به نظر من که خیلی جالب نبود اگر داستان کامل بود شاید همچین نظری نداشتم از اپلیکیشن خوب کتابراه انتظار دارم که این کتاب جالب رو به صورت کامل در بخش کتابهای رایگان قرار بده برای من جالب بود ولی کاملا برای من نیومد
اما در مورد خود داستان:
اوایل داستان فکر میکردم شخصیت اصلی داستان دختربچه است چون احساساتش خیلی شبیه دخترهایی که تو کوچه با پسرا بازی میکنند و تبدیل به پسرهای دخترنما میشن بود اما کم کم متوجه شدم پسره چون رفتار هاش شبیه یک پسر شده بود و زیاد با پسرا رفت و آمد میکرد و مسلما مشخص شد که پسره
نکته دوم اینکه خیلی آدم رو یاد گذشتهها میانداخت که به من حس خوبی میداد
نکته سوم اینکه مادر چرا انقدر شبیه پیرزنها بود؟ یا اینکه اگر انقدر بی اعصاب و بی پول بود و شرایطشون انقدر بد بود چرا چهار تا بچه داشت؟
در کل بد نبود جذاب بود و شیرین اما اگر نسخه کامل رو بزارین خیلی بهتر میشه
) ببخشید طولانی شد من به عنوان یک منتقد نظرم رو گفتم که کمی طول کشید ممکنه بقیه مخاطبین نظر دیگری داشته باشن)
کتاب خوبی بود. ولی فکر کنم جز اولین کار نویسنده باشه و چرا رفتار بچهها رو درست طراحی نکرده بود تو یه ایام قدیم رفتار بچهها بشتر با این چیزی که نوشته شده فرق داشت و فکر کنم پدر شون فوت و چطور پدر خانواده فوت کرده مادرشون ازدواج نکرده بود چون تویه قدیم خانوادهها به زورم شده زن روشوهر میدادن و بچهها رو اگه مرد قبول میکرد پیش خودمادر بزرگ میشد اگر هم نه پیش خانواده پدری و یا مادری بزرگ میشدن مثل هر کتاب دیگهای نقصهای خودش رو داشت و امید وارم که کتابهای بعدی پیشرفت زیادی داشته باشن کتاب خوبی بود ولی فکر کنم جز اولین کار نویسنده باشه و چرا رفتار بچهها رو درست طراحی نکرده بود تویه ایام قدیم رفتار بچهها بشتر با این چیزی که نوشته شده فرق داشت وفکر کنم پدر شون فوت و چطور پدر خانواده فوت کرده مادرشون ازدواج نکرده بود چون تویه قدیم خانوادهها به زورم شده زن روشوهر میدادن وبچهها رو اگه مرد قبول میکرد پیش خودمادر بزرگ میشد. اگر هم نه پیش خانواده پدری و یا مادری بزرگ میشدن مثل هر کتاب دیگهای نقصهای خودش رو داشت و امیدوارم که کتابهای بعدی پیشرفت زیادی داشته باشن کتاب خوبی بود ولی فکر کنم جز اولین کار نویسنده باشه و چرا رفتار بچهها رو درست طراحی نکرده بود تویه ایام قدیم رفتار بچهها بشتر با این چیزی که نوشته شده فرق داشت و فکر کنم پدر شون فوت و چطور پدر خانواده فوت کرده مادرشون ازدواج نکرده بود چون تو یه قدیم خانوادهها به زورم شده زن رو شوهر میدادن و بچهها رو اگه مرد قبول میکرد پیش خود مادربزرگ میشد اگر هم نه پیش خانواده پدری و یا مادری بزرگ میشدن مثل هر کتاب دیگهای نقصهای خودش رو داشت و امید وارم که کتابهای بعدی پیشرفت زیادی داشته باشند
یه روایت با حال و هوای قدیمی بود. به خوبی و سرزندگی قصه های مجید یا ماجراهای کمال نبود. اما حال و هوای گذشته رو منتقل می کرد. کوتاه، کم حجم و خوشخوان بود. بارها و بارها دیده بودم این کتاب رو ، مدت ها بود کنج کتابخانه داشتمش و آخر مجازی خواندمش! از کتاب هایی است که می توان در مسیر رفت و آمد ها و فرصت های کوتاه دست گرفت. پایان بندی داستان ها هم به نظرم مناسب و خوب بود. بیشتر فکر می کنم نویسنده در تلاش بود در قالب یک خاطره شرح و بسط یافته (شاید هم خلق شده و تجربه نشده) گریزی به گذشته بزند و سعی کند توجه مخاطب را جلب کند. مخصوصا اگر خواننده با خاطرات و صحنه های کتاب تجربه های مشترکی هم داشته باشد. رگه های طنز لطیفی در برخی از داستان ها وجود داشت و در مجموع اثری روان و خوانا بود. من دوستش داشتم. برای یکبار خواندن انتخاب خوبیست. می تواند برای نوجوان ها هم مناسب باشد
به نظرم داستان خوب و زیبایی بود. همین طور کوتاه بود و خسته کننده نبود. البته که انتقاداتی داشت. مثلا من متوجه تفاوت سنی خواهرها و پسره نشدم. همین طور از اولین داستانی که خواهر کوچیکه در آن بود تا آخرینش، خواهره روحیه بچگانه داشت در حالی که باید روحیهاش بزرگوارانه تر میشد. یکی از خوبیهای این کتاب هم این بود که نوجوانان بود. در کل خوب بود ولی بدیها و خوبیهایی داشت. ولی کتاب از این بهتر بود و خوب بود کتابراه برای این مسابقه در ماه رمضان از آن کتابهای بهتر استفاده میکرد. مثل کتاب ناقوسها به صدا در میآیند یا....
این کار از اولین آثار نویسنده است پس باید بهش به عنوان یه تجربه نگاه کرد.
داستانها ساده و روان بودند اما متاسفانه پی رنگ و تم آنها، به جز داستان اول، مشخص نبود.
گرچه داستانها به سبک داستانهای جلال آل احمد توصیفی و باز آفرینی بودند اما اصلا نماد گرایی ومعنامعنا پردازی در آنها رعایت نشده بود، هرچه گفته شده بود همان بود که در متن آمده بود، داستان حرفی فراتر از متن نداشت که به ما برساند.
جالب بود اولین داستان کوتاهی بود که خوشم اومد نقطه ضعفهایی داشت که گاهی به شک و دودلی میانداخت اون هم اینکه سن شخصیتها در اوایل داستان مبهم بود و رفته رفته با جلو رفتن داستان درک میکنی و یا شخصیت ننه که در ابتدا داستان فکر میکنی که اون فرد مادر بزرگ شخصیت اصلیه کاش به خوبی این موارد روشن میشد تا تصویر سازی خوبی ایجاد بشه این داستان با مشکلات ریز و درشتش بازم به دل نشست و ارزش خوندن رو داره
چقدر قشنگ و جذاب! چقدر روون و سلیس! چقدر وقتی میخوندم اصلا متوجه صفحات خونده شده نمیشدم! چقدر سوژهها بومی و خودی بودن! با چه جزئیات قشنگی روی اتفاقات! چقدر خاطرات خودمون زنده کرد: داش مصطفیهای محله مون، عروسیهای اون زمان با ماشین ژیان گوجه ای، غیرت روی شوهردادن آبجی... البته من آخرای کتاب فهمیدم که 2تا آبجی هاش بزرگتر از خودش هستن
فقط چرا کتاب صفحه شناسنامه نداشت؟ ولی دم نویسنده ش گررررم❤
کتابی که برای سن نوجوان بسیار مناسب هست. و اینکه من با خوندنش به یاد بچگیهای خودم افتادم. این کتاب به فرزندانمون یاد میده که باید با سختیها مبارزه کرد. و قدر وجود پدر و مادر رو بدونن.
فقط یه جا اسم راوی کتاب اومده و این خیلی برام جالب بود که بعد از اینکه بار دوم خوندم فهمیدم اسم کسی که باهام داره حرف میزنه مهدی هست.
کتاب خیلی خوبی بود میشد باهاش به گذشته سفر کرد هر چند چند نکته منفی از جمله اینکه پسر بچه با دوستش یه قوطی پیف پاف رو میندازن تو آتیش فقط برای اینکه صدا بده و دیگه به عواقب کارشون مثل صدمه خوردن پرده گوش و اینکه ممکنه کسی ناراحتی قلبی داشته باشه و خانمهای باردار هم توجه نکرده بودند
کوتاه و کم حجم و جالب و خواندنی. که من رو برد به دوران کودکی گذشته. کوچه پس کوچه های قشنگ دهه ۶۰. دوران بچگی. دورانی که هیچ وقت به اونجا برنمیگردیم مثل تیله. تیروکمان. دمپایی پلاستیکی رنگی و ولی با این داستانها برگشتیم قشنگ بود واقعا ممنونم ازتون
کتاب خوب بود سر گرم کننده بود نمیشه گفت جذابیت داره مهیجه یا حس کنجکاوی ایجاد میکنه اما یک داستان نرماله که میشه خوندش و خسته کننده نیست
از کتاب راضیم و از نویسنده تشکر میکنم اما از طراح سوالات خیلی ناراضیم چرا انقدر سوالا بی ربط بود؟ نمیتونید سوال طرح کنید خب نکنید مگه زوره
تمام خاطرات بچگی زنده شد، گرچه بعضی جاها واقعیت نداشت (دعوت تعدادی برای عروسی دختر همسایه، در واقع عروسیهای قدیم همه همسایهها دعوت بودند و یکسری کارها بر عهده آنها بود). با توجه به اینکه برای نوجوانان بود من هم با آنها داستان را خواندم. سپاسگزارم از کتاب راه.
من اصلا از داستانهای ایرانی خوشم نمیاد. به خاطر همین فضاهای فقیرانهای که تو اکثر کتابها هست. متاسفانه کتابهایی هم که در مورد ثروتمندانه اصلا فضا رو به درستی تصویر نمیکنه. ظاهرا متاسفانه بیشتر نویسندگان ایرانی از ثروت برخوردار نیستند و برای همین بیشتر از فقر مینویسند
سلام عرض میکنم خدمت سازنده این کتاب وتمام دست اندرکاران اپلکیشن کتابراه و تشکر میکنم از کسی که این کتاب را تالیف کرده است سازندهی این کتاب هزاران لایک دارد واقعا داستانهایی را در این کتاب قرارداده که آدم از خواندشان لذت میبرد
بازهم میگویم متشکرم از سازنده این کتاب
به نظر من در نوع خودش و با توجه به حوان بودن نویسندهی محترم و این که تجربهی اولشون بوده لیاقت پنج ستاره رو داره. ساده، روان، جذاب و از نظر ویراستاری بی عیب بود. با تشکر از نویسندهی خوب کتاب، امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید و منتظر آثار بعدیتون هستم.
داستان شیرین و دلچسبی بود برای چند ساعت اما ایراداتی داشت، پایان بندی اصلا خوب نبود، بسیاری از جزئیات درست نبودند و با محتوای داستان جور در نمیآمدند (مثل سن کم مرضیه و فوت آقاجان و...)
بنظرم اگر داستان پیوسته بود و جزئیات داشت خیلی بهتر از این میشد
داستانش قشنگ بود اما برای من جذابیتی نداشت
فقط یه سوال برام پیش اومد اونم اینکه توی عروسیها وقتی میخوان یه خانواده ایی رو دعوت کنن میگن کی بیاد و کی نیاد
یه چیزه دیگه ایی که میخواستم بگم پایلن هرفصا باز بود پایانش
یک امتیاز هم بابت قشنگی داستان
داستان جالبی بود👌🏻خیلی زیبا برخی خاطرات دهه شصتیها و هفتادی رو بیان کرده بود و من با اینکه دهه هشتادیم به خوبی تونستم ماجراها و رویدادها و حتی سن و شکل و اخلاق شخصیتها رو تصور کنم. ولیای کاش پایان بهتری داشت تا کتاب بیشتر به دل مینشست.
فوق العاده بود و بسیار طنز و خنده دار خیلی لذت میبردم از خواندن این کتاب واقعا خوشم اومد هم خودم و هم بچههایم هر روز با شوق و ذوق ادامه داستانها را میخواهیم و لذت میبردیم خیلی به دردم خورد و حالم را خوب کرد ازکتابراه ممنونم
سرگرم کننده بود. چند داستان که بخشهایی از زندگی یک نفر را روایت میکند. خانوادهای که پدرش فوت کرده مادری که نان اور خانواده است دارای یک پسر و چند دختر. از دیدگاه پسر روایت میشه و روایت غمها و شادیهایی که داشتن و نحوه زندگی یشان.
درود کتاب جالبی بود با وجود اینکه داستان کوتاه بود بخاطر روان و ساده بودنش حس خوبی رو منتقل میکرد شبیه تعریف کردن خاطرات سرگرم کننده بود برای ردهی سنی نوجوان مناسب تره از نویسنده و کتابراه تشکر میکنم
کتاب بدی نیست از نظر نوشتاری یه کمی ضعیفه ولی برای نوجونا کتاب خوبیه بد نیست به خصوص اینکه داستانها کوتاه هستن در حد چند صفحه وبچهها میتونن روزی یه داستان رو بخونن هم لذت میبرن هم از وقت خودشون درست استفاده میکنن
راستش اصلا از شخصیت اصلی داستان خوشم نیومد. یک پسر بی ادب که به خاطر منافع شخصیش با دیگران دوست میشه و اهل دعواست. کتاب مناسبی برای نوجوانها نیست و درس جالبی ازش نمیگیرن. کاش برای مسابقه کتاب موثر تری انتخاب میشد
من این کتاب رو دوس دارم چون داستانش طنز هست و موضوعاش جالبن..... البته کامل طنز نیست.... بیشتر مث قرص تلخ هست که یه روکش شکلاتی داره... ینی اولش طعم شیرین داره ولی بعدش به تلخیش میرسی😔💔
خلاصه خوبه ممنون
در کل مجموعه خوبی بود. و توی توصیف موقعیتها خوب نوشته شده بود. انتهای ناتمام قصهها منو یاد شیطنتهای خودم مینداحت و پرواز خیالم تازه بعد از اتمام ناقص داستانها شروع میشه. در کل تبریک به نویسنده.
جابر تواضعی در هفت داستان این کتاب از یک الگوی واحد پیروی میکند. ساختار کلی داستانها بر روی یک شخصیت نوجوان استوار است حین برخورداری از طنز قوی سایه غمی بزرگ را در دل مخاطب میگستراند
برای سرگرمی خوب بود. از قلم نویسنده خوشم اومد انگار که نشسته باشی پای صحبتهای یه آدم خوش صحبت که داره از خاطراتش میگه. اگه صرفا دنبال مطالعه برای سرگرمی هستین احتمالش هست که از کتاب خوشتون بیاد.
بدک نبود، مناسب سن نوجوون ھاست ولی منو یاد دوران نوجوونیم مینداخت کہ باید قوی تر میبودم ولی خب۔۔۔
داستان روون وسلیسی داشت اما کمی و کاستی ھاھم داشت کہ بہ عنوان کتاب اول نویسندہ تجربہ مناسبی بود
کتاب بسیار به زبان ساده وروان نوشته شده بود ومن خودم را در آن خانه ساده وزیبا دیدم وداستانهای زیبا از یک پسر با مادربزرگ مهربانش. واز این که داستان . داستان بود خواننده را خسته نمیکرد
وای چه عالیهمه چی تمومکنش و واکنش و اسم داستانا بینظیر انتخاب شده بود. پاراگراف اول هر داستان را که میخوندم جذبش میشدم تا آخر داستان و متوجه گذر زمان نمیشدم. در یک کلام:فوقالعاده بود👏🌹
بسیار عالی بود! نویسنده از پرداختن به جزئیات کم اهمیت پرهیز و تنها جان کلام رو منتقل کرده بود. توصیفها بسیار زیبا بود. احساسات و طرز تفکر شخصیتها نیز کاملا طبیعی و قابل درک بود.
بنظرم خیلی کتاب جالبی بود
ولی از نظرم خیلی دقیق درباره داستاتش توضیح نداده بودن مثلا فاصله سنی بچهها یا اینکه چرا پدر خانواده فوت شده ولی در کل کتاب خیلی قشنگی بود
داستان خوب و جالبی بود. بیان نویسنده هم ساده، صمیمی و روان بود. به شخصه از پایان داستان خوشم نیومد. به نظرم ناقص و ناکامل بود. اما از خوندنش لذت بردم. با سپاس از کتابراه 📚✨
این کتابو ۵ سال پیش هدیه گرفتم و عجیب به دلم نشست الان با دیدن جلدش جمله هاش و حس خوبش دوباره تو ذهنم نقش بست. کتابها تا همیشه بهترین هدیههای دنیا هستند.
داستانهای کودکان و نوجوانان دهه چهل اگه کسی مایل باشه با فضای آن دوران آشنا بشه میتونه این داستانهای کوتاه که به شکل خاطره تعریف میشه رو بخونه ساده و روان هست
اما در مورد خود داستان:
اوایل داستان فکر میکردم شخصیت اصلی داستان دختربچه است چون احساساتش خیلی شبیه دخترهایی که تو کوچه با پسرا بازی میکنند و تبدیل به پسرهای دخترنما میشن بود اما کم کم متوجه شدم پسره چون رفتار هاش شبیه یک پسر شده بود و زیاد با پسرا رفت و آمد میکرد و مسلما مشخص شد که پسره
نکته دوم اینکه خیلی آدم رو یاد گذشتهها میانداخت که به من حس خوبی میداد
نکته سوم اینکه مادر چرا انقدر شبیه پیرزنها بود؟ یا اینکه اگر انقدر بی اعصاب و بی پول بود و شرایطشون انقدر بد بود چرا چهار تا بچه داشت؟
در کل بد نبود جذاب بود و شیرین اما اگر نسخه کامل رو بزارین خیلی بهتر میشه
) ببخشید طولانی شد من به عنوان یک منتقد نظرم رو گفتم که کمی طول کشید ممکنه بقیه مخاطبین نظر دیگری داشته باشن)