نقد، بررسی و نظرات رمان دروغی که تمام زندگیم بود - ساینا مقدسی
4
2525 رای
نیلو
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
00
حس خوبی داشت و بیاد ماندنی. ولی ایراد بسیار زیاد. غیرمتعارف بودن داستان با مکان (ایران)، بنظر من خیلی بدنبود. ایرادی مثل حل شدن ساده و خیلی زود مسئله جاسوسی. مسئله جاسوسی و... خیلی غیر حرفهای بود. سپیتا تمام زندگیش دروغ بود و حتی شب عروسیش را دروغی میدید، انتظار میرفت در چهار هفته به زندگی عادی برگردد؟؟ آخر داستان که درپی جهانگیر میرفتند سپیتا گفت پس مجبور بودیم منو گشتاسب با یک ماشین بریم چون مامور اجرایی بودن. ولی هردو ماشین یکجا نگهداشتند روی تپه. پس میشد در ماشین جدابرن. و آن جا باهم برن داخل ساختمان
سلام این هجم از سرسختی و کینه در یک زن بیشتر شبیه بیماریست تا عشق در حالی که خود خانم هم دروغ میگفتن در کارهای سازمانیه خودشان پس چطور از دروغ متنفر بود بعد انگار داستان در ایران نبود چون هرگز از روسری گذاشتن یا پوشیدن مانتو حرفی زده نمیشد و خیلی اشکالات دیگر مثل اسم اهورا که اگه خانم زرتشتی بودن چرا برای دولت اسلامی اینقدر جان فشانی داشتن اصلا موضوع داستان به غیر از دوست داشتن گشتاسب و سپیتا همه چیز قر وقاطی بود ممنون از نویسنده امیدوارم در اینده داستانهایتان به واقعیت فرهنگ کشورمون نزدیکتر باشد وممنون از کتابراه
چه جالب دیروز بعد از خوندن کتاب نظر دادم ولی گویا نظرم نیست، به جراُت میتونم بگم از بدترین کتابهایی بود که خوندم، چون کار نصفه انجام نمیدم تمومش کردم ولی بی نهایت کشدار و فضاهای تکراری و بدون انفاق خاص، و یهو هیجان اضافی و خارج از درک، عین فیلمهای پلیسی خارجی، فضاسازی ضعیف که نمیتونستی تصور کنی ایرانه یا خارجه، فقط یکی دوبار اسم تهران اومد اونم باید فکر میکردی زمان شاهه، به هر حال اصلاً توصیه نمیکنم و به نویسندهی عزیز هم پیشنهاد میکنم یکمی بیشتر مطالعه کنن
نویسنده یک داستان در ذهنش داشت اما متاسفانه فضا و دیگر مطالب اصلا واقعی تداعی نشده بود مثل شغل افراد، سازمان غیر دولتی که خودش را دولتی جا زده بود و کارهای جاسوسی و... انجام میداد و طی سالهای زیاد کسی نفهمیده بود و تازه الان سازمان دولتی متوجه شده بود یا اینکه داستان گویا در ایران بود اما ایرانی که نویسنده خودش ساخته بود و یا اینکه ماکان پزشک بیمارستان بود در سازمان چه کاره بود، دادگاه و... اصلا وجود ندارد و ایرادات زیاد دیگر بیشتر یک داستان عاشقانه که در انتها هم به صورت تکراری زندگی سامان مییابد.
خوب بود هیجان انگیز و کمی هم طنز بود... اسامی فقط یه خرده همه تو یه رنج بودن و سعی شده بود حتما ایرانی باشه که خوبه ولی تو جامعه اینطور نیست... یه جاهاییشم میگفت زندان ایالتی که تااونجایی که من میدونم تو ایران همچین چیزی نیست😕 از یه کلمه هاییم استفاده شده بود که گنگ بود مثلا من تا وسطاش میگفتم خدایا این اهورا دیگه کیه؟!!!😄در کل ولی خوب بود
کتاب بسیار بسیار ضعیفی از تمام جهات بود
ای کاش نویسنده قبل نگارش تعدادی کتاب رمان خارجی و حتی ایرانی خوب رو مطالعه کرده بودن هر کاری نیاز به تمرین آموزش خلاقیت داره که نویسندگی هم به اینها واقعا نیاز داره وگرنه هر کسی میتونه نویسنده باشه
حیف وقتی که از سر اجبار برای خوندن این کتاب گذاشتم
ای کاش نویسنده قبل نگارش تعدادی کتاب رمان خارجی و حتی ایرانی خوب رو مطالعه کرده بودن هر کاری نیاز به تمرین آموزش خلاقیت داره که نویسندگی هم به اینها واقعا نیاز داره وگرنه هر کسی میتونه نویسنده باشه
حیف وقتی که از سر اجبار برای خوندن این کتاب گذاشتم
با عرض سلام و خسته نباشید
من کامل و با دقت خوندم، حقیقتش یه جاهاییش واقعاا از واقعیت به دور بود. زمان داستان مشخص نبود چون تناقصات زیادی داشت. یه جاهااییش واقعا نیمه کاره رها میشد جملات تکراری خیلی زیاد داشت و مکالمات تکراری که با ویرایش و حذفشون رمان قشنگتر میشد و این هم قابل هضم نبود که در ایران کار میکنند مثلا داخل سازمان دولتی ولی بدون حجاب و با همهی همکاران اقا دست میدادن اگر این نقصها رو در نظر میگرفتن و توسط یه ویراستار ویرایش میشد رمان بهتری میشد خسته نباشید 😊
من کامل و با دقت خوندم، حقیقتش یه جاهاییش واقعاا از واقعیت به دور بود. زمان داستان مشخص نبود چون تناقصات زیادی داشت. یه جاهااییش واقعا نیمه کاره رها میشد جملات تکراری خیلی زیاد داشت و مکالمات تکراری که با ویرایش و حذفشون رمان قشنگتر میشد و این هم قابل هضم نبود که در ایران کار میکنند مثلا داخل سازمان دولتی ولی بدون حجاب و با همهی همکاران اقا دست میدادن اگر این نقصها رو در نظر میگرفتن و توسط یه ویراستار ویرایش میشد رمان بهتری میشد خسته نباشید 😊
خوب بود ولی انگار تو خارج از ایران بودن نه داخل چون همه جا بدون شال و روسری نمیزارن در جریانید که حالا تو سازمان غیردولتی نمیدونم ولی تو کافی شاپ و بیرون گیر میدن یک بعد دختره تو دین زرتشت بود؟ آخه همش میگفت اهورا برام جالب بود و کلا به سفید میگفت سپید کم مونده بود به فارسی بگه پارسی! ولی اونجوری هم ک گفته بود تمام زندگیاش نبود انگار یه شبه فهمیده بود مامان باباش مامان بابای واقعیش نیستن ماکان اصلا نسبتی باهاش نداره گشتاسب دوسش نداشته و.. ولی داستان خوبی داشت.
مثل چی گریه کردم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
خب درسته خیلی تخیلی بود ولی گالن گالن اشک ریختم و خب من هم در کل زیادی احساساتی هستم
یه چیزیش عجیب بود اینکه میخواس بگه تو ایرانن ولی هیچیش مثل ایران نبود فقط اسمها و اسم شهرها و از اینشم خوشم اومدکه همشون زرتشت بودن
و جالب اینجاست که ماشالا همه خوشگل خوشقد و بالا چشم آبی و چشم سبز از خانوادههای اصیل پولدار با اخلاق ایناش خیلی تخیلی بود😂😂 و یکمی هم کپی از فیلمهای هالیوود داشت و غلط املایی
خب درسته خیلی تخیلی بود ولی گالن گالن اشک ریختم و خب من هم در کل زیادی احساساتی هستم
یه چیزیش عجیب بود اینکه میخواس بگه تو ایرانن ولی هیچیش مثل ایران نبود فقط اسمها و اسم شهرها و از اینشم خوشم اومدکه همشون زرتشت بودن
و جالب اینجاست که ماشالا همه خوشگل خوشقد و بالا چشم آبی و چشم سبز از خانوادههای اصیل پولدار با اخلاق ایناش خیلی تخیلی بود😂😂 و یکمی هم کپی از فیلمهای هالیوود داشت و غلط املایی
خداقوت به نویسنده کنجکاو شدم و تا آخر داستان رو یکباره خوندم اما چندتا نکته داره اول من نفهمیدم محل داستان ایران بود یا نه، ی جاهایی اسم شهرهای ایران مطرح میشه وی جاهایی طرز ظاهر شخصیتها و موقعیتها اصلا به محیط ما نمیخوره، چرا همه میگفتن خدا و فقط یک نفر مدام اهورا اهورا میکرد؟ استفاده از اشعار شاعران مختلف برام جالب بود، رمان زیاد خوندم و این رمان تقریبا شبیه همه اونا بود، اما زیادی همه چیز رو تخیّلی کرده، در کل بد نیست با آرزوی موفقیت برای نویسنده
نمیدونم نویسنده این رمان زرتشتی هستن یا نه، چون شواهد داخل رمان و اصطلاحاتی توی رمان بکار رفته، این رو القا میکنه که نویسنده زرتشتی هست؛ ولی رمان نسبتا قشنگی بود. اما چند تا ایراد داشت. یکی اینکه مکالمات ضعیف و بعضاً طولانی و خسته کننده و حتی در مواردی هم اضافی بود. دیگه اینکه همونطور که بقیه دوستان گفتن، اتفاقات جوری بود که انگار خارج از فضای ایرانه؛ درصورتی که داستان در ایران رقم میخوره... امیدوارم نویسنده در رمانهای بعدی موفق تر باشن
به نظر من این کتاب از کتابایی که تاحالا خونده بودم قشنگ تر یود هروقت این کتابو میخوندم یه حس آرامشی یه حس خوبی بهم دست میداد الانم که این کتابو تموم کردم ناراحتم انقدر این رومان رومان قشنگیه که آدم دلش نمیخواد تموم شه اگه شما دوست عزیز داری اینو میخونی به نظر من همین الان این کتابو دانلود کن چون کتاب خیلی خوبیه اینو وقتی میفهمی که کتابو تموم کنی من خودم عاشق این کتاب شدم واقعا عالی 100امتیازم بهش بدی کمه 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
به نظر من هم عالی بود ومن باهاش گریه هم کردم 👏👏👏اما امیدوارم خانم مقدسی اگر دیدن بهم جواب بدن سه تا اشتباه بود ۱- اینکه فضا به اسم ایران نوشته بود ولی سپیتا و مه دخت با تیشرت در ساحل شمال قدم و به میزدند و خیلی راحت به گرشاسب و گشتاسب دست میدادند ۲- با اینکه فضا به نام ایران بود ولی از ماکان اینگونه پرسیده شد: ماکان ایرانی؟ ۳-بزرگترین مشکل این بود که سپیتا در تنهایی و یاد گشتاسب شروع به توضیح کرد اما پایان خاطراتش نشانهی ازدواجشون بود چجوری میشه؟
داستان زیبایی بود. ولی با فرهنگ مملکت ما جور درنمیومد. میتونستی این دست دادنا و بوس کردنای شخص نامحرم توی داستانتون رو نذارید چون اصلا وجههی خوبی نداشت. در ضمن شما اول داستان از کلمهی محرم رضاعی حرف زدین. ببخشید توی داستان ک انگار همه باسپیتا محرم بودن دیگه اینو کجای دلم بذارم. در کل داستان جالبی بود جدا از صحنههای تخیلی و جاسوس بازیاشون. ولی اگه روی شئونات اسلامی و مذهبی توی داستان اهمیت داده میشد بهتر بود. ممنون از زحمات خانوم نویسنده
سلام
نمیدونم چطور بیان کنم
ترکیبی از فیلمهای ایرانی دهه هشتاد با پایانی معلوم و هالیوودی بود
اما از فضاسازی تقریبا غیر واقعی و اسامی که از ایران باستان بود خیلی خوشم اومد
نظر پر نقصم را درگیریهای ذهنی سپیتا و شروع داستان ازحال به گذشته و دوباره حال، جلب کرد بنظرم اشفتگی و بقولی ناملموسی داستان اینجا بود و در اخر عشق داغ و اتشین گشتاسب بود که در امروزه هرکس جایش بود با تمام ناملایمتیهای سپیتا تمام میشد و این بود که داستان رو غیرواقعی جلوه داد
نمیدونم چطور بیان کنم
ترکیبی از فیلمهای ایرانی دهه هشتاد با پایانی معلوم و هالیوودی بود
اما از فضاسازی تقریبا غیر واقعی و اسامی که از ایران باستان بود خیلی خوشم اومد
نظر پر نقصم را درگیریهای ذهنی سپیتا و شروع داستان ازحال به گذشته و دوباره حال، جلب کرد بنظرم اشفتگی و بقولی ناملموسی داستان اینجا بود و در اخر عشق داغ و اتشین گشتاسب بود که در امروزه هرکس جایش بود با تمام ناملایمتیهای سپیتا تمام میشد و این بود که داستان رو غیرواقعی جلوه داد
این کتاب انسان روبه جایی میبره جایی بین مرز حقیقت و دروغ یا مثلاً عشق واقعی و وابستگی شدید افراد به جنسی مخالف فرقی نداره مرد یا زن بودن مهم آرین فرقش اینه که واقعا بین این چیزا که آیا واقعیته یا دروغ, وابستگیه یا عشق واقعی یا واقعا برای منفعت طلبی هست که یه عشق پاک و مقدس رو چنین آلوده میکنند و..... به هر حال کتاب جالبی بود که روان و ساده در حین حال این سادگی یا زیرکی یا عشق یا وابستگی یا حقیقت و دروغ و تمام این مرزها رو جابجا کرده
خیلی عجیبه اولش؟ تو مهمونی سپیتا دیاکو و تمین رو هم به مهمونی دعوت نکرد ولی اومدم کلی هم حرف زدن تا دریا و گشتاسب رسیدن و جرعت حقیقت بازی کردن دیاکو و تمیم اصلا نبودن؟ یکی توضیح بده😐ولی در هر حال بهترین رمان جهانه به نظر من آنقدر خوشم اومد خیال پردازی میکنم بزرگ شدم فیلم اینو بسازم😂😂آها خیلی دوس دارم غیافه سپیتا رو ببینم که گشتاسب آنقدر دیوونش بود! اسماشونمی نمه عجیب میزد😂😂
زحمات نویسنده قابله تحسینه!نه میشه گفت بد بود (به هر حال داستان بود) نه میشه گفت خیلی خوب بود...
از اینکه همه اسما خیلی اصیل بودن، داستانش هم معاصر بود و هم دور از واقعیت امروزی (طرز پوشش و سازمان و.. انگار یه داستانه خارجی با اسم ایرانی میخونم) وهم عشق بیحدمرد داستان!!
یجور داستانه تخیلی بود!نمیشه گفت بقول یکی از کاربران که ارزش خوندن نداره!داره!!! اینم یه رمان مثله بقیه رمانهاس
و در اخر سپاس از کتابراه🙏بابت زحماتش
از اینکه همه اسما خیلی اصیل بودن، داستانش هم معاصر بود و هم دور از واقعیت امروزی (طرز پوشش و سازمان و.. انگار یه داستانه خارجی با اسم ایرانی میخونم) وهم عشق بیحدمرد داستان!!
یجور داستانه تخیلی بود!نمیشه گفت بقول یکی از کاربران که ارزش خوندن نداره!داره!!! اینم یه رمان مثله بقیه رمانهاس
و در اخر سپاس از کتابراه🙏بابت زحماتش
کاراکترهای اصلی داستان حداقل دوشخصیتی هستند. شخصیتی مقاوم در عین حال شکننده شخصیتی عاشق ماموریتهای خترناک در حالی که دارای روحیههایی لطیف و شکننده دارند. شخصیتهایی عاشق خانواده اما بدون داشتن بچه.. کسانی که بخاطر عضویت در نهادی امنیتی باید رازداری جزو ذاتشان باشد اما توقع دارند هیچ رازی طرف مقابلشان نگه ندارد. به هر حال با حساب دو دو تای من جور نبود. ولی مشخص بود روی داستان خیلی فکر شده بود. ممنونم از نویسنده محترم.
زیادی رویا پردازانه بود. اهنگهای طولانی را تا اخر با اصرار تمام نوشته بود. قلم نویسنده روان بود ولی شخصیت پردازیها ضعیف بودند. معلوم نبود داستان در ایران رخ داده یاامریکا. مثلا زندان ایالتی. یا مساله حجاب در ایران. داستان با واقعیت ایران فاصله داشت. در مورد سازمان هم هیچ اطلاعات درستی نداریم. غلطهای املایی و انشایی وکلمات پر تکرار مثل اهوراو... پایان ضعیف باعث میشه در انتها حس کنی کاش وقتت روصرف کار دیگه ای می کردی.
خیلی ایراد داشت توصیف شخصیتها و احساسات خیلی ضعیف بود اول عید نوروز رو تعریف کرده بعد بعد چهارشنبه سوری اتفاق افتاده همه میدونیم چهارشنبه سوری قبله عید میشه بعد شخصیت سپیتا خیلی مغرور خشن بی احساس و سخت دله که انگارکیه حالا شاید باتوجه به گذشته یا شغلش ولی بازم احساسات یه دختر تااین حد خشن نیست اخه چطور میشه باهاش زندگی کرد نمیدونم گشتاسب چه مهربونی از این دختر دیده چون نویسنده حتی به یکیشم اشاره نکرده
سلام پیشنهاد میکنم که همه این کتاب رو بخونن. چه اونایی که کتاب خونن و چه اونایی که کتاب خون نیستن، چون این کتاب موضوعی است که واقعا توی دنیای واقعی هست و ممکن برای هر کسی این اتفاق توی زندگی خودش و یا دیگران بیفته. اگه کتابخونی یا اگه نیستی حتما این کتاب رو بخون چون واقعا به دردت میخوره بهت راهنمایی میده. واقعا از نویسنده به خاطر این کتاب تشکر میکنم، چون که مطمئنم زندگی افراد رو نجات داده. 😉😉😉
ی جاهاییش خوب بود و حتی اشک ادمو در میاورد ولی خب کلی بخوای حساب کنی زیاد خوب نبود،
مثلا اگه داستان تو ایران اتفاق افتاده بود، پس چرا نوع پوشش شخصیتها اصلا جوری نبود که تو ایران مرسومه، و اسمها هم خیلی قدیمی و سنگین بودن، درصورتی که داستان در زمان معاصر بود چون از هک کردن دوربین و.. حرف میزد که مربوط به دوره معاصر میشه، درکل داستان قویای نبود و نمیشه بعنوان یه رمان خوب روش حساب کرد چون ضعفهای زیادی داشت
مثلا اگه داستان تو ایران اتفاق افتاده بود، پس چرا نوع پوشش شخصیتها اصلا جوری نبود که تو ایران مرسومه، و اسمها هم خیلی قدیمی و سنگین بودن، درصورتی که داستان در زمان معاصر بود چون از هک کردن دوربین و.. حرف میزد که مربوط به دوره معاصر میشه، درکل داستان قویای نبود و نمیشه بعنوان یه رمان خوب روش حساب کرد چون ضعفهای زیادی داشت
همونطور که دیگر کاربران نظر دادن نقصهایی داشت ولی فارغ از این نقصها میشد گفت که مفهوم داستان رسونده شده که یک زود تصمیم نگیریم، دو صحبتهای طرف مقابلمون رو از چند زاویه نگاه کنیم و.... و مفهوم اصلی که نویسنده در نظر داشت به خوانندهها بگه که قدر چیزهایی که دارید رو بدونید و در مشاجرهها و بحثها به این فکر کنید که شاید دو صباح دیگه فرد مقابلتون رو از دست دادید
به نظرم ارزش یک بار خوندن در مواقع بیکاری رو داره
به نظرم ارزش یک بار خوندن در مواقع بیکاری رو داره
من به نظر خودم میگم از هر لحاظی عالییییی بود و کاری هم به نظرات بقیه هم ندارم
هم درجه یک بود وهم اشکم در اومد
واقعا فضایی عاشقانه واسه مخاطب رقم میزد
من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و بعضی جاها میلرزیدم!
خلاصه از نویسندهی فوق العاده این کتاب بسیار ممنونم
امیدوارم هرجایی هستن موفق باشن
فقط یه سوال داشتم آخر کتاب اون بازبینی اول و دوم و سوم معنیش چی بود؟؟؟ من نفهمیدم
لطفا اگه میدونین جوابمو بدین ممنون میشم💜
هم درجه یک بود وهم اشکم در اومد
واقعا فضایی عاشقانه واسه مخاطب رقم میزد
من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و بعضی جاها میلرزیدم!
خلاصه از نویسندهی فوق العاده این کتاب بسیار ممنونم
امیدوارم هرجایی هستن موفق باشن
فقط یه سوال داشتم آخر کتاب اون بازبینی اول و دوم و سوم معنیش چی بود؟؟؟ من نفهمیدم
لطفا اگه میدونین جوابمو بدین ممنون میشم💜
سلام، کتاب ناشیانه نوشته شده، مکالمات چندان دلچسب نیست ولی نباید از نظر دور داشت که درخواننده تمایل ادامه رو ایجاد میکنه، به نویسنده بابت نگارش اون تبریک میگم اما جای کار بسیار داره امیدوارم درآثار بعدی پختگی بیشتری رو شاهد باشیم اما چیزی که مشهد هست این کتاب نه در ایران هست و نه درخارج از ایرانه خیلی مطالب سریع به جمع بندی میرسه وسریع همه چیز شسته و رفته میشه این قسمت از کار رو ترجیح میدم
متون کتاب زمان حال رو به تصویر میکشید در حالی که ارتباط دختران و پسران تفریحات مهمانیها و غیره زمان شاه و یا جایی ورای ایران جمهوری اسلامی رو تداعی میکرد که بزرگترین تضادش بود و نشان از خیال پردازی نویسنده رو میداد. بعلاوه کاملا غیر واقعی و تخلیلی بود بخصوص در مورد شخصیت خود داستان سرا. از نظر من بیشتر برای پر شدن وقت بود تا یک اثر ادبی. ضمنا ادبیات و کلام بسیار ابتدایی و محاورهای داشت
نویسنده انگارچند داستان را از چند جا سرهم بندی کرده بود طوری معلوم نبود که کدام ژانر بر دیگری برتری داره. در ضمن استفاده از چند اسم که دیگر استفاده نمیشود پاسداشت زبان فارسی نیست. در ضمن نه سازمانها مشخص بود نه شغلشان و این اتفاقات اصلا در ایران امکان نداره بیفته، خیلی بهتر بود که به صورت رمان عاشقانه مطرح میشد نه اینگونه که انگار داری یک داستان تخیلی میخوانی که معلوم نیست چرا بدینگونه به آن پرداخته شده؟؟؟
از نظر من کتاب ترکیبی ناموزون بود از سریال آمریکایی نیکیتا!، شخصیتهای رمانهای م. مودب پور، ایران آرمانی نویسنده و حس، وتخیلات عاشقانه نویسنده!شخصیتها نامتناسب بوده و دیالوگها خسته کننده بودند، ویژگیهای همه شخصیتهای اصلی آرمانی انتخاب شده بود و کاملاغیر واقعی. از نظر من هیچ خلاقیتی در کتاب نبود و آخرش هم کاملا قابل حذس زدن بود. دوستانی که این کتابو خوندن پیشنهاد میکنم سریال نیکیتا رو حتما ببینن!!
حتی ۱ستاره هم براش زیاده واقعا حف وقت انرژی برا خوندن این اراجیف سبک خام. خانم مقدسی از موتوری جنس میگرفتی باز نتیجهاش اینا نمیشد ک ماخوندیم یکم سواد یکم مطالعه. قبلا یه جملهای بود میگفت طرف از مادرش قهر کرد رفت خواننده شد حالا دراین مورد باید بگیم طرف از مادرش قهر کرد رفت نویسنده شد. یه تیکه کلامی داشت این سپیتا سلام توهم خخخخخ دقیقا خطاب به خود نویسنده است سلام توهم کی گفته نویسنده ای
با سلام و خسته نباشید من تقریبا نصف این کتاب رو خوندم ولی خیلی دوست نداشتم و به نظرم نویسنده باید کتابهای بیشتری بخونه تا بهتر بتونه با خواننده ارتباط برقرار کنه مقداری از متن کتاب به زبان نوشتاری و مقداری از اون به زبان گفتاری بود که این خیلی خوب نبود از اسمهای اصیل ایرانی استفاده شده بود که خوب بود ولی خب اسمها خیلی با متن مطابقت نداشت امیدوارم در آینده کتابهای بهتری بنویسید
با تشکر🙏🤍
با تشکر🙏🤍
میدونید کجاش خیلی مسخره بود بعد اینکه به جرم کار در سازمان جاسوسی دستگیرشون میکنن در سازمان دولتی ایران استخدام میشن!!!!!
تازه آدمایی که در یک سازمان اطلاعاتی ایران کار میکنند تیپ و شخصیتشون اصلا مثل گشتاسب و گرشاسپ و نامزدش نیست.
نویسنده ایران ایده آل خودشو تصویر کرده نه ایران واقعی
میشد مرگ پدر و مادر دختره رو هم به همون سازمان جاسوسی نصبت داد که اونم یه دروغ دیگه باشه
تازه آدمایی که در یک سازمان اطلاعاتی ایران کار میکنند تیپ و شخصیتشون اصلا مثل گشتاسب و گرشاسپ و نامزدش نیست.
نویسنده ایران ایده آل خودشو تصویر کرده نه ایران واقعی
میشد مرگ پدر و مادر دختره رو هم به همون سازمان جاسوسی نصبت داد که اونم یه دروغ دیگه باشه
خداقوت میگم به خانوم ساینا مقدسی بابت این کتاب جذاب. من خیلی لذت بردم از خوندن این کتاب از قصهی این کتاب از عشقی که بین سپیتا و گشتاسب بود. داستان این کتاب برای من جذاب بود و دوست داشتم زودتر برسم خونه و کتاب رو ادامه بدم، در آخر کتاب تلنگرهایی هست که نباید به راحتی ازشون رد شد، این تلنگرها باعث میشه یکم فکر کنی راجب خودت.... این کتاب اولین کتاب رمانی بود که خوندم و باعث شد سبک مورد علاقمو تو کتاب خوندن پیدا کنم.
داستانواونچیزیکهتوذهننویسندهبودودوستداشتم، درکلچارچوبداستانخوببودولیمتاسفانهضعیفتقریرشدهبود، باکاربرایدیگهموافقمکهدوگانگیتوشخصیتهاوموقعیتهاشونبود، درضمنخیلیمظالباضافیکهخوانندهروکلافهمیکنهداشت، بعضیجاهازیادبازشدهبودوخیلیسریعهمسرهماومدهبود، قلمضعیفبودوذهنقوی، اگهکاربشهخیلیخوبمیشهبنظرمبایدروشویرایشانجامبدین، درکل خستهنباشی
با واقعیت همخوانی نداشت خیلی تخیلی به نظر میومد ولی خب بهر حال رمانه و سلیقه نویسنده این بوده که همه چی با واقعیت متفاوت باشه و پر رنگ تر.. اما در کل خوب بود فقط یه سوتی داشت و اون این ماکان برادر رضاعی سپیتا بود در حالیکه چهار سال باهاش تفاوت سنی داشت و امکان رضاعی بودنشون با این تفاوت سن وجود نداره که بهتره نویسنده محترم به این نکته توجه میکرد...
رمان جالبی بود وهمین که به خواننده این موضوع را القامیکرد که قبل از هرپیش داوری و زودقضاوت کردن به توضیحات طرف مقابل گوش بده وهم اینکه زمان همیشه نیست و اونطوری که به نظرمیرسه همیشه یه جور نیست یک ثانیه فکرکردن به نبودن اطرافیانمون میتونه خیلی فکرهارو به وجود بیاره که درمواقع عادی به وجودنمیان وهمچنین این رمان روی ذهنیت وافکار وهمچنین نحوهی برخورد بافرد خطاکار خیلی تاثیرگذاره
دختر تو سازمان کار میکنه اونم تو ایران پس چرا هیچ ذکری از لباس محجوب نشده وهمیشه ذکر میکرد که یک تیشرت پوشیده با شلوار!! !
بعد اسم همه شخصیتها عجیب بود عادتن یک اسم غیر مآلوف پیداه میشه نمه همشون🙁
جزئیات اکثر جاها ذکر نشده بعدم بیشتر ۳۰۰ صفحه هم هست
تا نصف کتاب خوندم تا اخر بخونم ببینم چی میشه
ولی اخرش واقعاً عالیه❤❤❤❤
بعد اسم همه شخصیتها عجیب بود عادتن یک اسم غیر مآلوف پیداه میشه نمه همشون🙁
جزئیات اکثر جاها ذکر نشده بعدم بیشتر ۳۰۰ صفحه هم هست
تا نصف کتاب خوندم تا اخر بخونم ببینم چی میشه
ولی اخرش واقعاً عالیه❤❤❤❤
ضمن خسته نباشید رمان قشنگی بود ولی زمان رمان نامشخص بود قبل از انقلاب یا بعد از انقلاب اگر قبل از انقلاب باشه که تلفن همراهی وجود نداشتن واگر بعداز انقلاب باشه که این همه بیبندبازی بین کارکنان سازمان اطلاعاتی وجود ندارد زیرا همه معتقد ومسلمان هستند درضمن ما درکشورمان استان داریم نه ایالت چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب این رمان بیشتر مانند فیلمهای هندی بود با تشکر
اگر میشد همین یک ستاره رو هم نمی دادم، فوق العاده غیرمنطقی و با افکار کودکانه نوشته شده با عشق پر شور بچگانه، بیشتر به دستکاری ترجمه یک کتاب خارجی و سعی ناموفق در تغییر فضای خارج به فضای ایران میخوره، داستان فوق کلیشه ای با نگارش سطحی و جملات تکراری، وقت گیر، بی بازده تازه سه بار بازبینی شده انقدر بد بود اگر بازبینی نمیشد که....!، خلاصه که ارزش خوندن نداشت
چرا داستان شبیه فیلمهای خارجی بود ولی ایرانی تو ایران این ماموریتها این جور چیزا نیست. مثلا میتونستن ایرانی باشن تو خارج، بعد سازمان چی بود؟ بعد آخرش که اینا با هم رفتن پس چطور با دروغ زندگیش تمام شد! آدمهای این سازمانهای جاسوسی خراب کاری همه چیشون دروغ و جعلیه این خودش یک چیز عادیه براشون این مدلی از کودکی پرورش داده میشن. میتونست یکم بهتر و درست تر این داستان رو نوشت.
قشنگ نبود خوشم نیومد اوایل شروع قشنگ بود که همین باعث شد به خوندن کتاب ادامه بدم اما یهو بعد از جاهای اکشنی یاد فیلمهای هالیودد افتادم😐😐 موضوع داستان خوب بود اما میتونست بهتر از اینا باشه نویسنده بلید جوری مینوشت که خوانند متوجه میشد در کجا فضا سازی شده نه حجابی نه چیزی دختره یا تیشرت یا شلوار 😑فضا سازی به نحوی بود ادم اصلا با خوندن نمیفهمید ایرانی یا خارج
من دوست داشتم هم تکراری نبود داستان. هم اینکه خیلی روان نوشته شده بود. انقدر جذبم کرد که چند ساعته خوندمش و نتونستم کنارش بذارم. اینکه یه داستان چطور پیش بره یا توی یه موقعیت چه اتفاقی بیفته به نظر من سلیقهی نویسنده است و باید بهش احترام گذاشت. در کل خیلی راضیام از اینکه وقت گذاشتم و خوندمش. انشالله که کتابهای جدیدتر و جذاب تر از نویسندهی خوبش چاپ بشه
به عنوان یک نوسینده میگم قلم خوبی دارین اما نقد من"
یک اپر فضای داستان ملموس تر میشد بهتر بود و این که دین زردشت و اهورا ذکر شده بود باید بگم ایده خوبی میتونست باشه ولی باید تضادها رو کمتر میکردین!اشاره کوتاهی باید به مذهب شخصیت میشد بد نبود! بحث سازمانهای مخفی و هالیودی و چندین صحنه اکشن خارق عادت متنو هدف رو دور میکرد!
با تشکر با ارزوی اثرهای بهتر و پخته تر!
یک اپر فضای داستان ملموس تر میشد بهتر بود و این که دین زردشت و اهورا ذکر شده بود باید بگم ایده خوبی میتونست باشه ولی باید تضادها رو کمتر میکردین!اشاره کوتاهی باید به مذهب شخصیت میشد بد نبود! بحث سازمانهای مخفی و هالیودی و چندین صحنه اکشن خارق عادت متنو هدف رو دور میکرد!
با تشکر با ارزوی اثرهای بهتر و پخته تر!
خیلی خوب بود من خوشم اومد
اما یه نکته که من فهمیدم از وسطهای رمان داشتین لو میدادین که بهم میرسن... و من فهمیدم ولی برایم جالب بود ببینم چجوری بهم میرسن...
من تونستم با رمان ارتباط برقرار کنم و خودمو تو اون شرایطها ببینم
من قبل اینکه رمان بخونم اولش به نام رمان دقت میکنم و من از نام داستان خیلی خوشم اومد و بخاطر همین خوندم
خیلی ممنون خوب بود...
اما یه نکته که من فهمیدم از وسطهای رمان داشتین لو میدادین که بهم میرسن... و من فهمیدم ولی برایم جالب بود ببینم چجوری بهم میرسن...
من تونستم با رمان ارتباط برقرار کنم و خودمو تو اون شرایطها ببینم
من قبل اینکه رمان بخونم اولش به نام رمان دقت میکنم و من از نام داستان خیلی خوشم اومد و بخاطر همین خوندم
خیلی ممنون خوب بود...
اول نکات مثبت رو میگم تخیل خانم مقدسی عالی بود چون کارشخصیت پردازی و به سرانجام رسوندن اتفاقات کارسختیه ولی بسیار صحبتهای بین افراد زیاد بود و برای من خسته کننده بود وسعی میکردم از صفحات ردبشم و میتونست به جای این همه صحبت کمی به توصیف مکان و افراد بیشتر پرداخته بشه، رمان برای من خیلی مناسب نبود خانم مقدسی میتونه با کمترین و مشارکت زیاد کتابهای بهتری رونویسی.
به نظر من کتاب فوق العادهای بود
شروع داستان گنگ بود و من رو وادار میکرد که برقیهی کتاب رو با شوق بیشتری ادامه بدم
احساسات کتاب ترکیبی از منطق و احساس بود..
و خب شاید کمی.. کمی که نه شاید خیلی بیشتر از کمی من را به یاد خودم میانداخت با بهترین رفیقم که حالا فرا تر از رفیقم است
میتوانم بگویم جز سه کتابی است که به دیگران توصیهاش میکنم
شروع داستان گنگ بود و من رو وادار میکرد که برقیهی کتاب رو با شوق بیشتری ادامه بدم
احساسات کتاب ترکیبی از منطق و احساس بود..
و خب شاید کمی.. کمی که نه شاید خیلی بیشتر از کمی من را به یاد خودم میانداخت با بهترین رفیقم که حالا فرا تر از رفیقم است
میتوانم بگویم جز سه کتابی است که به دیگران توصیهاش میکنم
خوب بود اما اون تکذیب کردن سپیتا نسبت به احساساتش خیلی تو مخ بود و حوصله سر بر و بهتر میشد اگر شخصیت اصلی منطقی تر بود.
و اینکه بهتر بود نویسنده بیشتر سعی در واقعی گرایی و مطالبی ک مینوشت میکرد تا اینکه تلاش در زیاد کردن صفحات بکنه.
ضمنا ذکر نشده بود که ژانر رمان عاشقانه و تخیلی هست پس نویسنده نباید انقدر از قویه تخیلش برای نگارش استفاده می کرد.
و اینکه بهتر بود نویسنده بیشتر سعی در واقعی گرایی و مطالبی ک مینوشت میکرد تا اینکه تلاش در زیاد کردن صفحات بکنه.
ضمنا ذکر نشده بود که ژانر رمان عاشقانه و تخیلی هست پس نویسنده نباید انقدر از قویه تخیلش برای نگارش استفاده می کرد.
کتاب جالبی بود مخصوصا اینکه برعکس خیلی از رمانهای ایرانی در این رمان حداقل بهداشت کلام رعایت شده بود و از الفاظ رکیک استفاده نشده بود. نقدی که من بهش دارم در مورد اون جاییه که مکالمه عربی داشت که تمام جملاتش غلط بود. جا داره نویسنده عزیز در این مورد یا اصلا از جملات عذبی استفاده نمیکردن یا حداقل از یک کارشناس ادبیات عرب استغاده میکردن.
