نقد، بررسی و نظرات رمان دروغی که تمام زندگیم بود - ساینا مقدسی
4
2525 رای
Yasaman Mahmodpoor
۱۳۹۹/۰۴/۲۴
00
ی سری نفطه ضعف جزیی در روند داستان داشت ولی به نظرم واسهی نویسنده تازه کار بد نبود، ب هر حال نظرم اینه ک هیچ کتابی توی دنیا وجود نداره ک بعد از خوندنش از وقتی ک براش گذاشتی پشیمون بشی، با نهایت تلاشی ک حتما از طرف شما برای بهترین خروجی انجام شده، کتاب شما ارزش یک بار خوندن رو داره سپاس از شما و ب امید موفقیت بیشتر شما🌹🌹🙏🏻🙏🏻
خیلی سعی کرده بود از اسامی ایرانی استفاده کنه و تعصب بیجایی حتی در استفاده از کلمه خدا داشت، اما جاهایی هم از دستش در رفته بود. کلا تکلیف نویسنده با خودش روشن نبود. اینجا ایرانه؟نیست؟فرهنگ مردم!؟ نوع پوشش!؟حتی سازمانی که در اون کار میکردند و جاهایی که ماموریت میرفتند؟ آیا در ایران بود یا خارج از کشور؟؟ اون تعصب رو دوست نداشتم.
واقعا نمیدونم چی بگم. کتاب من و دنبال خودش کشاند ولی تا نصف کتاب رو میخونی هیچ اتفاقی نمیافتد و وقت محاورههای کودکانه و وقتگیر را میخوانی و به خودت میگی که چی. اسامی و مکانها و شغلها خیلی نامانوس هستن. سازمان و ایالت و اسمهای بسیار زیاد و ایرانی خالص که خیلی توی ذوق میخورد.. خواننده نمیداند در کجا و در چه مکانی هست. ولی باز هم ممنونم.
بدون اشتیاق و با بیحوصلگی خوندم نویسنده زمان و مکان داستان را بخوبی بازگو نکرده بود ایران هیچوقت ایالتی اداره نمیشه. از اسامی ایران باستان استفاده شده بود در حالیکه شخصیت داستان اگر در جامعه ایرانی زندگی میکنه با افرادی با اسامی مذهبی هم باید برخورد داشته باشه کلا فضای قصه یک فضای غیر واقعی و نامحسوس بود و بیان رابطهها بسیار اغراق امیز بود
داستانی بدی نیست ولی اسرار شخصیت اول روی لج بازیش رو بعد از فهمیدن واقعیت خیلی کش دار کرده نویسنده که دیگه روی اعصاب میره ولی حس عشق عالیی داره و نکتهی جالبش که خیلی خوب بود تلاش نویسندهی عزیز برای ب کار بردن واژهها و اسامی پارسی بود که عالی بود ولی درکل داستان خوبی بود برای نویسندهی عزیز آرزوی موفقیت میکنم ارزش خوندن رو داشت
دست نویسنده ش درد نکنه یعنی میتونم با جرئت بگم یکی از کتابهایی بود که باهاش گریه کردم و با روح و روانم احساسش کردم
اما خیلی اشکالات داشت از غلط املایی گرفته تا بیان فضا و تخیلاتی که خود نویسنده در سر داشت مثل سیمی که سپیتا در لباس عروسش داشت با با تمام تلاشهایی که گشتاسب برای معذرت خواهی از سپیتا میکرد باز سپیتا ازش دور تر میشد
اما خیلی اشکالات داشت از غلط املایی گرفته تا بیان فضا و تخیلاتی که خود نویسنده در سر داشت مثل سیمی که سپیتا در لباس عروسش داشت با با تمام تلاشهایی که گشتاسب برای معذرت خواهی از سپیتا میکرد باز سپیتا ازش دور تر میشد
سلام. تشکر میکنم از کتابراه
مدتیه اعصابم بهم ریخته، دنبال یه چیزی بودم که باهاش حداقل یکی دوساعت آروم شم که با کتابراه آشنا شدم. من این کتاب رو تونستم تاآخر بخونم.
کتاب بدی نیست. فقط به هیچ دورهای از ایران نمیخوره. تو بعضی از قسمتای کتاب نویسنده زیادی در مورد شخصیت اصلی داستان حرف زده. موضوشم بنظرم تکراری بود. به هر حال دستتون درد نکنه
مدتیه اعصابم بهم ریخته، دنبال یه چیزی بودم که باهاش حداقل یکی دوساعت آروم شم که با کتابراه آشنا شدم. من این کتاب رو تونستم تاآخر بخونم.
کتاب بدی نیست. فقط به هیچ دورهای از ایران نمیخوره. تو بعضی از قسمتای کتاب نویسنده زیادی در مورد شخصیت اصلی داستان حرف زده. موضوشم بنظرم تکراری بود. به هر حال دستتون درد نکنه
کتاب عالی بود ولی انگار اینا تو ایران اتفاق نیوفتاده مثلا در ترکیه یا در خارجه اتفاق اقتاده.
عشق که بین آنها بود خیلی قوی بود. به هر حال ولی این عشقها فقط در رمانها و داستانها اتفاق میافته.
هر کی بگه بده بد نیست خیلی خوبه اگه تک تک کلمات را با وجود احساس کنی برایت خیلی عالی میشود.
ممنون از نویسندش.
عشق که بین آنها بود خیلی قوی بود. به هر حال ولی این عشقها فقط در رمانها و داستانها اتفاق میافته.
هر کی بگه بده بد نیست خیلی خوبه اگه تک تک کلمات را با وجود احساس کنی برایت خیلی عالی میشود.
ممنون از نویسندش.
یه ستارهام زیاده. حقیقتش من واقعا اولش دیونش شدم. ولی دیگه آخرش خیلی کش دار شد. و راجب تنهایی گشتاسب و سپیتا روابط عاشقانه مهیجی نداشت.. و سری کار کوچیک این همه مدت دختره گشتاسب نمیبخشید و در آخر. بگم هرکی دنبالی داستان زیباست میتونه کتاب غزال یا یاسمین یا دارالمجانین یا من ارباب توام بخونه و حسابی لذت ببره
خیلی خوشم اومد بالاخره بعد چند وقتی رمان قشنگ خوندم ک ارزش داشت بخونمش
❌شعراش خیلی طولانی بود حداقل چند بیت باید باشه
❌بعضی جاهاشو باید از زبون گشتاسب میخوندیم ن اینکه همرو از زبون سپیتا
❌شخصیت ماکان خیلی باحال بود خیلی ازاون خوشم اومد
❌بعضی جاهاش واقعا اضافی بود و رمان و طولانی کرده بود میتونست کمتر باشه
در کل من خوشم اومد از کتابش😊😉✌👌
❌شعراش خیلی طولانی بود حداقل چند بیت باید باشه
❌بعضی جاهاشو باید از زبون گشتاسب میخوندیم ن اینکه همرو از زبون سپیتا
❌شخصیت ماکان خیلی باحال بود خیلی ازاون خوشم اومد
❌بعضی جاهاش واقعا اضافی بود و رمان و طولانی کرده بود میتونست کمتر باشه
در کل من خوشم اومد از کتابش😊😉✌👌
خیلی قشنگ بود فقط نفهمیدم چرا سپیتا خدا رو اهورا صدا میزد؟ مگه ایرانی نبودن؟ مگه شیعه نبودن؟ همش حس میکردم خارج از ایران نوشته شده تا وقتی گفت که از شمال به سمت تهران حرکت کردیم.
ولی در کل داستان قشنگی بود لذت بردم ازش. مخصوصا شخصیت غیرقابل نفوذ سپیتا و جذبهاش خیلی چیزا بهم اموخت. موفق باشید خانم مقدسی 🌹🌹🌹
ولی در کل داستان قشنگی بود لذت بردم ازش. مخصوصا شخصیت غیرقابل نفوذ سپیتا و جذبهاش خیلی چیزا بهم اموخت. موفق باشید خانم مقدسی 🌹🌹🌹
کتاب خوبی نبود
تخیلی بود یعنی رفتار شخصیتها اصلا غیر واقعی بود و تعاملی نبود
و شخصیت سپیتا دوست نداشتم انگار از دماغ فیل افتاده بود.
این جور خیال پردازیهای غیر واقعی فقط باعث میشه ادمهای نامعقول با انتظارات بیش از حد داشته باشیم
نمیدونم چی از رمان میشه یاد گرفت
عشق واقعی??!!خیر عشق غیر واقعی و تخیلی
تخیلی بود یعنی رفتار شخصیتها اصلا غیر واقعی بود و تعاملی نبود
و شخصیت سپیتا دوست نداشتم انگار از دماغ فیل افتاده بود.
این جور خیال پردازیهای غیر واقعی فقط باعث میشه ادمهای نامعقول با انتظارات بیش از حد داشته باشیم
نمیدونم چی از رمان میشه یاد گرفت
عشق واقعی??!!خیر عشق غیر واقعی و تخیلی
کشور داستان کجا بود اگر ایران بود چرا با شرایط ایران نمیخوند اساس داستان بر پایهی یک فرضیهی سست بود چطور میشه تو یه سازمان خرابکاری رتبهی بالایی داشته باشی و از خلاف سازمان بیخبر باشی. هکر باشی و تو زمینهی اطلاعات فریب بخوری. کلا تخیلی بود و مربوط به یک جایی در فضا گمانم اما در کل دستتان درد نکند
سازمانهای اطلاعاتی تو ایران اینشکلیه؟ !!!!! با این اسامی و روابط؟ ؟؟؟!!! مگه داریم مگه میشه؟
شخصیت اصلی داستان غرور لج درار و احمقانهای داشت ودر حین حقیر بودن خیلی مغرور بود... ضمنا این جمله خیلی حال بهم زن بود: یه تای ابرومو انداختم بالا.... در کل حالم بهم خورد. یه ستاره میدم اونم بخاطر توصیف و فضا سازی نسبتا خوبش.
شخصیت اصلی داستان غرور لج درار و احمقانهای داشت ودر حین حقیر بودن خیلی مغرور بود... ضمنا این جمله خیلی حال بهم زن بود: یه تای ابرومو انداختم بالا.... در کل حالم بهم خورد. یه ستاره میدم اونم بخاطر توصیف و فضا سازی نسبتا خوبش.
باورت میشه من الان 3ساعته که کتاب رو تموم کردم ولی همش گریه میکنم الان هم ساعت 1/24دقیقه اس من هنوز بیداری و به فکر سپنتا و گشتاسب هم اشک میریزم واقعا روی روحیهی من خیلی تاثیر کرده من باید از نویسندهاش به خواهشی کنم که به داستان دیگر مثل این بنویسم واقعا خودم طرفدارش میشم و قول میدهم دوروزه تمومش کنم: ' (:' (:' (:' (بازم دارم میگم من خیلی ناراحتم: ' (
من از این داستان فقط عشق گشتاسبو دوس داشتم و فقط هم بخاطر این، رمانو میخوندم و همش دعا میکردم ک پایان داستان ب عشقش برسه.. لجبازی سپیتا و اینکه نویسنده محترم اینقدر کشش داده بود واقعا اعصاب خوردی بود.. ولی بازم ازشما بخاطر زحمتی ک برای این رمان کشیدین ممنونم.. انشالله کارای بعدیتونو یکم فضاشو واقعی تر و ملموس تر بفرمایین...
ساینا بانو عزیز رمانتان بسیار جالب بود اولش من فکر کردم پلیسیه اما تبدیل بهیک رمان عاشقانه شد خوب بود ولی متاسفانه خیلی جملهها و کلمات تکرار داشتند که اگر کمتر باشه خیلی بهتره و داستان شیرینتر میشه اینطوری خسته کننده شده بود و اما اخر داستان بسیار خوش تمام شد جالب بود ممنون از رمان زیباتون به امید موفقیتهای بیشتر
واقعا کتاب فوق العادهای بود بود هر چند که دیگه 100 صفحهی اخرشو سر سری خوندم ولی موضوعشو خیلی دوست داشتم
و باید بگم که
از ادمهایی مثل سپیتا بینهایت متنفرم دخترهی مغرور سنگدل منتظر بود تا یه بلایی سر گشتاسب. بیاد تا زبون بیاد و عشقشو بگه
و ادمایی مثل آرمیتا و مهدخت و لیلی و گشتاسب و ماکان خیییلی دوست داشتنی هستم
و باید بگم که
از ادمهایی مثل سپیتا بینهایت متنفرم دخترهی مغرور سنگدل منتظر بود تا یه بلایی سر گشتاسب. بیاد تا زبون بیاد و عشقشو بگه
و ادمایی مثل آرمیتا و مهدخت و لیلی و گشتاسب و ماکان خیییلی دوست داشتنی هستم
کتاب جوریه که میتونی خودتو تصور کنی، غرقش بشی، حسش کنی، بتونی تمام اون لحظات رو بدون هیچ بی توجهی حسش کنی، درونش باشی و حتی باهاش خوش حال بشی
من خوندم و با خنده هاشون خندیدم با ناراحتی هاشون گریه کردم و با هر لحظش زندگی کردم
اره، زندگی کردم
من در عرض دو روز کتاب رو تموم کردم و دوست دارم هرروز بخونمش
دست نویسنده درد نکنه♥︎
من خوندم و با خنده هاشون خندیدم با ناراحتی هاشون گریه کردم و با هر لحظش زندگی کردم
اره، زندگی کردم
من در عرض دو روز کتاب رو تموم کردم و دوست دارم هرروز بخونمش
دست نویسنده درد نکنه♥︎
بنظرم یه نوع رمانی بود که تظاهر به ایران ساخت بود و حتی از اسمهای قدیمی ایران استفاده شده بود اما به شدت بی محتوا بود!
فضا کاملا غیر واقعی و غیر عادی بود و رفتارها هم همینطور! یعنی حتی شخصیتهای اصیل ایرانی هم همچین موضعی نداشتن!
یعنی کلا ما ایرانیها دریافتمون یا دیدگاهمونو باید از رمان تغییر بدیم...
فضا کاملا غیر واقعی و غیر عادی بود و رفتارها هم همینطور! یعنی حتی شخصیتهای اصیل ایرانی هم همچین موضعی نداشتن!
یعنی کلا ما ایرانیها دریافتمون یا دیدگاهمونو باید از رمان تغییر بدیم...
این کتاب عالی بود من ک خیلی حال کردم جرایان زندگی دختری تنها که از ازدست دادن عزیزاش میترسید بخاطر همین به هیچ کس وابست نمیشد اما یک روز کسی اومد که تونس دل سنگ اون دختر رو عاشق کنه
این قصه طولانی و خیلی زیبا هست من بیشتر از این نمیتوانم توضیح بدم ولی پیشنهاد میکنم اگر دنبال قصه عاشقانه و جنگی میگردی این بهترین مورد است
این قصه طولانی و خیلی زیبا هست من بیشتر از این نمیتوانم توضیح بدم ولی پیشنهاد میکنم اگر دنبال قصه عاشقانه و جنگی میگردی این بهترین مورد است
رمان قشنگی بود ولی مردایی مثل ماکان و خیلی بیشتر گشتاسب تو ایران وجود ندارن و اینکه یه جاهایی هم انگار ایران نبود و سازمان و این چیزاش به ایران نمیخورد مثلا با لباس عروس رفت پیش جهانگیر! خیلی تابلو بود.
عاشقانههای زیبایی داشت. در کل به نویسندهاش خسته نباشید میگم، امیدوارم همه لذت ببرن از خوندنش.
عاشقانههای زیبایی داشت. در کل به نویسندهاش خسته نباشید میگم، امیدوارم همه لذت ببرن از خوندنش.
من تا نصفه خوندمش بد نیست فقط نمیفهمم فضاش نه به ایران شبیهه نه به اونور. چرا همه تاجر و خر پول و کار خونه دارن. یعنی یه ادم معمولی تو داستان وجود نداره. شخصیت ماکان عالیه. منظور از سازمان کجاست. پلیس هستن؟ چرا اسامی همه باکلاسن یعنی یه ممد تو اسامی نیست خخ و خیلی ابهامات دیگه در کل یه عاشقانه سادست
رمان زیبایی بود فراز و فرودهای عاشقانه جذابی داشت کاری با فضای واقعی یا غیر واقعی ش ندارم چون یک رمانه و داستان تاریخی نیست که بشه از فضا و جو اون ایراد گرفت و تنها با تخیل نویسنده پیش میره ولی اگه میشد نویسنده فضا رو نزدیک به شرایط واقعی ایران مینوشت برای مردم قابل قبول تر بود در کل خوب بود ممنون
بد نبود ولی نباید اهورا رو جایگزین کلمه خدا بکنن یکی این نکته بود یکی هم اینکه فضا سازی ایرانی اسلامی نبود
درسته خیلیها تو کشور چیزی از اسلام نمیدونن ولی باید گفته بشه تا اون کسایی که تفکرات غلط دارن و تصمیم گرفتن تفکرات درست داشته باشن و تصمیم بگیرن
ولی در کل از داستان خوشم اومد البته اگه از این موارد چشم پوشی کنیم
درسته خیلیها تو کشور چیزی از اسلام نمیدونن ولی باید گفته بشه تا اون کسایی که تفکرات غلط دارن و تصمیم گرفتن تفکرات درست داشته باشن و تصمیم بگیرن
ولی در کل از داستان خوشم اومد البته اگه از این موارد چشم پوشی کنیم
نه اسامی نه سبک زندگی و نه حتی کلمات تو این کتاب هیچ ربطی به ایران کنونی نداره. من فکر میکنم نویسنده اول با خودش گفته بزار چنتا کلمه فارسی اصیل بنویسیم بعد برداشته یه کتاب نوشته. کل کتابرو خوندم و میتونم بگم خیلی حوصله سر بر بود امیدوارم نویسنده سبکش رو از علمی تخیلی به عاشقانه نزدیک تر کنه. آه اهورا. 😐😐😐😐
کتابی که تمام شب و روز من رو دربر گرفته بود، کتابی که من با لحظاتش خندیدم، گریه کردم، افسوس خوردم، ترسیدم و خیلی چیزها یاد گرفتم. بسیار متشکرم بابت همچین کتابی. این کتاب میتواند زندگی خیلیا همچون من را تغییر دهد. و باز هم ممنونم از نویسنده کتاب ایراندخت و ساینا مقدسی که همچین کتابی را در دسترس ما گذاشتن. بسیار متشکرم.
کتاب قشنگی بود... خیلی عاشقانه ورمانتیک که البته بافازجناییش خیلی جالب شده بود... ازهمه مهمتراینکه نویسنده واقعاهمهی تلاششوبرای زنده نگه داشتن زبان فارسی به کارگرفته بود... درکل به نظرمن عالی وازبیست نمره کم کم نوزده میگیره😍😍😍پیشنهادمیکنم حتمابخونید😍😍😍😍
درضمن من خیلی شخصیت ماکان رودوست داشتم😚😚
درضمن من خیلی شخصیت ماکان رودوست داشتم😚😚
موضوع تازهای بود متنای بسیار بسیار زیبایی لابلای کتاب دیده میشد اسمها هم اسمهای قشنگی انتخاب شدن فقط جیمز باندی بودنش برام عجیب بود و اینکه چرا به جای خدا میگفت اهورا؟مگه زرتشتی بود؟دوم اینکه مطمئنی تو ایران زندگی میکردن؟واقعا بعضی وختا شک میکردم اینجا ایرانه ولی رو هم رفته سرگرمیه خوبی بود
به نظر من موضوع داستان خوب بود اما کاش نویسنده یهتر میتونست اوضاع رو توصیف کنه و راجب بعضی چیزها مثلا اون سازمان بیشتر توضیح میداد اخه مگه میشه خودت و پدر و مادرت چند سال توی سازمان غیردولتی کار کنید اما نفهمید اگر هم پنج ستاره دادم فقط به خاطر موضوعش بود با ارزوی پیشرفت بیشتر برای نویسنده😊
من فقط ۱۵۰ صفحه خوندم اینقد آبکی و بد بود حقیقتا نتونستم ادامه بدم. نویسنده به نظر کاملا نا آشنا با نویسندگی میاد. از همه بدتر که هر دو سه صفحه باید مثلا بگی " اهورا ب دادم برم ". مگه رمان ایرانی نیست؟ خواننده در حال خواندن کتاب کاملا سر درگمه که اصلیت این داستان به کجا برمیگیرده؟!!!
برای اونایی که رویا پردازن وتخیلی زندگی میکنن بد نیست. کتابی که بی شباهت به رمانهای تخیلی ژول ورن داره بااین تفاوت که تخیلات ژول ورن بعد از سالها اتفاق میافته اما تخیلات خانم مقدسی خیر. تخیلات ژول ورن علمی هست وتخیلات خانم نویسنده جمع کردن یه عده ادم بی درد ومرفه بااسامی باستانی در قرن ۲۱.
رمان جالبیه👍
ولی واس من یه سوال پیش اومده
زمان این رمان واسه کیه؟ که هم تو ایرانه هم اینا انقد راحتن هم اینکه خداشون اهورا ست
در ضمن چرا سپیتا اینجوریه انقد کینهای 😞 بعد حالا سپیتا با این اخلاق گندش یه خاطر خواه داره کنه
اونوقت اگه ما از این اخلاقا داشتیما...
خدا شانس بده
ولی واس من یه سوال پیش اومده
زمان این رمان واسه کیه؟ که هم تو ایرانه هم اینا انقد راحتن هم اینکه خداشون اهورا ست
در ضمن چرا سپیتا اینجوریه انقد کینهای 😞 بعد حالا سپیتا با این اخلاق گندش یه خاطر خواه داره کنه
اونوقت اگه ما از این اخلاقا داشتیما...
خدا شانس بده
بد بود. انگار یک قصه خارجی که فقط اسمها رو عوض کرده. اون سازمان و کارش هم خیلی مبهم و نچسب بود. سپیتا هم زیادی لوس و مغرور بود. نه به اون فارسی کردن اسمها، نه به "مرسی" گفتن سپیتا! شکسته نویسی به معنای غلط نویسی نیست. (از یک خانواده نژاده است درسته نه نژاد است. ) راجع به درسته نه راجب.
آدم یاد فیلم ترکی میفته؛
یه نکته داره نویسنده اینا رو افرادی با دین زرتشت معرفی میکنه ولی هنگام دیدن هم میگن سلام وقت جدا شدن میگن خداحافظ موقع ابراز تاسف میگن خدا بیامرزه موقع دلسوزی میگن الهی بالاخره و ایرانیای اصیل از نسل آریاییها اکثرا چشم و مو مشکی با پوست سفیدن نصف شخصیتا چشم رنگین که😒
یه نکته داره نویسنده اینا رو افرادی با دین زرتشت معرفی میکنه ولی هنگام دیدن هم میگن سلام وقت جدا شدن میگن خداحافظ موقع ابراز تاسف میگن خدا بیامرزه موقع دلسوزی میگن الهی بالاخره و ایرانیای اصیل از نسل آریاییها اکثرا چشم و مو مشکی با پوست سفیدن نصف شخصیتا چشم رنگین که😒
با وجودیکه تا آخر رمان رو خوندم اما لذت نبردم. تصورم این بود که نویسنده یک نوجوان دبیرستانی هستش که تجربه یه عشق کوتاه کودکانرو داشته و با توجه به تخیلات کودکانش این رمانو نوشته. من به قوه تخیل خانم نویسنده تبریک میگم و مطمینم اگر روی نوشته هاشون و کنترل درست تخیلاتشون کار کنن نویسنده موفقی میشن.
معلوم بود برای به تصویر کشیدن صحنههای اکشنش خیلی فیلمای جیمز باندی دیدی، ولی اذیت شدی تا اونا رو به تحریر در بیاری
خوشم اومد در کل. عشق جالبی داشت. کتابت رو هم تا انتها خوندم، جالب بود
نگران هیچی نباش، جای پیشرفت داری
ما هم کمکت میکنیم؛ )
خشته نباشی
با آرزوی موفقیت؛
سهیلا ابراهیمی
خوشم اومد در کل. عشق جالبی داشت. کتابت رو هم تا انتها خوندم، جالب بود
نگران هیچی نباش، جای پیشرفت داری
ما هم کمکت میکنیم؛ )
خشته نباشی
با آرزوی موفقیت؛
سهیلا ابراهیمی
کتاب پر از صحنه های اضافی با زبانی غیر جذاب و حوصله سر بر است طوری که گاهی مجبور میشی. ند صفحه رو نخونده رد کنی و تازه چیز خاصی هم از دست ندی از طرفی هم واقعا معلوم نیست داره فضای کدوم کشور رو می گه چون قطعا ایران نیست. این غیر واقعی بودن و اقراق کردن در همه چیز کاملا مشهوده
