به آسانی مشاهده میشود جامعه ایران در وجوه مختلف زندگی از حرکت به سوی پیشرفت بازمانده است و در کتابی بنام واپسماندگی این واپسماندگی و شرایط آن را برشمردیم.
اینکه چگونه جامعهای ناگهان به غلیان میآید و در مسیر تحول و پیشرفت قرار میگیرد پرسشی است که رمز آن ناگشوده مانده است و بهرحال کار یک نفر و یک رهبر فرهمند نیست.
نمیشود گفت چه کسی رهبر انقلاب صنعتی انگلستان بوده است. حکومت خیلی دیر درگیر آن شد. فرانسه و آلمان نیز با کوششی همگانی این مسیر را گشودند و حتی قبل از آن، چه کسی در ایتالیا و بخصوص ونیز و فلورانس نوزائی هنر و ادبیات را موجب شد و سپس گالیلهها ظهور کردند. اما تمام جوامعی که از درون خود شرایط پیشرفت پایدار را به وجود آوردند نظام حکومت دموکراسی داشتهاند.
برای پیشرفت باید با جهان پیشرفته تعامل علمی و عملی کنیم. اما مشکل ما در تعامل با دیگران، درک ناقص مفاهیم جهان پیشرفته است. نخواستیم بیاموزیم و خود را معلم و برتر میدانستیم و مفاهیم تازه را قالبی برای حرفهای گذشته خود قرار دادیم. کوشش نویسنده، شناخت دقیقتر مفاهیم است و نتایج به دست آمده میتواند پذیرفته شود یا نشود. خواهش نویسنده آن است که به تعریف مفاهیم از هر قبیل که باشد دقت گردد.
بله

















