یاد فیلم هندی افتادم چون هم تخیلی بود هم درام. ایکاش دوستان تو نوشتن نظرات کمی انصاف و حقیقت رو در نظر میگرفتند که هزینهی زمانی و مالی بیهوده نکنیم.
ما تو کشوری زندگی میکنیم که خیلی چیزا تابو هست و این داستانیای خیلی سال پیشه و مردم رو خیلی روشنفکر نشون داده و...
تو بخش خلاصهای که خوندم اصلا باور نمیکردم به این صورت تموم بشه و اصلا ادامه پیدا کنه چون در بخش مقدمه نویسنده توضیحی داده بود که من حدس زدم باید داستان پخته و پر معنایی باشه اما حیف....
واقعا خیلی دوست دارم کتابهایی رو که میخونم و انتهاش دور از واقعیت هست و خودم ادامه بدم و واقع گراش کنم شاید اینجوری علاقمندان به کتاب مشتاق تر و دوستانی که علاقهای ندارند حداقل امتحان کنند.
ابتدا تشکر از خانم نرگس نوری. داستان به نحو روان نگارش شده و خواننده را به همراه خودش بخوبی میکشاند. شخصیت اول داستان در اوج جوانی و بخاطر نیازهای شدید مالی و عاطفی، به سرعت درخواست ازدواج از سوی اون خانم را قبول میکند. پس از گذشت مدتی و اشباع شدن از امکانات رفاهی و مادی زندگی، تازه متوجه میشود که این ازدواج از پایه و اساس اشتباه بوده. بدلیل این که اصلا هیچ گونه کفو بودن چه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و چه از لحاظ خصوصیات فردی و فکری بین این دو فرد وجود نداشت. در ضمن اختلاف سن زیاد بین زن و شوهر به خودی خود نمیتواند باعث عدم تفاهم و سازش آنها شود مگر اینکه با عوامل دیگری همراه شود که در این رمان همه آنها دخیل بود.
تا اخر خوندمش، زبان نویسنده قدرت کافی برای ادامه خوندن تا سطرهای اخر و داشت، اگر چ اخر داستان کمی خلاف واقعیت بود، گذشت و بزرگواری یک شخصیت و بی معرفتی یک شخصیت دیگه
ما تو کشوری زندگی میکنیم که خیلی چیزا تابو هست و این داستانیای خیلی سال پیشه و مردم رو خیلی روشنفکر نشون داده و...
تو بخش خلاصهای که خوندم اصلا باور نمیکردم به این صورت تموم بشه و اصلا ادامه پیدا کنه چون در بخش مقدمه نویسنده توضیحی داده بود که من حدس زدم باید داستان پخته و پر معنایی باشه اما حیف....
واقعا خیلی دوست دارم کتابهایی رو که میخونم و انتهاش دور از واقعیت هست و خودم ادامه بدم و واقع گراش کنم شاید اینجوری علاقمندان به کتاب مشتاق تر و دوستانی که علاقهای ندارند حداقل امتحان کنند.