آنچه در این نوشته «نماد» خوانده میشود، برابر فارسی واژهی «سمبول» است. درفرهنگها، «سمبول» را برگرفته از واژهی فرانسوی «symbole» میدانند که به معنی «شیء یا موجودی است که معرف موجودی مجرد و اسم معنی است.»
باتوجه به تعریف یادشده، دانسته میشود که «نماد» سخنگفتن غیرمستقیم از چیزی است که گوینده نمیخواهد یا نمیتواند آشکارا از آن سخن بگوید. «نمادگرایی را میتوان هنر بیان افکار و عواطف، نه از راه شرح مستقیم، نه با تشبیه آشکار آن افکار و عواطف به تصویرهای عینی و ملموس، بلکه از طریق اشاره به چگونگی آنها و استفاده از نمادهایی بیتوضیح، برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست.
در نماد، معمولاً «مقایسهای بین انتزاعی و عینی» اتفاق میافتد و شیء عینی در جایگاه مفهوم انتزاعی قرار میگیرد و در عین حال هیچ قرینه یا نشانهای نیز همراه نماد درعبارت نمیآید به همین دلیل وقتی واژهای «نمادین» میشود که چیزی بیش از مفهوم آشکار و بدون واسطهی خود داشته باشد. این واژه، جنبهی «ناخودآگاه» گستردهتری دارد که هرگز نه می تواند بهگونهای دقیق مشخص شود و نه به طورکامل توضیح داده شود. به همین سبب است که نمیتوان هیچ نمادی را به طور قطع و یقین در معنی غیرقاموسی دریافت.
نماد به عنوان یک اصطلاح ادبی، واژهای است که افزون برمعنای قراردادی و آشکار و روزمره و قاموسی خود، دارای معانی دیگر نیز باشد. یا در معنیهای دیگر نیز فهمیده شود.
باید دانست که خوانندهی اثر نمادین، آزاد است اثر را در معنی واقعی، قراردادی و قاموسی دریابد یا مطابق با برداشتهای شخصی و روحیات خود و براساس «ناخودآگاه» خویش، آن را در معنای دوم که همان معنی نمادین است، درک کند.
بله
















