اسم داستان سلطان باتری نیست و اشتباه ترجمهای شکل گرفته... ترجمه صحیح "باتریِ سلطان" هست و عنوان اینگونه مفهوم پیدا میکند.
ولی به طور کلی داستان خوبی داشت و از مشکلات جامعه هند شکایت میکرد (مخصوصا بیماریهای جنسی)، خواندن این کتاب باعث میشود که افراد در قضاوت بیماران جنسی ملاحظه بخرج بدهند و آنها را سرزنش نکنند بلکه به آنها کمک کنند. این کتاب همچنین سطح اطلاعات شما از کشور هند را تا حدودی ارتقا میدهد. بعضی از قسمتهای داستان به خوبی متصل نشده بودند و به گونهای داستان از شاخهای به شاخه دیگر میپرید که قطعا ناشی از سانسورهای بی مورد بود. ولی ابتدا و آخر آن به خوبی لینک شده بودند و با اشاره به یک موضوع در اول و آخر داستان، به گونه ایی مهندسی شده داستان اتمام یافت که نشان دهنده توانایی نویسنده، آراویند آدیگا است. بنده نسخه اصلی کتاب (زبان انگلیسی) را هم مطالعه کرده بودم؛ سانسورها تاثیری حیاتی در روند داستان نداشت، فقط دو یا سه عدد از جملات مهم حذف و ویرایش شده بودند که به نظر من نیازی به سانسور نداشت. من خودم از اینکه برای این کتاب وقت گذاشتم راضی هستم و به کسانی که به دنبال داستانی خلاصه و مفید میگردند و یا علاقه به مسائل اجتماعی دارند پیشنهاد میکنم. با تشکر از توجه شما و سایت کتابراه🌷
این کتاب به خطر ابتلا به بیماریهای جنسی اشاره داشت. داستان جالبی بود ولی دارای نکات عجیبی هم بود. عنوان کتاب چه ارتباطی با این قصه داشت؟ آن مرد چطور به راحتی و با یک نگاه متوجه شد که خواستگار دخترش مبتلا به نوعی بیماری مقاربتیست؟ پایان داستان هم اصلا مشخص نبود که چه اتفاقی افتاد. حتی نظرات را خواندم تا شاید نکتهاش را متوجه بشوم، اما اینطور که مشخص است، پایان داستان برای سایر مخاطبان هم گنگ و مبهم بوده است.
کتاب دربارهی مشکلهای اجتماعی بود مشکلات مراقبتی و اینکه همهی ادمها باید درباره این چیزها بدونن این پسر خاستگار دخترش بود و از یه زن بیماری مراقبتی گرفته بود نفهمیدم از کجا فهمید که پسر آلوده اسو سعی کرد کمکش کنه خودشم به اسم داروهای شفا بخش به مردم شکر میدادو میگفت باید جهزیه دختر هاشو جور کنه کتاب خیلی خلاصه بوداخرشم معلوم نبود چی میشه و کاملا باز بودکتاب کوتاهی بود ممنون از کتابراه
سلطان باتری داستان جالبیه و مثل بقیه کارای آراویند آدیگا یه نقد اجتماعی تند و تیز داره، اما یه سری جاها میتونست عمیقتر باشه. مثلا بعضی شخصیتها خیلی تیپیکال هستن و جای کار بیشتری داشتن. از طرفی، لحن داستان بعضی وقتا زیادی تلخه، طوری که احساس میکنی نویسنده داره فقط سیاهیها رو نشون میده. با این حال، اگه از سبک آدیگا خوشت بیاد، اینم میتونه برات جذاب باشه.
به نظرتون واقعا حذفیا به روند داستان خللی وارد نمیکرد؟ خو اصلا چرا گذاشتیم این کتابو، تا میومدیم بفهمیم یارو چی میگه یهو نصف داستان حذف میشد، شاید داستان خوبی بود ولی حذفیات و ترجمه مضخرف شما گند زده بود بهش.
کتاب آموزندهای است. بایستی خانوادهها فرزندان خود را به محض رسیدن به بلوغ از مواردی که بایستی آگاه باشد تا از خود مواظبت کند توجیه کنند. و با توجه به امراضهای مختلف جنسی و خطراتی که از دوستان ناباب متوجه شان است آگاه سازند
ممنون
انگار که نویسنده اونجوری که باید سر اسم داستان فکر نکرده بود، شاید هم من متوجهی ارتباط با خود داستان نشدم ولی اگه اون قضیهی اسم رو فاکتور بگیریم در کل داستان عالی پیش رفت.
شرح اولیه و توصیف از روند کار مردی که برای زندگیش تلاش میکندزیبا بود ولی پایانی برای این داستان نبود. شاید نویسنده قصد داشته خواننده را مجبور به حدس زدن کرده باشه.
ولی به طور کلی داستان خوبی داشت و از مشکلات جامعه هند شکایت میکرد (مخصوصا بیماریهای جنسی)، خواندن این کتاب باعث میشود که افراد در قضاوت بیماران جنسی ملاحظه بخرج بدهند و آنها را سرزنش نکنند بلکه به آنها کمک کنند. این کتاب همچنین سطح اطلاعات شما از کشور هند را تا حدودی ارتقا میدهد. بعضی از قسمتهای داستان به خوبی متصل نشده بودند و به گونهای داستان از شاخهای به شاخه دیگر میپرید که قطعا ناشی از سانسورهای بی مورد بود. ولی ابتدا و آخر آن به خوبی لینک شده بودند و با اشاره به یک موضوع در اول و آخر داستان، به گونه ایی مهندسی شده داستان اتمام یافت که نشان دهنده توانایی نویسنده، آراویند آدیگا است. بنده نسخه اصلی کتاب (زبان انگلیسی) را هم مطالعه کرده بودم؛ سانسورها تاثیری حیاتی در روند داستان نداشت، فقط دو یا سه عدد از جملات مهم حذف و ویرایش شده بودند که به نظر من نیازی به سانسور نداشت. من خودم از اینکه برای این کتاب وقت گذاشتم راضی هستم و به کسانی که به دنبال داستانی خلاصه و مفید میگردند و یا علاقه به مسائل اجتماعی دارند پیشنهاد میکنم. با تشکر از توجه شما و سایت کتابراه🌷