

کتاب طناب بازی: قصه های خیلی خیلی خیلی کوچولو
برای شنیدن کتاب طناب بازی: قصه های خیلی خیلی خیلی کوچولو و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب طناب بازی: قصه های خیلی خیلی خیلی کوچولو
سیدمصطفی رضیئی، از سال 1384 بهصورت حرفهای به کار ادبیات مشغول است. کتابهای ترجمهی او را تاکنون نشرهای افراز، ویدا، کتابسرای تندیس و آرست به بازار عرضه کردهاند. او در روزنامهها، مجلهها و وبسایتهای گوناگون مطالب مختلف ترجمه، مرور کتاب، مصاحبه و... کار کرده است. همچنین او وبلاگ «روزنوشتهای سودارو» را مینویسد.
یکی از داستان های کوتاه کتاب:
انگشتهای شنل قرمزی که خورد به صورت گرگ، یک لحظه همه چیز توی سکوت غرق شد، بعد هقهق گرگ بلند شد و سر بر شانهی شنل قرمزی میلریزید و زار زار میگریست.
با هم ازدواج کردند. شنل قرمزی صبحها به اداره میرفت و گرگ شده بود رهبر ارکستر، داشت روی سمفونی جدیدش کار میکرد.
سالها گذشت. شنل قرمزی بازنشسته شد و گرگ، که حالا خیلی معروف بود، یک ویلا کنار دریا خرید و رفتند آنجا غروب را در ساحل تماشا کنند.
حالا شبها، شنل قرمزی پیراهنهای بلند صورتی برای خواب میپوشید و خیلی زود خواباش میبرد.
گرگ نمیخوابید. تا صبح به شنل قرمزی زل میزد و میلرزید. فکر میکرد چقدر دلش گوشت آدم میخواهد.
صبحها که از خواب پا میشدند، شنل قرمزی میرفت کنار ساحل قدم بزند. گرگ، چشمهای سرخاش را با آب سرد میشست و استیک نیمپز گوساله میخورد با نخودفرنگی آبپز. بعد موتسارت گوش میکرد یا بتهوون.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب طناب بازی: قصه های خیلی خیلی خیلی کوچولو |
| نویسنده | سید مصطفی رضیئی |
| سال انتشار | ۱۳۹۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 66 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب طناب بازی: قصه های خیلی خیلی خیلی کوچولو
اولیش اینکه شنل قرمزی با گرگ ازدواج کرد و سرکار میرفت ولی وقتی گرگ پولدار شد میخواست شنل قرمزی بمیرید یا بکشتش
دومی داستانی بود که بچه گفت من چیپس میخورم
چون همه بچههای تپل دوس دارن
باید بگم کتایون زیاد جذبم نکرد و برام جالب نبود که بخوانمش
و باید به افرادی هم تلنگری بزنم که شما هم خوشتون مییاد بهتون توهین کنن پس لطفاً به کسی توهین نکنید اگه از چیزی خوشتون نمییاد بگید اما نمیتونید به کسی بگید بی استعداد کشی میگه بی استعداد که خودش استعدادی نداشته باشه
بله









