پرسش هایی درباره ماهیت عشق های کلاسیک و مدرن
سخن گفتن و دقت ورزیدن دربارهی عشق، کار آسانی نیست و همواره به نتایج دلخواه ختم نمیشود؛ چیزی شبیه ذره بین یا میکروسکوپ به دست گرفتن برای کشفِ پَستی و بلندیهای رخسارهی معشوق! حتی گاهی باعثِ آزردگیِ خاطر عشقبازان نیز میشود . اما چه میتوان کرد؟
ـ برای درک و فهم عشق، چه باید کرد؟ مشارکت بی واسطه در یک پدیده، اجازهی کسب شناختی عینی را سلب میکند. آیا باید با عشق فاصلهای مناسب داشته باشیم تا آن را بفهمیم؟ از سوی دیگر آیا پدیدهای که از آن فاصله گرفته و در آن هیچ مشارکت مستقیمی نداریم، به ما تصویری یکسویه و ناقص ارائه نمیدهد؟ آیا یکی از تفاوتهای بازیگری و تماشاگری در عشق، به همین پرسش برنمیگردد؟ و آیا میتوانیم هر دو شیوه را با هم داشته باشیم بدون این که چیزی از دست داده باشیم؟
بله






















در جامعه سنتی روابط face to face و نزدیک استو افراد زمان بیشتری را برای ابراز احساسات و بیان تمنیات درونی و باطنی در اختیار دارند. و به این خاطر است که منظومههای بلند عاشقانهای را در جامعهی ایران و در ادبیات کلاسیگ داریم.