرجاده اردبیل- خلخال) و هیریس (نام آبادی ای در سنجبدغربی که تاچندی پیش از توابع بخش سنجبد در شهرستان خلخال بود) در سه نقطه مختلفِ تقریبا نزدیک به هم در استان اردبیل قطعا دارای مفهوم خاصی است که معنای آن را باید در لابلای صفحات تاریخ جستجو کرد.
می گویند: (....[هیرو] که درگذشته های دور «هروآ» نامیده می شد از کلمه هراکلیوس، هرکول و یا هراکول در معانی خدای قدرت، الهه جنگ و منبع نیرو اشتقاق یافته و بدان منظور به قلعه مرکزی خلخال اطلاق شده است که منطقه ای نظامی به شمار می رفت و بسیاری از سپاهیان روزگار ساسانیان در آنجا پرورش می یافتند.گوئیا هر جوانی علاقمند به سپاهیگری می شد هیاتی صلاحیت و استعدادش را سنجیده و وی را برای آموزش نظامی به «هروآ»، « هروآن» که مرکز هفتاد قلعه خلخال بود اعزام می داشتند این جوانان تحت تعلیم اساتید، فنون سواری، تیراندازی وسپرگیری را فرا می گرفتند و برای رسیدن به درجات بالای نظامی به تمرینات سختی می پرداختند و آنگاه در حضور عده ای و تحت شرایط بسیار طاقت فرسایی مورد آزمایش قرار گرفته و در صورت موفقیت افتخار آن می یافتندکه با بستن دستبندقرمز به سپاه اسپهبدان بپیوندند. عده ای از این جوانان که آنان را قهرمان اسپهبدان می گفتند سربازانی بودند که علاوه بر آموزش نظامی وتمرینات مشکل با یافتن مهارت کافی در رزمجویی خود را نامزد قهرمان اسپهبدی می کردند و پس از طی دوره مخصوصی که تحملش واقعا سخت بود بدان نایلمی شدند. می گویند یکی از مراحل سخت آزمایشات قهرمان اسپهبدی، پیمودن سربالایی کوه بلندبالای آتشکده ازنوان بود، گوئیا دستهای سرباز از پشت بسته می شد زانوانش عریان می گشت و سرباز با زانوان لخت خود ناگزیربود سربالایی کوه «ازنو» را که پوشیده از سنگ های تیز و برنده است بپیماید و به هر جان کندنی بود خود را به ستیغ کوه برساند. زمانی که سرباز این راه طولانی و دردناک را با زانوان خونین و زخمدار می پیمود و به قله کوه ازنو می رسید به سوی آتشدان مقدسی که در ضلع غربی کوه واقع شده بود می رفت وسوگند می خورد که در روزهای سخت یار ویاور میهن بوده و در صف قهرمانان اسپهبدان مدافع ایران باشد....) مطالبی از این دست افسانه هایی است که بر زبان بعضی از اهالی خلخال جاری است و حتی تحقیقات آن را به بزرگانی چون دکتررضازاده شفق نسبت می دهند. این قلم به دلیل فقدان منابع،جرات رد یا تائید این انتساب را ندارم و به قول هانس کریستیان آندرسن آن را همانگونه که شنیده بودم برای شما نقل کردم اما آنچه مسلم است آثار باقی مانده در دامنه غربی و شمالی کوه ازنو و سرتپه های باستانی «کوکَ وان» (کوه کیوان) قریه خوجین در 3 کیلومتری هروآباد فعلی است و اهالی منطقه به استناد همین آثار ، وجه تسمیه کوه «ازنو» را به افسانه ای که آن را شرح دادم منتسب می دانند افسانه ای که به موجب آن آزمون قهرمان اسپهبدی در این کوه صورت می گرفته (..... شیب تندکوه وسنگهای تیز و برنده آن سربازان زیادی را وادار به بازگشت می کرده است که هرکدام بعد ازمراجعت ، مجددا برای دستیابی به مقام قهرمان اسپهبدی دوباره و ازنو ، به پیمودن کوه اقدام می کردند و این بازگشتها و ازنو پیمودن ها به دفعات تکرارمی شد....) ...
بله

















